بچه های مادر پهلو شکسته ...

به درخواست کربلایی محسن:


«باز این چه شورش است که در خلق عالم است»

ماه عزای فاطمه روح مُحرم است


خون گریه کن ز غم ؛ که عقیق یمن شوی

رخصت دهدخدا که تو هم سینه زن شوی



در فاطمیه از دل و جان گریه می کنیم

همراه با امام زمان گریه می کنیم



در فاطمیه رنگ جگر سرخ تر شود

آتش فشان غیرت ما شعله ور شود



شمشیر خشم شیعه پدیدار می شود

وقتی که حرف کوچه و دیوار می شود



لعنت به آنکه پایگذار سقیفه شد

لعنت به هر کسی که به ناحق خلیفه شد



لعنت بر آنکه بر تن اسلام خرقه کرد

این قوم متحد شده را فرقه فرقه کرد



تکفیر دشمنان علی رکن کیش ماست

هر کس محب فاطمه شد ؛ قوم و خویش ماست



ما بی خیال سیلی زهرا نمی شویم

راضی به ترک و نهی تبرا نمی شویم



قرآن و اهلبیت نبی اصل سنت است

هر کس جدا ز این دو شود ؛ اهل بدعت است


ما همکلام منکر حیدر نمی شویم

با قنفذ و مغیره برادر نمی شویم



ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم

ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم



امروز اگر که سینه و زنجیر می زنیم

فردا به عشق فاطمه شمشیر می زنیم



ما را نبی "قبیله ی سلمان" خطاب کرد

روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد



از ما بترس ؛ طایفه ای پر اراده ایم

ما مثل کوه پشت علی ایستاده ایم


از جمعه ای بترس که روز سوارهاست

پشت سر امام زمان ذوالفقارهاست


از جمعه ای بترس که دنیا به کام ماست

فرخنده روز پر ظفر انتقام ماست


از جمعه ای بترس که پولاد میشویم

در هرم عشق مالک و مقداد میشویم


(شاعر : وحید قاسمی)

رد صوفیه در احادیث

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ فِي الصَّحِيحِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ عَنِ الرِّضَا ع أَنَّهُ قَالَ: قَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا لِلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَدْ ظَهَرَ فِي هَذَا الزَّمَانِ قَوْمٌ يُقَالُ لَهُمُ الصُّوفِيَّةُ فَمَا تَقُولُ فِيهِمْ قَالَ إِنَّهُمْ أَعْدَاؤُنَا فَمَنْ مَالَ فِيهِمْ‏ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ يُحْشَرُ مَعَهُمْ وَ سَيَكُونُ أَقْوَامٌ يَدَّعُونَ حُبَّنَا وَ يَمِيلُونَ إِلَيْهِمْ وَ يَتَشَبَّهُونَ بِهِمْ وَ يُلَقِّبُونَ أَنْفُسَهُمْ‏ وَ يُأَوِّلُونَ أَقْوَالَهُمْ أَلَا فَمَنْ مَالَ إِلَيْهِمْ فَلَيْسَ مِنَّا وَ إِنَّا مِنْهُمْ‏ بِرَاءٌ وَ مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ رَدَّ عَلَيْهِمْ كَانَ كَمَنْ جَاهَدَ الْكُفَّارَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ ص‏ (مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏12 ؛ ص323)

مردی از اصحاب ما به امام صادق علیه السلام عرض کرد: در این زمان گروهی ظاهر شدند که به آنها صوفیه می گویند شما راجع به آنان چه می فرمائید؟ حضرت علیه السلام فرمودند: همانا صوفیه دشمنان ما هستند، هر کس به آنها میل داشته باشد پس از آنهاست و با آنها محشور می شود و اقوامی خواهند آمد که ادعای محبت ما میکنند وبه آنها مائلند و به آنها شبیه می شوند و لقبهای ایشان را به خودشان می دهند و گفتار صوفیه را تاویل می کنند، آگاه باشید هر کس به صوفیه مائل شود پس از ما نیست و ما از او بیزاریم و هر کس انکارشان کند و ردشان کند پس مانند کسی است که بین دستان (همراه) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جنگیده باشد.

ادامه نوشته

درب نیم سوخته

بسم الله الرحمن الرحیم


بر سوخته باغ ما دگر سرنزنيد                                       اين خانه آتش زده رادرنزنيد


از ما كه گذشت،مادري ديگر را                        در خانه به پيش چشم دخترنزنيد

اسناد شهادت حضرت زهرا س در کتب اهل سنت و جسارتهایی که به ایشان شد(قسمت دوم)

ذهبی مورخ مشهور ] درگذشته سال 748 هجری[ در کتاب خود بنام ((لسان المیزان)) جلد اول صفحه 268- شماره 824 تحت عنوان (( احمد )) با ذکر سند می گوید:
((محمد بن احمد حماد کوفی )) (از حافظین حدیث اهل سنت) گفته است:

((بدون شک عمر چنان لگدی به فاطمه ]علیها السلام[ زد که ((محسن)) از او سقط شد)).

ادامه نوشته

اسناد شهادت حضرت زهرا س در کتب اهل سنت و جسارتهایی که به ایشان شد(قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم

مطالب از کتاب آتش به خانه ی وحی نوشته ی سید محمدحسین سجاد اقتباس شده اند.

ابو محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری معروف به ابن قتیبه[در گذشته سال 276هجری]در کتاب خود به نام «الامامه و السیاسه» جلد اول صفحه12 چاپ سوم،چاپ مصر،2جلد در یک جلد،تحت عنوان علی کرّم الله وجهه چگونه بیعت کرد با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمان انصاری روایت کرده که گفت:

«همانا روزی ابوبکر از عده ای که از بیعت با او سرپیچی کرده و نزد علی جمع شده بودند سوال کرد.پس عمر را به دنبال آن ها که در خانه علی جمع شده بودند فرستاد پس آن ها را از خارج شدن از خانه خودداری نمودند،در این هنگام عمر دستور داد که:«هیزم حاضر کنید» وخطاب به اهل خانه گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست باید خارج شوید والا خانه را با اهلش به آتش میکشم»

شخصی به عمر گفت : ای ابا حفص! آیا می دانی فاطمه در این خانه است؟!

عمر گفت : اگرچه فاطمه در خانه باشد!

 

ادامه نوشته