چرا خلفا در احادیث به نام لعن نشده اند ؟



اگر ما قبول کنیم که در هیچ روایتی ابوبکر و عمر به نام لعن نشده اند علت آن چه میتواند باشد ؟ آیا علت آن حرمت ذاتی لعنت به نام آن دو نفر است و یا اینکه علل عارضی مانند تقیه باعث نیاوردن اسم آن ها در روایات شده است ؟ انشاالله ما در اینجا به این سوال پاسخ خواهیم داد.


الف: وجود نام آن دو نفر در سوال سائل


در بعضی روایات راوی از امام علیه السلام در رابطه با ابابکر و عمر سوال می کند. و اسم شان را نیز در سوال می آورد. و حضرت علیه السلام با ضمیر تثنیه جواب می دهند:


تَقْرِيبُ الْمَعَارِفِ، لِأَبِي الصَّلَاحِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْخُرَاسَانِيِّ عَنْ مَوْلًى لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ كُنْتُ مَعَهُ ع فِي بَعْضِ خَلَوَاتِهِ فَقُلْتُ إِنَّ لِي عَلَيْكَ حَقّاً أَ لَا تُخْبِرُنِي عَنْ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ عَنْ أَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ فَقَالَ كَافِرَانِ كَافِرٌ مَنْ أَحَبَّهُمَا

وَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ أَنَّهُ سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع عَنْهُمَا فَقَالَ كَافِرَانِ كَافِرٌ مَنْ تَوَلَّاهُمَا
بحارالانوار، ج‏69، ص 138

در روایت اول راوی نام ایشان را به صراحت بیان می کند و حضرت با ضمیر تثنیه جواب می دهند. در روایت دوم نیز ظاهرا سوال کننده نام آن دونفر را آورده بوده است. نکته اینجاست که مخالفین لعن به نام نمی توانند از این روایات برای ادعای خویش استفاده کنند. زیرا هیچ لزومی نداشته که امام علیه السلام نام آن دو نفر را بیاورند در حالی که در نام شان در سوال وجود داشته است. مگر اینکه از قرائن دیگری ادعای خودشان را اثبات کنند و الا خود این روایات ادعایشان را اثبات نمی کند.



ب: آوردن صفات مذموم به جای اسم:


صفات ذم و مدح در هر دستور زبانی رایج است. در بسیاری از اوقات بخاطر مقام و منزلت شخصی ما به جای آوردن نام وی از صفت ممدوح او استفاده میکنیم. مثلا به جای اینکه بگوییم "علی علیه السلام" می گوییم "مولا امیرالمومنین علیه السلام" . همینطور هم در باب اشخاص پست و پلید بسیاری از اوقات به جای آوردن نام وی از القاب و صفات مذموم او استفاده می کنیم. مثلا به جای آوردن نام فلان کشور می گوییم "شیطان بزرگ" و یا مثلا در زبان عرب شخصی را به نام مادر وی خطاب می کنیم مانند "ابن هند".

علت آوردن صفات به جای اسماء چیزی جز ذم و یا مدح در این امثال نیست. حال ما همین مطلب را در رابطه با عمر وابابکردر بسیاری از روایات می بینیم. از آنجایی که آن دو نفر در نزد اهل بیت علیهم السلام مذموم بوده اند ایشان در بسیاری از مواقع از صفات ایشان استفاده کرده اند. مانند:

اللهم أحلل بهم نقمتك و ائتهم من حيث لا يحتسبون و خذهم من حيث لا يشعرون و عذبهم عذابا نكرا و العن أعداء نبيك و آل نبيك لعنا وبيلا اللهم العن الجبت و الطاغوت و الفراعنة إنك على كل شي‏ء قدير (کامل الزیارات ص 233)

دعای معروف صنمی قریش که بحارالانوار از مصباح کفعمی نقل می کند:
اللهم العن صنمی قریش و جبتیها و طاغوتیها و افکیها و ابنتیهما الذین خالفا امرک وانکرا وحیک....

همچنین تعبیر سامری وگوساله از عمر و ابابکر:
أَبِي عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ هَيْثَمٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ عَنْ أَبِي ذَرٍّ قَالَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَرِدُ عَلَيَّ أُمَّتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى خَمْسِ رَايَاتٍ فَرَايَةٌ مَعَ عِجْلِ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَأَسْأَلُهُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِالثَّقَلَيْنِ مِنْ بَعْدِي فَيَقُولُونَ أَمَّا الْأَكْبَرُ فَحَرَّفْنَاهُ وَ نَبَذْنَاهُ وَرَاءَ ظُهُورِنَا وَ الْأَصْغَرُ فَعَادَيْنَاهُ وَ أَبْغَضْنَاهُ وَ ظَلَمْنَاهُ فَأَقُولُ رِدُوا إِلَى النَّارِ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُكُمْ ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةٌ مَعَ فِرْعَوْنِ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَأَقُولُ مَا فَعَلْتُمْ بِالثَّقَلَيْنِ مِنْ بَعْدِي فَيَقُولُونَ أَمَّا الْأَكْبَرُ فَحَرَّفْنَاهُ وَ مَزَّقْنَاهُ وَ خَالَفْنَاهُ وَ أَمَّا الْأَصْغَرُ فَعَادَيْنَاهُ وَ قَاتَلْنَا فَأَقُولُ رِدُوا إِلَى النَّارِ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُكُمْ ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةٌ مَعَ سَامِرِيِّ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَأَقُولُ لَهُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِالثَّقَلَيْنِ مِنْ بَعْدِي
بحارالانوار، ج‏37، ص 347 و همچنین بحارج28ص282 روایتی دیگر شاهد براین ادعا دارد.
و همچنین در کتاب سلیم بن قیس:
"....
فأراد أن يسأل رسول الله صلى الله عليه و آله و نحن نسمع، فابتدأه رسول الله صلى الله عليه و آله فقال «يا أخي، أما سمعت ما قال عدو الله أتاني جبرئيل قبل فأخبرني أنه سامري هذه الأمة و أن صاحبه عجلها، و أن الله قد قضى الفرقة و الاختلاف على أمتي من بعدي، فأمرني أن أكتب ذلك الكتاب الذي أردت أن أكتبه في الكتف لك، و أشهد هؤلاء الثلاثة عليه، ادع لي بصحيفة». فأتى بها...."


پر واضح است که مخالفین لعن به نام هیچگاه نمی توانند از این گونه روایات که به جای آوردن اسماء آن دو نفر از صفات مذموم آن ها استفاده شده است برای ادعای خود استفاده کنند. زیرا آوردن صفت به جای اسم (بذاته) نه نشان دهنده تقیه است و نه مذمت آوردن اسم. بلکه با توجه به اینکه در روایت صحیحه پیامبر اکرم صلی الله علیه واله نه تنها دستور به سب آنها کرده اند بلکه دستور به اکثار (زیاده گویی) در سب کرده اند هیچ بعید نیست که در این روایات نیز آوردن صفات مذموم از باب سب باشد. وقتی کسی را با کلماتی مانند: "گوساله" "بت" "طاغوت" و... خطاب کنی معلوم است که در حال دشنام دادن وی هستی. آیا برای سب کردن کسی آوردن نام وی لزومی دارد ؟

همچنین که گاهی حذف اسم شخص مذموم برای تحقیر وی استفاده می شود. همانطور که در آیه 21 سوره مجادله: كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي . نحویین معتقدند مفعول به محذوف است و اصل آن اینطور بوده است: " كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ الکفار أَنَا وَ رُسُلِي. و علت حذف را احتقار کفار می دانند. 

ج: تقیه توسط ائمه علیهم السلام


یکی از دلایل عدم وجود لعن به نام ابوبکر و عمر در روایات جو بسیار بد زمان اهل بیت علیهم السلام بوده است. مسلما با توجه به التقیة دینی و دین آبائی و بسیاری از روایاتی که به صراحت در رابطه با تقیه مطرح شده اند. اهل بیت علیهم السلام مجبور بوده اند به خاطر حفظ جان خویش و شیعیان شان از لعن کردن به نام خودداری کنند. حقیر بعضی از این روایات رادر اینجا بیان می کنم تا بیشتر از جو آن زمان آگاه شویم:

***
عن أبي بصير قال: كنت جالسا عند أبي عبد الله عليه السلام إذ دخلت علينا أم خالد التي كان قطعها يوسف بن عمر تستأذن عليه، فقال أبو عبد الله عليه السلام: أيسرّك أن تسمع كلامها؟ قال: قلت: نعم. قال: فأذن لها. قال: وأجلسني معه على الطنفسة، قال: ثم دخلت فإذا امرأة بليغة فسألته عنهما، فقال لها: توليّهما. قالت: فأقول لربي إذا لقيته إنك أمرتني بولايتهما؟ قال: نعم. قالت: فإن هذا الذي معك على الطنفسة يأمرني بالبراءة منهما، وكثير النوا وأصحابه يأمرني بولايتهما؛ فأيّهما خير وأحبّ إليك؟ قال: هذا والله أحبّ إليَّ من كثير النوا وأصحابه، إن هذا يُخاصَم فيقول: ومن لم يحكم بما أنزل الله فإولئك هم الكافرون، ومن لم يحكم بما أنزل الله فإولئك هم الظالمون، ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الفاسقون“. (الكافي للكليني ج8 ص101).

دقت فرمایید وقتی آن زن از امام علیه السلام در رابط با حب ابابکر و عمر سوال می کند. امام علیه السلام حتی مجبور هستند که زن را امر به محبت آن دو نفر کنند ! البته در ادامه روایت دقت فرمایید که حضرت با زیبایی خاصی زن را متوجه مساله می کنند و به او می فهمانند که آن دو نفر کافر و فاسق هستند و برائت از ایشان واجب است. نکته اینجاست که تا حدی جو بد بوده است که حضرت حتی با کنایه هم نمی توانستند دستور به برائت کنند (در اول روایت) چه برسد به آوردن نام آن دو نفر.


***
از بشار مکاری نقل شده است که گفت: زمانی که امام صادق ع در کوفه بودند. به حضورشرسیدم. طبقی از خرمای طبرزد پیش رو داشت و از آن میل می نمود. چون مرا دید فرمود: ای بشار نزدیک شو و از این خرما بخور.
گفتم: خدا گوارایت کند و مرا فدایتگرداند از چیزی که در راه خود به این جا دیده ام. سخت ناراحتم و دلم را به دردآورده است.
امام ع فرمود: به حقی که به گردن تو دارم نزدیک شو و از اینخرما بخور.
نزدیک شدم و قدری خوردم. آنگاه امام ع (با این که از آنچه بشاردیده بود آگاهی داشت) فرمود: چه ماجرایی این چنین تو را رنجانده است ؟گفتم: یکی از ماموران حکومتی (باتازیانه یا چوب دستی) بر سر زنی می کوفت و او را به سویزندان می برد و آن زن فریاد می زد: از خدا و پیامبرش یاری می طلبم اما هیچ کس بهمدد خواهی او پاسخ نمی داد.
امام پرسید: چرا آن مامور حکومتی با او چنین میکرد؟بشار پاسخ داد: مردم می گفتند که آن زن به زمین خورده و گفته: "خدالعنت کند آنانی که در حق تو ای فاطمه س ظلم کردند" و به همین دلیل با او چنان رفتارمی شد.

بشار میگوید: امام صادق ع از خوردن دست کشید و چنان گریست که محاسن- سینه و دستمال او از اشک تر شد. آنگاه فرمود: ای بشار! برخیز تا به مسجد سهله برویمو به درگاه خدای عزوجل دعا کنیم و آزادی آن زن را از حضرت احدیتبخواهیم.

بشار میگوید: آنگاه امام ع یکی از شیعیان خود را به کاخ حکومتیفرستاد و به او فرمود: تا پیک من نزد تو نیامده آنجا را ترک مکن (یعنی منتظر باش وببین با آن زن چه میکنند) و اگر برای آن زن پیشامدی رخ داد ما را مطلع کن.

به همراه امام صادق ع به مسجد سهله رفتیم و هریک دو رکعت نماز گزاردیم سپسامام ع دست به سوی آسمان بلند کرده به درگاه احدیت عرضه داشت: انت الله لا اله الاانت...(ودعا را تا آخر خواند). آنگاه سر به به سجده نهاد و در آن حال جز صدای نفسکشیدن از او شنیده نمی شد. سپس سر از سجده برداشت و فرمود: برخیز که آن زن آزاد شد. هر دو از مسجد بیرون شدیم و در میانه راه مردی که امام ع او را به ماموریت فرستادهبود به مارسید.
امام به او فرمود: چه خبر؟گفت: حاکم آن زن را آزاد کرد.
حضرت پرسید : آزادی او به چه صورت بود؟گفت: نمیدانم. اما هنگامی که کناردرب دارالحکومه ایستاده بودم. حاجب حاکم آن زن را خواست و از او پرسید: چه چیزی برزبان رانده ای؟زن گفت: چون به زمین افتادم. گفتم: خدا لعنت کند آنانی که درحق تو ای فاطمه س ظلم کردند. و بر سرم آمد آنچه آمد.
حاجب دویست درهم به آن زنداد و بدو گفت: این را بستان و امیر را حلال کن.
زن از گرفتن درهم هاخودداری کرد. حاجب امیر را از واکنش زن باخبر کرد. سپس بازگشت و به زن گفت: به خانهات برگرد (تو آزاد هستی) و زن به سوی خانه خود روان شد.
امام صادق پرسید آنزن از گرفتن دویست درهم خودداری کرد ؟گفت: در حالی از گرفتن آن مبلغخودداری کرد که به خدا سوگند بدان محتاج بود.
امام صادق ع کیسه ای حاوی هفتدینار از جیب خود در آورد و به آن مرد داد و به او فرمود: به خانه آن زن برو و سلاممرا به او برسان و این دینارها را به او بده.
بشار میگوید: هر دو روانه خانهآن زن شدیم و سلام حضرتش را به او رسانیدیم.
زن گفت: شما را به خدا سوگندآیا جعفر بن محمد ع مرا سلام داده است؟به او گفتم: خدا تو را رحمت کند بهخدا سوگند جعفر بن محمد تو را سلام داده است.
زن گریبان چاک داد و بی هوشبر زمین افتاد. کمی درنگ کردیم تا به هوش آمد و از ما خواست تا گفته خود را تکرارکنیم وبه درخواست او سه بار سلام امام را تکرار کردیم. آنگاه دینارها را به اوداده.
گفتیم: بستان که اینها را نیز حضرت برای تو فرستاده است و به آنشادباش.
زن کیسه دینارها را گرفت گفت: از حضرت بخواهید تا برای این کنیزش ازخدا طلب عفو و بخشش کند. زیرا کسی را نمی شناسم که چون او و پدرانش وسیله توسل بهسوی خدا باشند.
ابن المشهدی ص۱۳۶-۱۳۹

دقت فرمایید که زن اسم عمر وابابکر را نیاورده بود بلکه فقط با اشاره آن دو را لعن کرده بود. (لعن الله ظالمیک یا فاطمة) معلوم است در محیطی که اگر با اشاره لعن کنی چنین بلایی بر سرت می آورند اگر با نام لعن کنی چه می شود !

نکته دیگرآن که امام صادق علیه السلام آن زن را که بدون رعایت تقیه در جمع مردم عمر و ابابکر را لعن کرده بود نه تنها مورد سرزنش قرار نمی دهند بلکه چنان ناراحت می شوند که به پهنای صورت اشک می ریزند ! و این نشان دهنده عنایت ویژه و خاص اهل بیت علیهم السلام به لعن کنندگان عمر و ابابکر است.



***
رَوَوْا عَنْ بَشِيرِ بْنِ أَرَاكَةَ النَّبَّالِ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ [عَنْهُمَا] عَنْ أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ، فَقَالَ كَهَيْئَةِ الْمُنْتَهِرِ: مَا تُرِيدُ مِنْ صَنَمَيِ الْعَرَبِ؟! أَنْتُمْ تُقْتَلُونَ عَلَى دَمِ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ، فَكَيْفَ لَوْ أَظْهَرْتُمُ الْبَرَاءَةَ مِنْهُمَا، إِذاً لَمَا نَاظَرُوكُمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ؟!. بحارالانوار، ج‏30، ص 383

امام علیه السلام به این نکته اشاره می کنند شما به خاطر خون عثمان کشته می شوید (در حالی که خودشان او را کشته اند) پس اگر اظهار کنید برائت خودتان را از عمر و ابابکر به قدر یک چشم برهم زدن مهلت نمی دهند !!


***
رَوَوْا عَنْ سُفْيَانَ، عَنْ فُضَيْلِ بْنِ الزُّبَيْرِ، عَنْ نَقِيعٍ، عَنْ أَبِي كُدَيْبَةَ الْأَزْدِيِّ، قَالَ: قَامَ رَجُلٌ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَسَأَلَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ فِيمَنْ نَزَلَتْ؟.
فَقَالَ: مَا تُرِيدُ؟ أَ تُرِيدُ أَنْ تُغْرِيَ بِيَ النَّاسَ؟. قَالَ: لَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، وَ لَكِنْ أُحِبُّ أَنْ أَعْلَمَ. قَالَ: اجْلِسْ، فَجَلَسَ، فَقَالَ: اكْتُبْ عَامِراً اكْتُبْ مَعْمَراً اكْتُبْ عُمَرَ اكْتُبْ عَمَّاراً اكْتُبْ مُعْتَمِراً.. فِي أَحَدِ الْخَمْسَةِ نَزَلَتْ. قَالَ سُفْيَانُ: قُلْتُ لِفُضَيْلٍ:
أَ تَرَاهُ عُمَرَ؟. قَالَ: فَمَنْ هُوَ غَيْرُهُ. بحارالانوار، ج‏30، ص 380

در این روایت وقتی ازمولا امیرالمومنین علیه السلام در رابطه با شان نزول آیه 1 سوره حجرات سوال میکنند حضرت علیه السلام پنج نام می برند: "عامر –معمرعمر- عمار – معتمر. " و می فرمایند این آیه در رابطه با یکی از این افراد نازل شده است !!

این روایات قطره ای بودند در دریا که گوشه ای از جو بسیار بد زمان اهل بیت علیهم السلام را به تصویر می کشند. آیا با وجود چنین جوی اهل بیت علیهم السلام می توانستند علنا در جمع عمومی عمر وابابکر را به نام لعن کنند.


د: تقیه توسط روایت کنندگان و کاتبین


یکی از علل مهم عدم وجود لعن به نام عمر و ابابکر در روایات تقیه از طرف روایت کنندگان بوده است. یعنی در بسیاری از مواقع خود اهل بیت علیهم السلام نام را می آوردند ولی روایت کنندگان و همچنین بعدها کاتبین روایات به خاطر محیط و جو بسیار بد زمان خودشان مجبور بودند که اسم ابابکر وعمر را نیاورند. و با اشاره ویا کلمه "فلان و فلان" از آنها نام ببرند. بهترین شاهد برای این ادعا روایت ذیل است:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنِ الْخَيْبَرِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ ثُوَيْرٍ وَ أَبِي سَلَمَةَ السَّرَّاجِ قَالَا سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ هُوَ يَلْعَنُ فِي دُبُرِ كُلِّ مَكْتُوبَةٍ أَرْبَعَةً مِنَ الرِّجَالِ وَ أَرْبَعاً مِنَ النِّسَاءِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ مُعَاوِيَةُ وَ يُسَمِّيهِمْ وَ فُلَانَةُ وَ فُلَانَةُ وَ هِنْدٌ وَ أُمُّ الْحَكَمِ أُخْتُ مُعَاوِيَة (الكافي ج3 ص342).

کلمه "یسمیهم" کلید مهم بسیاری از سوالات است. خود راوی می گوید که امام صادق علیه السلام صراحتا نام ابابکر و عمر و عثمان و عائشه و حفصه را می آوردند. ولی خود راوی به خاطر محیطی که در آن زندگی می کرده است از آوردن نام آن ها خود داری می کند و با کلمه "فلان" به انها اشاره می کند و بعد خود او می گوید که البته حضرت علیه السلام نام آن ها را می آورده است.

نکته بسیار مهم این است با توجه به این روایت می توان احتمال بسیار قوی داد که در بسیاری از روایات که اهل بیت علیهم السلام در موضع تقیه نبوده اند و در عین حال با کنایه آن ها را لعنت کرده اند. در واقع کنایه از جانب راوی بوده است نه از جانب امام.
مانند این روایت:

عن أبي حمزة الثمالي قال قال أبو جعفر ع يا با حمزة إنما يعبد الله من عرف الله، فأما من لا يعرف الله كأنما يعبد غيره هكذا ضالا قلت أصلحك الله و ما معرفة الله قال يصدق الله و يصدق محمدا رسول الله ص في موالاة علي و الايتمام به، و بأئمة الهدى من بعده و البراءة إلى الله من عدوهم، و كذلك عرفان الله، قال قلت أصلحك الله أي شي‏ء إذا عملته أنا استكملت حقيقة الإيمان قال توالي أولياء الله، و تعادي أعداء الله، و تكون مع الصادقين كما أمرك الله، قال قلت و من أولياء الله و من أعداء الله فقال أولياء الله محمد رسول الله و علي و الحسن و الحسين و علي بن الحسين، ثم انتهي الأمر إلينا ثم ابني جعفر، و أومأ إلى جعفر و هو جالس فمن والى هؤلاء فقد والى الله و كان مع الصادقين كما أمره الله، قلت و من أعداء الله أصلحك الله قال الأوثان الأربعة، قال قلت من هم قال أبو الفصيل و رمع و نعثل و معاوية و من دان بدينهم فمن عادى هؤلاء فقد عادى أعداء الله
تفسيرالعياشي ج : 2 ص : 117


عن أبي بصير عن أبي عبد الله ع أنه إذا كان يوم القيامة يؤتى بإبليس في سبعين غلا و سبعين كبلا فينظر الأول إلى زفر في عشرين و مائة كبل و عشرين و مائة غل فينظر إبليس فيقول من هذا الذي أضعفه الله له العذاب و أنا أغويت هذا الخلق جميعا فيقال هذا زفر، فيقول بما حدد له هذا العذاب فيقال ببغيه على علي ع فيقول له إبليس ويل لك و ثبور لك،

در این روایات و بسیاری دیگر از روایات که ظاهراائمه علیهم السلام در مقام تقیه نبوده اند احتمال بسیار قوی می شود داد که کنایاتی مانند: زفر – الاولابوالفصیل – رمع – نعثل و... از جانب راوی بوده است.


با توجه به روایتی که ذکر شد امام صادق علیه السلام در آخر هر نوشته ای چهار زن و چهار مرد را به نام لعن می کرده اند:

اللهم العن ابابکر و عمر و عثمان و معاویه

اللهم العن عائشه و حفصه و هند و ام الحکم


لعن به نام خلفا در حديث معتبر


حسين بن ثوير و ابوسلمه سرّاج می گويند : از امام
صادق ( عليه السلام ) شنيديم که او در عقب هر نماز واجبش ، چهار نفر از مردان و چهار نفر از زنان را لعن می کرد : فلانی و فلانی و فلانی و معاويه و آن ها را نام می برد ، و فلان زن و فلان زن و هند و ام حکم خواهر معاويه .

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنِ الْخَيْبَرِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ ثُوَيْرٍ وَ أَبِی سَلَمَةَ السَّرَّاجِ قَالا سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ هُوَ يَلْعَنُ فِی دُبُرِ كُلِّ مَكْتُوبَةٍ أَرْبَعَةً مِنَ الرِّجَالِ وَ أَرْبَعاً مِنَ النِّسَاءِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ مُعَاوِيَةُ وَ يُسَمِّيهِمْ وَ فُلَانَةُ وَ فُلَانَةُ وَ هِنْدٌ وَ أُمُّ الْحَكَمِ أُخْتُ مُعَاوِيَةَ .
ثقة الاسلام کلينی ؛ الكافی ، ج 3 ص 342
شيخ طوسی ؛ تهذيب‏الأحكام ، ج 2 ص 321
شيخ حر عاملی ؛ وسائل‏الشيعة ، ج 6 ص 462 - نقل از : کافی و تهذيب
علامه مجلسی ؛ بحارالأنوار ، ج 22 ص 128 + ج 30 ص 397 + ج 83 ص 58 - نقل از : کافی و تهذيب

دو نکته :
1-
تفاوتی در نقل شيخ طوسی ديده می شود . وی به جای سه کلمه ی فلان ، می نويسد : التَّيْمِيَّ وَ الْعَدَوِيَّ وَ فُعْلَانَ .
نقل علامه مجلسی هم از شيخ در بحار همين گونه است . ( ر.ک. به دو نشانی آخر )
2-
شيخ حر ، اين حديث را در بابی به عنوان " استحباب لعن أعداء الدين عقيب الصلاة بأسمائهم " می آورد . ( تتمة كتاب الصلاة ، ابواب التعقيب و ما يناسبه ، باب 19 )

مطالب زير درباره ی رُوات حديث ، از نرم افزار « نور الدراية » استخراج گرديده است :

نفر يکم -1
اسم : الحسين بن ثوير بن أبی فاختة
تقويم : إمامي،ثقة
نفر يکم -2
اسم : أبو سلمة السراج‏
تقويم : در مورد اين عنوان اطلاعاتى وجود ندارد
نفر دوم
اسم : خيبری بن علی الطحان‏
تقويم : رمي‏بالغلوولم‏تثبت‏وثاقته‏
نفر سوم
اسم : محمد بن إسماعيل بن بزيع‏
تقويم : إمامي،ثقةجليل‏
نفر چهارم
اسم : محمد بن الحسين بن أبی الخطاب‏
تقويم : إمامي،ثقةجليل‏
نفر پنجم
اسم : محمد بن يحيى العطار
تقويم : إمامي،ثقةجليل‏

در اين جا لازم است توضيحات مرحوم خوئی را در خصوص نفر دوم با هم ببينيم .

خيبری بن علي
نجاشی می گويد : خيبری بن علی الطحان ؛ كوفی و در مذهبش ضعيف است ، اين را احمد بن حسين ذکر کرده است . گفته می شود اهل غلو است . خيبری از حسين بن ثوير روايت می کند .
او کتابی دارد که محمد بن اسماعيل بن بزيع آن را از او روايت کرده است .
و شيخ [طوسي] در باب کسانی که به نام قبيله يا لقب يا شهرش شناخته می شود ( شماره 900 ) می گويد : خيبری ؛ کتابی دارد .
و ابن غضائری می گويد : خيبری بن علی الطحان ؛ کوفی ، ضعيف الحديث و غالی مذهب است . يونس بن ظبيان را همراهی می کرد و بسيار از او روايت می گفت و کتابی از امام صادق ( عليه السلام ) دارد . به حديثش توجهی نمی شود .
از يونس بن ظبيان روايت کرده و محمد بن اسماعيل بن بزيع از او روايت کرده است ؛ در کامل الزيارات ، باب 45 ، ح 4 .
می گويم : شهادت ابن قولويه به وثاقت اين مرد تعارضی ندارد ، با آن چه نجاشی ياد کرده از احمد بن حسين درباره ی ضعف او در مذهبش ؛ زيرا ضعف در مذهب با وثاقت متنافی نيست .
و اما آنچه در کتاب منسوب به ابن غضائری آمده درباره ی ضعف او در حديث ، نمی توان بر آن اعتماد کرد به خاطر عدم ثبوت صحت کتاب و نسبت آن به ابن غضائری ، بلکه ظاهر کلام نجاشی می رساند که احمد بن حسين ضعف او را در مذهبش ذکر کرده و نه حديثش . و اين از جمله مويداتی است که آن کتاب برای ابن غضائری نيست .
و بنابر آن چه گفتيم اين فرد ثقه است و بر رواياتش اعماد می شود .

خيبری بن علي:
قال النجاشي: خيبری بن علی الطحان كوفی ضعيف فی مذهبه ذكر ذلك أحمد بن الحسين، يقال فی مذهبه ارتفاع، روى خيبری عن الحسين بن ثوير.
له كتاب يرويه عنه محمد بن إسماعيل بن بزيع .
و قال الشيخ فی باب من عرف بقبيلته أو لقبه أو بلده (900) الخيبری له كتاب .
و قال ابن الغضائري: خيبری بن علی الطحان، كوفی ضعيف الحديث غالی المذهب كان يصحب يونس بن ظبيان و يكثر الرواية عنه و له كتاب عن أبی عبد الله ع لا يلتفت إلى حديثه.
روى عن يونس بن ظبيان و روى عنه محمد بن إسماعيل بن بزيع، كامل الزيارات: الباب 45 فی ثواب من زار الحسين ع و عليه خوف، الحديث 4 .
أقول: شهادة جعفر بن قولويه بوثاقة الرجل لا يعارضها ما ذكره النجاشي، عن أحمد بن الحسين من ضعفه فی مذهبه فإن الضعف فی المذهب لا ينافی الوثاقة.
و أما ما فی الكتاب المنسوب إلى ابن الغضائری من أنه ضعيف الحديث فلا يمكن الاعتماد عليه لعدم ثبوت صحة الكتاب و نسبته إلى ابن الغضائری بل إن ظاهر كلام النجاشی أن أحمد بن الحسين لم يذكر إلا ضعفه فی مذهبه دون حديثه و هذا من جملة المؤيدات على أن الكتاب ليس لابن الغضائري.
و على ما ذكرناه فالرجل ثقة يعتمد على رواياته.
مرحوم خوئی ؛ معجم‏رجال‏الحديث ، ج 7 ص 78 و 79 ، رقم 4342

پس سند روايت موثق است