فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 1

جلد چهارم‏[ترجمه ی فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏3، ص: 122]

مقصد سوم در فضائل حضرت زهراء عليها السلام‏

اين مقصد مشتمل بر ابواب چندى است‏

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 2

[مقدمه مؤلف‏]

(1) مؤلف گويد: پيش از اين، بخشى از فضائل فاطمه عليها السلام را در قسمتى از ابواب فضائل على عليه السلام ذكر كرديم؛ مانند باب «حضرت آدم عليه السلام حق تعالى را به حقيقت محمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام سوگند داد و توبه‏اش پذيرفته شد»، باب «حضرت على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام آل محمداند»، باب «آيه تطهير درباره پيغمبر صلى الله عليه و آله و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام نازل شده است»، باب «پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله باتفاق حضرت على و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السلام مباهله فرمود»، باب «رسول خدا صلى الله عليه و آله به حضرت على، حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السلام، فرمود: من با كسى نبرد مى‏كنم كه با شما نبرد كند و با كسى صلح و سازش مى‏كنم كه با شما صلح نمايد» و امثال اينها از بابهاى بسيار ديگر.

و آنچه را كه در اين مقصد مى‏آوريم، برخى از فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها است كه ما به آنها دست يافته‏ايم- با شتابى كه داريم- و در اين مقصد كه ويژه فضائل آن حضرت عليها السلام مى‏باشد، متذكر مى‏شويم.

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 3

(1)

باب اول نطفه حضرت زهرا عليها السّلام از ميوه‏هاى بهشتى بسته شده است و آن حضرت حوريه انسانى است چنانكه نه حيض مى‏بيند و نه به عادات زنانگى گرفتار مى‏شود

(2) [سيوطى در الدّر المنثور] در ذيل آيه شريفه‏ سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ‏ (سوره اسراء، آيه 1) مى‏گويد: «طبرانى» به سند خود، از «عايشه» روايت مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: در شب معراج كه مرا وارد بهشت كردند، برابر درختى از درختان بهشت ايستادم كه در تمام بهشت از آن زيباتر و برگهائى از برگهاى آن سفيدتر، و ميوه‏اى از ميوه آن خوشبوتر نديدم! ميوه‏اى را از آن درخت تناول كردم و نطفه‏اى در صلب من شكل گرفت، آنگاه كه به زمين بازگشتم با خديجه عليها السّلام همبستر شدم، خديجه عليها السّلام به فاطمه عليها السّلام آبستن شد.

لذا هنگامى كه اشتيقاق به بوى بهشت پيدا مى‏كنم، فاطمه عليها السّلام را مى‏بويم!

(3) [مستدرك حاكم 3/ 156] به سند خود، از «سعد بن مالك» روايت مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: شبى كه معراج رفتم، «جبرئيل» عليه السّلام گلابى‏اى از

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 4

بهشت به من داد و آن را خوردم. بعد از آنكه به زمين آمدم و با خديجه همبستر شدم، خديجه به فاطمه عليها السّلام آبستن شد. لذا هنگامى كه مشتاق بوى بهشت مى‏شوم، گردن فاطمه عليها السّلام را مى‏بويم!

(1) [ذخائر العقبى ص 36] از «ابن عباس» روايت مى‏كند، پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله زياد رخسار حضرت فاطمه عليها السّلام را مى‏بوسيد. «عايشه» (به عنوان اعتراض) گفت:

شما خيلى فاطمه عليها السّلام را مى‏بوسى؟! حضرت فرمود: (اين بدان جهت است كه) در شب معراج كه به راهنمائى «جبرئيل» وارد بهشت شدم، از تمام ميوه‏هاى بهشتى به من خورانيد و از عصاره آنها نطفه‏اى تشكيل شد و در صلب من قرار گرفت.

هنگامى كه به زمين آمدم با خديجه عليها السّلام نزديكى كردم، خديجه به فاطمه عليها السّلام حامله شد. لذا هنگامى كه اشتياق به آن ميوه‏ها پيدا مى‏كنم، فاطمه عليها السّلام را مى‏بوسم و از بوى خوش رخسارش، همه ميوه‏هائى را كه در آن شب تناول كرده‏ام احساس مى‏كنم! «ابو الفضل بن خيرون» اين روايت را نقل مى‏كند.

(2) [همان كتاب ص 44] «ملّا» در «سيره» خود روايت مى‏كند كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «جبرئيل» يكى از سيبهاى بهشتى را به رسم هديه براى من آورد، آن را تناول كردم و به دنبال آن با خديجه عليها السّلام همبستر شدم و او به فاطمه عليها السّلام آبستن شد. خديجه عليها السّلام مى‏گفت: از آبستن شدن به فاطمه عليها السّلام هيچگونه احساس ناراحتى نمى‏كردم و هرگاه تنها مى‏ماندم جنينى كه در رحم من بود با من سخن مى‏گفت و مرا سرگرم مى‏ساخت! بزودى همگى اين حديث را در باب «ولادت حضرت زهراى مرضيه عليها السّلام»- بيارى خدا- خواهيم آورد.

(3) [تاريخ بغداد خطيب بغدادى 5/ 87] به سند خود، از «عايشه» روايت مى‏كند كه در يكى از اوقات، به عرض رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تقديم داشتم: هرگاه‏

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 5

فاطمه عليها السّلام بحضور شما شرفياب مى‏شود، رخسارش را مى‏بوسيد تا آنجا كه زبان مبارك را در ميان دهان او مى‏بريد، گويا مى‏خواهيد، عسل به او بخورانيد؟! فرمود:

آرى، اى عايشه! در شب معراج، «جبرئيل» مرا به بهشت برد و سيبى به من داد. من آن را خوردم و نطفه فاطمه عليها السّلام از آن سيب در صلب من قرار گرفت. پس از بازگشت از معراج، با خديجه عليها السّلام همبستر شدم و فاطمه از آن نطفه است. فاطمه حوريه‏اى است كه به لباس انسانى درآمده است و من هرگاه مشتاق بهشت مى‏شوم، او را مى‏بوسم! مؤلف گويد: «محبّ طبرى» اين حديث را در [ذخائر ص 36] نقل كرده است و مى‏گويد: «ابو سعد» آن را در «شرف النبوة» روايت مى‏كند.

(1) [همان كتاب 12/ 331] به سند خود، از «ابن عباس» روايت مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: دخترم حوريه‏اى است كه به شكل آدميان درآمده است؛ حيض نمى‏شود و عادات زنانگى نمى‏بيند. و او را به اين جهت فاطمه ناميده است كه خدا، او و دوستانش را از آتش دور مى‏كند.

مؤلف گويد: «ابن حجر» اين حديث را در [صواعق ص 96] روايت كرده و مى‏گويد: «نسائى» هم آن را نقل مى‏كند.

(2) [ذخائر العقبى ص 44] در ضمن حديثى كه «اسماء» در خصوص ميلاد مسعود امام حسن مجتبى عليه السّلام روايت كرده، مى‏گويد: به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عرض كردم هنگامى كه امام حسن مجتبى عليه السّلام از مادر معظّمه‏اش متولد شد، حيض و نفاسى از زهرا عليها السّلام مشاهده نكردم؟! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: آرى! مگر نمى‏دانى دختر من از هر جهت پاك و پاكيزه است، چنانكه نه حيض مى‏شود و نه به نفاس دچار مى‏گردد.

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 6

(1)

باب دوّم حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام در رحم مادر با حضرت خديجه عليها السّلام سخن مى‏گفت و در هنگام ولادت، حضرت حوا و آسيه و كلثوم و مريم به حضرت خديجه عليها السّلام كمك مى‏كردند و فاطمه عليها السّلام هنگام ولادت سر بر سجده نهاد

(2) [ذخائر العقبى ص 44] گفته است: «ملّا» در «سيره» مى‏نويسد: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «جبرئيل» سيبى از بهشت براى من آورد و من آن را خوردم، آنگاه با خديجه همبستر شدم و او به فاطمه آبستن گرديد. خديجه عليها السّلام در هنگام حاملگى به من مى‏گفت: از اين فرزندى كه در رحم دارم احساس هيچ ناراحتى نمى‏كنم و هنگامى كه شما از نزد من مى‏رويد، جنينى كه در رحم دارم با من سخن مى‏گويد! و لحظه‏اى كه وضع حملش فرارسيد، پيامى به زنان قريش داد تا بيايند و او را در چنين حالى كه زنان دچار آن مى‏شوند كمك نمايند. زنان قريش به كمكش نشتافتند و گفتند: با تو رفت و آمد نمى‏كنيم چرا كه (تو نصيحت ما را ناديده گرفتى و) همسر محمد شدى! در اين حال كه خديجه تنها مانده و از كمك‏

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 7

آنها نااميد شده بود، چهار زن با جمال و نورانى كه قابل توصيف نبودند، وارد شدند و خود را به حضرت خديجه عليها السّلام معرفى كردند. يكى از آنها گفت: من، مادرت «حوّا» هستم؛ و ديگرى گفت: من، «آسيه بنت مزاحم» هستم؛ سومى گفت:

من، «كلثوم» خواهر موسى هستم؛ چهارمى گفت: من «مريم» دختر «عمران»، مادر «عيسى» هستم. اينك ما آمده‏ايم تو را يارى نمائيم و ناراحتى‏هاى زايمان را از تو بكاهيم. «خديجه» گفته است: پس فاطمه متولد شد و بلافاصله روى زمين قرار گرفت و جبين به سجده گذاشت و انگشت مباركش را بالا برد!

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 8

(1)

باب سوم علّت نامگذارى حضرت زهرا عليها السّلام به فاطمه و بتول و بيان كنيه‏ «1» آن حضرت‏

(2) مؤلف گويد: پيش از اين در باب «انعقاد نطفه فاطمه عليها السّلام» گذشت كه «عباس» از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت مى‏كند: او را فاطمه ناميده است، زيرا خداى تعالى او و دوستانش را از دوزخ بازداشته است. اينك، باقيمانده احاديثى را كه بيانگر علّت نامگذارى ايشان است- با شتابى كه دارم- در اين باب مى‏آورم.

(3) [ذخائر العقبى ص 26] از حضرت على عليه السّلام روايت مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به حضرت زهرا عليها السّلام، فرمود: اى فاطمه! آيا مى‏دانى چرا فاطمه نامگذارى شده‏اى؟ حضرت على عليه السّلام گفت: يا رسول اللّه! چرا نام او فاطمه است؟

در پاسخ فرمود: براى اينكه خداوند بزرگ او و فرزندانش را از آتش دوزخ باز مى‏دارد.

______________________________
(1) چنانكه در جلد اول نيز گذشت، كنيه به ضمّ كاف، نامى است كه در اول آن «اب» يا «ابن» براى مردان و «امّ» براى زنان آورده شود؛ مانند ابو القاسم. (مترجم)

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 9

«محب طبرى» گويد: «حافظ دمشقى» هم اين حديث را روايت كرده است و سپس گفته كه اين حديث را حضرت على بن موسى الرضا عليهما السّلام در مسند شريفش چنين نقل فرموده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: خداى تعالى دخترم، فاطمه، و فرزندانش و محبّان و شيعيانش را از آتش دوزخ در امان داشته است و براى همين است كه او را فاطمه ناميده‏اند.

(1) [كنزالعمال 6/ 219] چنين نقل كرده است: فاطمه را، فاطمه گفته‏اند، زيرا خداى تعالى او و دوستانش را از آتش دوزخ در امان مى‏دارد.

«ديلمى» اين حديث را از «ابو هريره» از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است.

«ابن اثير» در «النهاية» در ضمن ماده «بتل» مى‏نويسد: به اين دليل فاطمه را، بتول گفته‏اند كه از زنهاى روزگارش، در فضيلت و دين و شرف خانوادگى، جزو آنها به شمار نمى‏آمد و از نظر صفات برتر بود. ديگرى گفته است: به اين دليل آن حضرت را بتول ناميده‏اند كه از دنيا و جلوه‏هاى فريبنده آن چشم پوشيده و از محبت دنيا گسسته و به خداى تعالى پيوسته بود. «عبيده هروى» در «الغريبين» روايت مى‏كند كه فاطمه عليها السّلام را به اين دليل بتول گفته‏اند كه براى او نظير و همتائى يافت نمى‏شد.

(2) [اسد الغابه ابن اثير 5/ 520] «ابن اثير» در شرح حال حضرت فاطمه عليها السّلام دختر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله، مى‏نويسد: كنيه فاطمه‏عليها السّلام، امّ ابيها است (يعنى مادر پدرش).

(3) [استيعاب ابن عبدالبر 2/ 752] از حضرت جعفر بن محمد عليهما السّلام روايت كرده است: كنيه حضرت فاطمه عليها السّلام دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله، امّ ابيها است.

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 10

(1)

باب چهارم حضرت فاطمه عليها السّلام از جهاتى شبيه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آن حضرت را مى‏بوسيد

(2) [صحيح ترمذى 2/ 319] به سند خود، از «عايشه» روايت مى‏كند كه هيچ زنى را از نشانه و دلالت و هدايت و قيام و قعود، مانند حضرت زهرا عليها السّلام شبيه به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نديدم! و علاقه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به حضرت زهرا عليها السّلام آنچنان بود كه هرگاه فاطمه عليها السّلام بر آن حضرت وارد مى‏شد، پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بلافاصله از جاى برمى‏خاست و رخسارش را مى‏بوسيد و او را در جاى خويش مى‏نشانيد و متقابلا هرگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خانه فاطمه عليها السّلام وارد مى‏شد، فاطمه از جاى خود برمى‏خاست و آن حضرت را مى‏بوسيد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را بجاى خويش مى‏نشانيد.

مؤلف گويد: «ابو داود» اين حديث را در [صحيح جلد 33] در باب «ما جاء فى القيام» صفحه 223، «حاكم» در [مستدرك 4/ 272]، «بخارى» در [الادب المفرد ص 136]، «عسقلانى» در [فتح البارى 9/ 200] و «ابن حبّان» روايت‏

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 11

كرده‏اند.

(1) [مستدرك حاكم 3/ 154] به سند خود، از «عايشه» روايت مى‏كند، من هيچكس را در سخن گفتن از فاطمه عليها السّلام شبيه‏تر به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نديدم و او هرگاه بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله وارد مى‏شد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به وى خوشآمد مى‏گفت و در برابر دخترش برمى‏خاست و دستش را مى‏گرفت و رخسارش را مى‏بوسيد و او را بجاى خويش مى‏نشانيد.

«حاكم» گفته است: اين حديث بر اساس نظر و شروط «بخارى» و «مسلم»، صحيح است.

(2) مؤلف گويد: «حاكم» اين حديث را در صفحه 159، «بخارى» در [الادب المفرد ص 141]، «ابن عبدالبر» در [استيعاب 2/ 751] و «بيهقى» در [سنن 7/ 101] روايت كرده‏اند و در آخر حديث «بيهقى» آمده است: هرگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر فاطمه عليها السّلام وارد مى‏شد، فاطمه خوشآمد مى‏گفت و از محل خويش برمى‏خاست و دست پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را مى‏گرفت و آن حضرت را مى‏بوسيد.

(3) [مسند امام احمد حنبل 3/ 164] به سند خود، از «انس بن مالك» روايت مى‏كند كه هيچ زن و مردى، مانند امام حسن مجتبى عليه السّلام و حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام در اخلاق و صفات و خصوصيات ديگر، به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شباهت نداشت.

(4) [صحيح مسلم‏] در كتاب «فضائل الصحابه» در باب فضائل حضرت زهرا عليها السّلام، به سند خود، از «عايشه» روايت مى‏كند كه در يكى از اوقات، همه همسران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حضور مباركش گرد آمده بودند، در اين هنگام فاطمه عليها السّلام- كه مانند پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله گام برمى‏داشت- وارد شد. به مجرد ورود، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به وى خوشآمد گفت و او را در جانب راست- يا چپش- نشاند ... ادامه حديث را در باب «فاطمه سيدة النساء است»، خواهيم آورد.

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 12

مؤلف گويد: «ابن ماجه» اين حديث را در «صحيح» در باب «ما جاء فى ذكر مرض رسول الله صلّى اللّه عليه و آله»، «احمد بن حنبل» در [مسند 6/ 282] و گروه بسيارى از محدثان، روايت كرده‏اند.

(1) [كنز العمال 7/ 111] از «عايشه» روايت مى‏كند: چه بسيار اتفاق مى‏افتاد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گيسوان فاطمه عليها السّلام را مى‏بوسيد.

«ابن عساكر» اين حديث را نقل كرده است.

(2) مؤلف گويد: «مناوى» در [فيض القدير 5/ 176] روايت مى‏كند: چه بسيار اتفاق مى‏افتاد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دهان حضرت زهرا عليها السّلام را مى‏بوسيد. از «ابو داود» نقل كرده كه علاوه بر آن، زبان مباركش را مى‏مكيد.

(3) [اسد الغابه ابن اثير 5/ 522] از «ابن عباس» روايت مى‏كند كه معمول رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين بود كه هرگاه از سفر بازمى‏گشت، فاطمه عليها السّلام را مى‏بوسيد.

مؤلف گويد: «هيثمى» اين حديث را در [مجمع 8/ 42] روايت كرده و مى‏گويد: «طبرانى» آن را در «الاوسط» نقل مى‏كند و رجال آن موثّق هستند.

و «محبّ طبرى» هم در [ذخائر العقبى ص 36] روايت كرده و اظهار مى‏دارد كه «ابن سرى» هم به نقل آن پرداخته است.

(4) [ذخائر العقبى ص 36] از «عايشه» روايت مى‏كند، در يكى از روزها پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله گلوى فاطمه عليها السّلام را بوسيد. «حربى» اين حديث را نقل كرده و «ملّا» در «سيره» خود همين را آورده و اضافه مى‏كند كه «عايشه» مى‏گويد: از كار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به شگفت آمده و عرض كردم: امروز با فاطمه طورى رفتار فرموديد كه تاكنون چنان رفتارى نكرده بوديد؟! فرمود: اى عايشه! هرگاه مشتاق بهشت مى‏شوم، گلوى فاطمه عليها السّلام را مى‏بوسم.

(5) مؤلف گويد: پيش از اين، در باب «انعقاد نطفه زهرا عليها السّلام»، حديثى از «عايشه» روايت كرديم كه «عايشه» گويد: به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عرضه داشتم كه علت‏

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 13

چيست، هنگامى كه فاطمه عليها السّلام بحضور شما شرفياب مى‏شود، او را مى‏بوسى و به همين اندازه اكتفا نكرده، بلكه زبان خود را كاملا در دهان او مى‏گذارى گويا مى‏خواهى عسل به او بخورانى؟! (حديث ادامه دارد) در همان باب، حديثى از «ابن عباس» روايت كرديم كه هرگاه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله با زهرا عليها السّلام ملاقات مى‏كرد، رخسارش را مى‏بوسيد و اين عمل مكرر در مكرر از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اتفاق افتاده تا آنجا كه «عايشه» ناراحت شده با زبان اعتراض به عرض رسانيد: يا رسول الله! چه بسيار فاطمه عليها السّلام را مى‏بوسى! (حديث ادامه دارد)

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 14

(1)

باب پنجم حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام محبت و مهربانى خاصى نسبت به پدرش داشت و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نيز محبت و دلسوزى ويژه‏اى نسبت به ايشان ابراز مى‏كرد

(2) [صحيح مسلم‏] در كتاب «جهاد و سير» در باب آزارهائى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از جانب مشركان ديده است، به سند خود، از «ابن مسعود» روايت مى‏كند، هنگامى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در برابر خانه كعبه نماز مى‏گزارد، «ابو جهل» و همدستانش در نزديكى خانه نشسته بودند و يك روز قبل از آن، بچه شترى نحر شده بود. «ابو جهل» به همدستان خود گفت: كداميك از شما حاضر است برود و زهدان آن شتر را بياورد و هنگامى كه محمد صلّى اللّه عليه و آله در سجده است، آنها را روى شانه او بيفكند؟ بدترين آنها پيشقدم شد و دستور «ابو جهل» را عملى ساخت. در حاليكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در سجده بود، آن زهدان آلوده را روى شانه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله افكند. «ابو جهل» و همدستانش از مشاهده اين منظره بسيار خنديدند بطوريكه بعضى از آنها از شدت خنده به روى ديگرى مى‏افتاد! «ابن مسعود»

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 15

مى‏گويد: من در اين هنگام گوشه‏اى ايستاده بودم و جريان را مشاهده مى‏كردم، ليكن جرئت آن را نداشتم كه شكمبه را از روى شانه حضرتش بردارم. پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله همچنان در حال سجده بود و سر از سجده برنمى‏داشت تا اينكه مردى بحضور حضرت زهرا عليها السّلام شتافت و جريان را به عرض رسانيد. حضرت فاطمه عليها السّلام در حاليكه از شنيدن اين سخن به شدت ناراحت شده بود، آمد و آن را از روى دوش حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله برداشت و آنها را مورد شماتت و ملامت قرار داد. رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله پس از آنكه نماز را سلام داد، با صداى بلند بر آنها نفرين كرد. معمول رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن بود كه هرگاه تصميم مى‏گرفت دعا يا نفرين نمايد، سه مرتبه جمله دعا يا نفرين را به زبان مى‏آورد. براى همين سه مرتبه فرمود:

«اللّهم عليك بقريش»

! «ابو جهل» و همدستانش به مجرديكه صداى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را شنيدند از خنديدن بازماندند و از نفرينش به هراس افتادند. سپس حضرت فرمود:

«اللّهم عليك بابى جهل بن هشام و عتبة بن ربيعه و شيبة بن ربيعه و وليد بن عتبة و امية بن خلف و عقبة بن ابى معيط»

و هفتمى را هم به زبان آورد كه من نام او را از خاطر برده‏ام. به خدايى كه محمد را به حقيقت به پيغمبرى مبعوث فرمود، شاهد بودم كه اين گروه در جنگ بدر كشته شدند و بدنهايشان در چاه بدر انداخته شد! مؤلف گويد: «بخارى» اين روايت را در «صحيح» در باب آغاز آفرينش و در باب گرفتاريهايى كه از مشركان به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد، نقل كرده است.

(1) [صحيح مسلم‏] در كتاب «جهاد و سير» در باب غزوه احد، به سند خود، از «ابو حازم» روايت مى‏كند كه مردى از «سهل بن سعد»، پرسيد: در روز احد، چه جراحتهائى بر بدن رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله وارد آمده بود؟ وى در پاسخ گفت: در آن روز، رخسار رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله آسيب ديد و دندان آن حضرت شكست و كلاه خود را بر سر آن حضرت شكستند. در آن روز فاطمه دختر رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله خونها را از سر

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 16

و صورت آن حضرت مى‏شست و پاك مى‏كرد و على بن ابيطالب عليه السّلام براى شستشوى آنها با سپر آب مى‏آورد و هنگامى كه حضرت زهرا عليها السّلام مشاهده كرد آبى كه به سر آن حضرت مى‏ريزند خون را زياد مى‏كند قطعه حصيرى را سوزاند و خاكستر آن را در روى زخم نهاد و آن را بست و خون، بند آمد.

(1) به طريق ديگر از «ابو حازم» روايت مى‏كند كه «سهل بن سعد» در ضمن پاسخ از زخمهائى كه به بدن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شده بود، گفت: به خدا سوگند! مى‏دانم چه كسى زخمهاى بدن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را مى‏شست و چه كسى براى شستن آنها آب مى‏ريخت و با چه چيزى زخم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مداوا شد. سپس حديث را به طريق پيشين، ادامه داده است.

مؤلف گويد: «بخارى» اين حديث را در كتاب «صحيح» خود در كتاب «آغاز آفرينش» در باب «حدّثنا قتيبة» آورده است.

(2) [حلية الاولياء ابو نعيم 2/ 300] به سند خود، از «ابو ثعلبه خشنى» روايت كرده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پس از بازگشت از غزوه‏اى، وارد مسجد شد و دو ركعت نماز گزارد. آنگاه از مسجد بيرون رفت و پيش از اينكه به نزد همسرانش برود، به ملاقات حضرت زهرا عليها السّلام شتافت. حضرت فاطمه عليها السّلام به استقبالش آمد و شروع كرد به بوسيدن رخسار و چشمان پدرش، در حاليكه اشك مى‏ريخت! رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله پرسيد: چرا گريه مى‏كنى؟ عرض كرد: مى‏بينم كه رنگ از رخسارت دگرگون شده! پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اى فاطمه! خداى تعالى پدرت را به امر مهمى مبعوث كرده كه روى زمين خانه و خيمه‏اى نيست مگر اينكه اگر صاحبان آنها دعوت مرا بپذيرند، عزّت و خوشبختى در آن وارد خواهد شد و اگر دعوتم را نپذيرند، ذلّت و خوارى در خانه‏شان را خواهد گشود و اين دعوت (به اسلام و عزّت) پيش مى‏رود تا زمانيكه شب پيش مى‏رود!

(3) مؤلف گويد: «متّقى» اين حديث را در [كنز العمال 1/ 77] آورده و اضافه‏

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 17

مى‏كند كه «طبرانى» هم اين حديث را در «الكبير» و «هيثمى» هم در [مجمع 8/ 262] ذكر كرده‏اند و «هيثمى» چنين نقل كرده است: حضرت فاطمه عليها السّلام همين كه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ملاقات كرد، گريست! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيد: علت گريه‏ات چيست؟ پاسخ داد: مى‏بينم در حالى از جنگ برگشتى كه آثار رنج و گرسنگى بر چهره‏ات نشسته و جامه‏هايت ژنده شده است. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود:

گريه مكن كه خداى عزّ و جل (تا آخر حديث كه اشاره شد).

(1) [ذخائر العقبى ص 47] از حضرت على عليه السّلام روايت مى‏كند كه در هنگام حفر خندق، حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوديم كه فاطمه عليها السّلام در حاليكه تكّه‏اى نان در دست داشت، سر رسيد و آن را به پدرش تقديم كرد. پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله خطاب به فاطمه، فرمود: اين چيست؟ گفت: تكّه‏اى نان است كه براى فرزندانم پخته بودم و مقدارى از آن را هم به شما تقديم مى‏دارم. پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: دختر عزيزم! اين تكّه نان، نخستين غذائى است كه پس از سه روز پدرت تناول مى‏كند!

(2) [طبقات ابن سعد 8/ 24] به سند خود، از «ابن عباس» روايت مى‏كند، هنگامى كه «رقيّه»، دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله، در گذشت، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به روح پاكش كرد و گفت: به «عثمان بن مظعون» كه پيش از ما مرده است ملحق شو! در اين هنگام زنان بر مرگ «رقيه» گريستند. (و حديث را ادامه داده است تا آنجا كه) حضرت فاطمه عليها السّلام هم در كنار قبر، پهلوى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله قرار داشت و مى‏گريست و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نيز با لباس خود اشك چشمان فاطمه عليها السّلام را پاك مى‏كرد.

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 18

(1)

باب ششم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هنگام مسافرت با آخرين كسى كه وداع مى‏گفت فاطمه عليها السّلام بود و هنگام بازگشت از مسافرت اوّلين كسى را كه ديدار مى‏كرد فاطمه عليها السّلام بود

(2) [صحيح ابو داود جلد 26] در باب احاديثى كه درباره استفاده كردن از عاج رسيده است، به سند خود، از «ثوبان»، آزاد شده رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله، روايت مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هرگاه عازم سفر مى‏شد با آخرين كسى كه خداحافظى مى‏كرد، حضرت فاطمه عليها السّلام بود و هرگاه از سفر بازمى‏گشت با اولين كسى كه ديدار مى‏نمود، حضرت زهرا عليها السّلام بود! مؤلف گويد: «امام احمد حنبل» اين حديث را در [مسند 5/ 275] و «بيهقى» در [سنن 1/ 26] روايت كرده‏اند.

(3) [مستدرك حاكم 1/ 489] از «ابن عمر» روايت مى‏كند كه هرگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به يكى از غزوات مى‏رفت با نخستين كسى كه از خاندانش خداحافظى مى‏كرد، حضرت زهرا عليها السّلام بود.

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 19

مؤلف گويد: «ذهبى» اين حديث را در كتاب «تلخيص» روايت كرده است و كتاب «تلخيص» در حاشيه «مستدرك حاكم» به طبع رسيده است و در آنجا مى‏گويد: هرگاه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله عازم غزوه‏اى مى‏شد با آخرين كسى كه وداع مى‏كرد، فاطمه عليها السّلام بود و در بازگشت با اولين كسى كه تجديد عهد مى‏كرد، فاطمه عليها السّلام بود! (حديث ادامه دارد)

(1) [همان كتاب 3/ 156] به سند خود، از «ابن عمر» نقل مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هرگاه تصميم به مسافرتى داشت با آخرين كسى كه از خاندانش وداع مى‏كرد، حضرت زهرا عليها السّلام بود و چون از سفر بازمى‏گشت با اولين كسى كه ملاقات مى‏كرد، حضرت زهرا عليها السّلام بود! «حاكم» حديث مزبور را به طريق ديگر روايت مى‏كند و در آن آمده است كه در ضمن ملاقاتى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از فاطمه عليها السّلام به عمل آورد، فرمود:

«فداك ابى و امّى»

؛ پدر و مادرم فداى تو!

(2) [همان كتاب 3/ 155] به سند خود، از «ابو ثعلبه خشنى» روايت مى‏كند كه هرگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از غزوه يا سفرى بازمى‏گشت به مسجد مى‏آمد و دو ركعت نماز بجاى مى‏آورد. آنگاه به خانه زهرا عليها السّلام تشريف فرما مى‏شد و با او ديدار مى‏كرد و سپس به ديدار همسرانش مى‏رفت.

«حاكم» اظهار مى‏دارد كه اين حديث صحيح است.

مؤلف گويد: پيش از اين در باب گذشته حديث «ثعلبة» را كه در اين رابطه بود، مبسوطتر نقل كرديم و «ابو نعيم» و ديگرى حديث مزبور را از «ثعلبه» روايت كرده‏اند.

(3) [صواعق محرقه ابن حجر ص 109] اظهار مى‏دارد كه «امام احمد حنبل» و ديگرى، حديثى را بطور اختصار چنين بيان مى‏كنند: معمول رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود كه هرگاه از سفرى بازمى‏گشت به خانه زهرا عليها السّلام مى‏رفت و مدتى در

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 20

نزد او مى‏نشست.

(1) در يكى از مسافرتهاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله، حضرت فاطمه عليها السّلام دستبندى از نقره و گردن‏بند و دو گوشواره‏اى براى خود فراهم آورده و پرده‏اى به در خانه‏اش آويخته بود. هنگامى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از سفر بازگشت، طبق معمول نخست به خانه زهرا عليها السّلام رفت، ولى مثل هميشه زياد آنجا نماند و بلافاصله ناخرسندانه از خانه زهرا عليها السّلام بيرون آمد و روى به مسجد نهاد و بر فراز منبر قرار گرفت. فاطمه عليها السّلام كه با اين صحنه مواجه شد، پى برد كه پدر از فراهم ساختن اين وسائل ناراحت شده است. طولى نكشيد آنچه را كه تهيه كرده بود، بحضور پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرستاد و پيغام داد تا آنها را در راه خدا به مصرف برساند. پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از اين رفتار دخترش خرسند گشت و سه مرتبه فرمود: پدرش فداى او باد، آنچه را بايد انجام بدهد به سامان آورد! و اضافه كرد: دنيا براى محمد و آل محمد نيست. دنيا ارزشى ندارد و اگر دنيا در پيشگاه خداى تعالى از اعتبارى برخوردار بود و به قدر بال پشه‏اى ارزش داشت، خداوند متعال اجازه نمى‏داد حتى يك كافر هم جرعه‏اى از آب دنيا بياشامد! سپس از منبر به زير آمد و به خانه زهرا عليها السّلام رفت و بر او سلام كرد و از رفتار او ابراز خرسندى نمود.

(2) «ابن حجر» گويد: «احمد حنبل» در روايت خود افزوده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به «ثوبان» دستور داد تا آنها را به يكى از اصحاب بدهد تا به مصرف برساند و از سوى ديگر، دستور داد گردن‏بندى از عصب‏ «1» و دو عدد دستبند از عاج براى حضرت زهرا عليها السّلام تهيه كند و فرمود: اينان خانواده و اهل بيت منند، دوست نمى‏دارم در زندگى دنيا از لذائذ آن استفاده كنند.

______________________________
(1) «ابن اثير» در [النهاية 3/ 245] با اشاره به حديث فوق كه به «ثوبان» دستور داد عصب و عاج براى فاطمه تهيه كند، مى‏نويسد: در «المعالم» آمده است كه «عصب» (بفتح عين و سكون صاد) جامه يمنى است و نمى‏دانم چگونه جامه‏اى است و همچنين نميدانم چگونه آن را گردنبند مى‏سازند. از «ابو موسى» نقل مى‏كند كه «عصب» (بفتح عين و صاد) طنابهائى است كه از مفاصل حيوانات تهيه مى‏شود و آنها را پس از خشك شدن به صورت گردن بند تهيه مى‏كنند تا آنجا كه اظهار مى‏دارد يكى از يمنى‏ها به من گفت: «عصب»، دندان يكى از حيوانات دريائى است كه آن را فرس فرعون مى‏گويند و از آن خر مهره و امثال آن تهيه مى‏كنند. (مترجم)

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 21

(1)

باب هفتم حضرت زهرا عليها السّلام خود شخصا به كارهاى خانه مى‏پرداخت و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله «تسبيح» را به او آموخت‏

(2) [صحيح بخارى‏] در كتاب «آغاز آفرينش» در باب مناقب حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام، به سند خود، از آن حضرت روايت مى‏كند كه فاطمه عليها السّلام از ناراحتى كه از ناحيه چرخاندن آسياب دستى احساس مى‏كرد، نزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله رفت تا كنيزى را براى كمك در كارهاى خانه بگيرد. اتفاقا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در منزل تشريف نداشت و «عايشه» جريان آمدن فاطمه عليها السّلام را به اطلاع حضرت رساند و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بلادرنگ به خانه ما آمد و سلام كرد و اين در حالى بود كه مى‏خواستيم بخوابيم. هنگام ورود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله خواستم به احترام آن حضرت از محل خواب حركت كنم، فرمود: به حال خود باشيد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در ميان ما قرار گرفت تا آنجا كه اثر سردى پاهاى مباركش را در سينه خود احساس كردم.

فرمود: آيا ميل داريد چيزى را به شما بياموزم كه بهتر از تقاضاى شما باشد؟ هر وقت خواستيد بخوابيد، سى و چهار مرتبه تكبير، و سى و سه مرتبه ذكر سبحان‏

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 22

الله، و سى و سه مرتبه ذكر الحمدلله بگوييد و بدانيد كه ادامه دادن به اين ذكر بهتر است از خدمتكارى كه امور خانه شما را به عهده بگيرد.

مؤلف گويد: «بخارى» اين حديث را در كتاب «خمس» در باب استدلال بر اينكه خمس از آن نائبان رسول خداست، متذكر شده است. و «مسلم» هم در «صحيح» خود در كتاب «ذكر و دعا» در باب تسبيح اوّل روز و هنگام خواب، روايت كرده است. و «ابو داود» نيز در [صحيح جلد 33] در باب تسبيح هنگام خواب، آن را آورده است.

(1) [صحيح ابو داود جلد 33] در باب تسبيح هنگام خواب، به سند خود، از «ابو ورد بن ثمامه» روايت كرده است كه حضرت على عليه السّلام خطاب به «ابن اعبد» گفت: آيا مى‏خواهى حديثى از خودم و همچنين از فاطمه، دختر رسول الله صلّى اللّه عليه و آله، براى تو بيان كنم؟ فاطمه عليها السّلام محبوبترين فرد خاندانش در ديده پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بود. او در خانه من چندان آسياى دستى را به حركت آورد كه اثر دسته آن در دست مباركش ظاهر گرديد؛ و به اندازه‏اى با مشك، آب آورد كه اثر بند آن در گلوى وى جاى گذاشت؛ و چندان خانه‏اى را روفت كه لباسش رنگ خاك گرفت؛ و چندان زير ديگ آتش را افروخت كه حرارت آتش رنگ از لباسش زدود و بالاخره از اين جهات، زيان بسيارى تحمل كرده است. در همان اوقات شنيديم كه گروهى از كنيزان اسير شده را حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آورده‏اند. به زهرا عليها السّلام پيشنهاد كردم كه چه خوب است پيش پدرت بروى و درخواست خدمتكارى كنى تا در امور زندگى تو را كمك نمايند. فاطمه عليها السّلام پيشنهاد مرا قبول كرد و به خانه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله رفت. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ملاقات كرد ولى حيا مانعش شد و خواسته‏اش را مطرح نكرد و بازگشت. طولى نكشيد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به خانه ما آمد- در حاليكه ما پهلوى هم آرميده و رواندازى روى خود كشيده بوديم- رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بالاى سر زهرا عليها السّلام نشست. زهرا شرمنده شد و رو انداز را روى سرش كشيد. رسول‏

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 23

خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: تو ديروز پيش من آمدى و برگشتى، حتما حاجتى داشتى، آن را مطرح كن؟ اين سؤال دو مرتبه از سوى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله اظهار شد و هر دوبار زهرا سكوت كرد. على عليه السّلام عرض كرد: يا رسول الله! به خدا سوگند، من پاسخ شما را تقديم مى‏كنم: فاطمه عليها السّلام چندان دستاس كرده است كه اثر دستاس در دستش ظاهر شده است؛ چندان با مشك، آب آورده است كه اثر بند مشك در گلويش نمايان گرديده است؛ و خانه را چندان روبيده است كه لباسهايش غبار آلود گشته؛ و به اندازه‏اى زير ديگ، آتش افروخته كه رنگ لباسهايش تغيير كرده است! تازگى به اطلاع ما رسيده كه كنيزان يا غلامان اسيرى نزد شما آورده‏اند، به وى پيشنهاد كردم تا جريان ناراحتيهاى خود را به عرض شما برساند. «ابو داود» گفته كه «ابن اعبد» همان مطلبى را از قول رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله ارائه داد كه پيش از اين از «بخارى» و «مسلم» نقل كرديم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: مى‏خواهيد چيزى را به شما ياد بدهم كه از آنچه طلب مى‏كنيد بهتر باشد؟ (يعنى تعليم تسبيح).

«ابو نعيم» مختصرى از اين حديث را در [حلية 2/ 41] آورده است.

(1) [حلية الاولياء ابو نعيم 2/ 41] به سند خود، از «زهرى» روايت مى‏كند كه زهرا عليها السّلام چندان دستاس كرد كه دست مباركش ورم كرد و اثر دسته دستانش (وسيله وسط آن) در دستش نمايان گرديد.

(2) [مسند امام احمد حنبل 3/ 150] به سند خود، از «انس بن مالك» نقل كرده است كه در يكى از روزها، «بلال» در نماز صبح تأخير داشت. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از وى پرسيد: علت تأخير چيست؟ در پاسخ گفت: از كنار خانه فاطمه عليها السّلام عبور مى‏كردم در حاليكه فاطمه عليها السّلام دستاس مى‏كرد و كودكش مى‏گريست، به ايشان گفتم كه اگر مايل باشيد من دستاس كنم و شما از كودك نگهدارى كنيد، و اگر بخواهيد من از كودك نگهدارى مى‏كنم و شما دستاس كنيد؟

فرمود: من به نگهدارى كودك از تو مهربان‏ترم. علت تأخيرم اين بود. رسول‏

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 24

خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: نسبت به فاطمه مهربانى كردى، خدا تو را مورد عنايت و رحمت خود قرار بدهد!

(1) [كنز العمال 6/ 295] در يكى از روزها، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مشاهده كرد زهراى مرضيه عليها السّلام عبائى از پشم شتر به دوش انداخته و مشغول آرد كردن است.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همين كه فاطمه را در اين حال ديد، گريست و فرمود: اى فاطمه! براى رسيدن به نعمتهاى هميشگى آخرت، مرارت و تلخى رنج دنيا را بر خود هموار كن و در اين رابطه قدم از دامان شكيبائى بيرون مگذار آنگاه اين آيه شريفه را خواند: وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏ بزودى پروردگارت آنچه را بخواهد به تو مى‏بخشد تا خرسند شوى.

اين حديث را «ابن دلال»، «ابن مردويه»، «ابن نجّار»، «ديلمى»، «سيوطى» در «الدرالمنثور» در تفسير سوره والضحى و «عسكرى» در «المواعظ» نقل كرده‏اند.

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 25

(1)

باب هشتم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فدك را به حضرت فاطمه عليها السّلام بخشيد

(2) [سيوطى در الدرالمنثور] ذيل تفسير آيه‏ وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ‏ (سوره اسراء، آيه 26)؛ حق نزديكان را به آنها بپرداز. مى‏گويد: «بزّاز»، «ابو يعلى»، «ابن ابى حاتم» و «ابن مردويه» از «ابو سعيد خدرى» روايت مى‏كنند، هنگامى كه آيه «ذى القربى» نازل شد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فاطمه عليها السّلام را بحضور طلبيد و فدك را به او بخشيد.

(3) از «ابن مردويه» از «ابن عباس» نقل كرده است، هنگامى كه آيه «ذى القربى» نازل شد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فدك را از اختيار خود خارج كرد و بطور كلى به دست زهرا عليها السّلام سپرد. و «هيثمى» در [مجمع 7/ 49] از «ابو سعيد خدرى» نقل مى‏كند، هنگامى كه آيه «ذى القربى» نازل شد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حضرت فاطمه عليها السّلام را بحضور طلبيد و فدك را به او بخشيد. و گفته است: «طبرانى» هم حديث اعطاى فدك را نقل كرده است.

(4) مؤلف گويد: «ذهبى» در [ميزان الاعتدلال 2/ 228] همين حديث را نقل‏

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 26

كرده و به صحت آن حكم كرده است و «متّقى» هم در [كنز العمال 2/ 158] از «ابو سعيد خدرى» نقل مى‏كند، هنگامى كه آيه «ذى القربى» نازل شد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به فاطمه عليها السّلام فرمود: اى فاطمه! فدك از آن توست و گفته است: «حاكم» در «تاريخ» و «ابن نجار» آن را نقل كرده‏اند. «1»

______________________________
(1) از اخبار ياد شده استفاده مى‏شود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روزگار حياتش فدك را در اختيار زهرا عليها السّلام گذاشته و ملك طلق او قرار داده و وصيت نكرده است تا پس از رحلتش از فدك استفاده كند تا احتياج داشته باشد كه حديثى جعل كنند و بگويند پيغمبران از خود ارثى باقى نمى‏گذارند؟

گذشته از اين، از آيه «ذى القربى» استفاده مى‏شود كه فدك حق الهى بود كه پيغمبر بايد آن را در اختيار زهرا عليها السّلام در مى‏آورد. بنابراين مخالفان حق الهى زهرا عليها السّلام را زير پا گذاشتند. (مترجم)

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 27

(1)

باب نهم حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام بانوى بانوان جهان و برترين آنهاست‏

(2) [صحيح بخارى‏] در كتاب «آغاز آفرينش» در باب نشانه‏هاى نبوت در اسلام، به سند خود، از «عايشه» روايت مى‏كند كه روزى حضرت زهرا عليها السّلام نزد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمد- راه رفتن فاطمه درست مانند راه رفتن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بود- رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: آفرين به دخترم! و او را در طرف راست يا در طرف چپش نشانيد. سپس سخنى آرام در گوش او گفت، زهرا عليها السّلام از شنيدن آن گريان شد.

«عايشه» گويد: از وى پرسيدم: چرا گريه مى‏كنى؟ پس بار ديگر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله سخن ديگرى با وى گفت، زهرا عليها السّلام خرسند شد و خنديد! من (عايشه) گفتم: تا امروز چنين خرسندى و شادى كه نزديك به اندوهناكى باشد، نديده بودم و علّت آن را از زهرا عليها السّلام پرسيدم. زهرا عليها السّلام گفت: راز پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را افشا نمى‏كنم و اين راز همچنان پوشيده ماند تا پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله رحلت فرمود. آنگاه سؤال را باز با او مطرح ساختم. فاطمه عليها السّلام در پاسخ فرمود: در آن روز پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: معمول «جبرئيل» آن بود كه سالى يك مرتبه قرآن را بر من عرضه مى‏داشت، امسال دوبار

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 28

قرآن را بر من عرضه نمود و من از اين رفتارش چنين برداشت كردم كه اجل من فرا رسيده است و تو نخستين كسى هستى از خاندان من، به من ملحق خواهى شد. از شنيدن اين سخن گريستم. سپس فرمود: آيا خرسند نيستى از اينكه سيده و بانوى زنان بهشت- يا زنان با ايمان- باشى؟ از شنيدن اين سخن خرسند شدم و خنديدم.

(1) مؤلف گويد: «احمد حنبل» اين حديث را در [مسند 6/ 282] نقل كرده و گفته است كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «سيده زنان اين امت، يا سيده زنان مؤمن».

«ابن سعد» هم در [طبقات 2/ 40] آورده و گفته است كه «سيده زنان اين امت، يا سيده زنان جهانيان»، «ابن اثير» هم در [اسد الغابة 5/ 522] آورده است: «سيده و سرور زنان جهانيان»، «نسائى» در [خصائص ص 34] گفته است: «بانوى بانوان اين امت، يا بانوى زنان مؤمن».

(2) [همان كتاب‏] در كتاب «استيذان» در باب كسى كه در بين مردم نجوا مى‏كند و راز مى‏گويد، به سند خود، از «عايشه» روايت مى‏كند، همه ما همسران پيغمبر در حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شرفياب بوديم كه فاطمه زهرا عليها السّلام داشت بسوى ما مى‏آمد در حالى كه راه رفتنش مانند پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بود و قدمى فراتر از قدم آن حضرت به زمين نمى‏گذاشت. هنگام ورودش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به او خوشآمد گفت. و فرمود: مرحبا به دخترم! و آن حضرت را در طرف راست يا در طرف چپ خويش نشانيد. سپس رازى به گوش او گفت كه فاطمه عليها السّلام از شنيدن آن گريست.

هنگامى كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله او را اندوهناك ديد، بار ديگر رازى به او گفت كه فاطمه عليها السّلام آرام گرفت و خنده بر لبانش نشست. من (عايشه) به او گفتم: از بين زنان و همسران، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با تو رازش را در ميان نهاد بجاى آنكه تو از چنين پيشآمدى خرسند باشى، گريه مى‏كنى؟! همين هنگام پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از خانه بيرون رفت. از فرصت استفاده كردم و پرسيدم: مگر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله با تو چه گفت كه در مرتبه‏

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 29

اول گريستى و در مرتبه دوم خنديدى؟ فاطمه عليها السّلام در پاسخ من فرمود: سرّ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را افشا نخواهم كرد! اين راز همچنان سر بسته ماند تا اينكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از دار دنيا رحلت كرد و دوباره آن راز را از فاطمه عليها السّلام پرسيدم و او را سوگند دادم كه مرا از آن راز آگاه سازد! فاطمه عليها السّلام فرمود: اكنون كه پدرم را از دست داده‏ام جاى آن دارد كه سرّ آن حضرت را افشا كنم. فاطمه عليها السّلام فرمود: بار اول كه سر به گوش من نهاد، گفت: هر سال «جبرئيل» يك‏بار قرآن را بر من عرضه مى‏داشت، امسال «جبرئيل» دوبار قرآن را بر من تلاوت نمود و از رفتارش چنين برداشت كردم كه مرگ من فرارسيده است. بنابراين از خدا بپرهيز و شكيبائى را از دست مده كه من خوب پدرى براى تو هستم. فاطمه عليها السّلام فرمود: اين سخن، تاب و توان را از من ربود و بى‏اختيار گريستم. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وقتى ناراحتى مرا ديد، بار ديگر سر به گوش من گذارد و فرمود: اى فاطمه! آيا خرسند نيستى از اينكه سرور و بانوى زنان با ايمان باشى، و به روايتى، بزرگ زنان اين امت باشى.

(1) مؤلف گويد: «مسلم» اين حديث را در «صحيح» در كتاب «فضائل الصحابه» در باب فضائل حضرت فاطمه عليها السّلام، روايت كرده و افزوده است: تو نخستين كسى از خاندان من هستى كه به من مى‏پيوندى. و براى بار دوّم در همان باب به طريق ديگر بدون كم و كاست به نقل آن پرداخته است.

«ابن ماجه» در «صحيح» در باب يادآورى از بيمارى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله، آنچه را «مسلم» اضافه كرده بود، متذكر شده است.

(2) و «ابو داود طيالسى» در [مسند جلد 6] در «احاديث النساء» آورده است كه فاطمه عليها السّلام بزرگ زنان جهانيان يا بزرگ زنان اين امت است.

(3) «ابو نعيم» در [حلية 2/ 29] اظهار داشته است كه فاطمه عليها السّلام سرور و سيده زنان جهانيان، يا سرور و سيده زنان اين امت است.

و طرق متعدد اين حديث را آورده است. «طحاوى» در [مشكل الآثار 1/ 48 و 49] به دو طريق، حديث مورد بحث را نقل مى‏كند و «نسائى» در [خصائص ص 34]

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 30

گفته است: فاطمه عليها السّلام بانوى بانوان اين امت و بانوى بانوان جهانيان است.

(1) [صحيح ترمذى 2/ 306] در باب مناقب امام حسن مجتبى و امام حسين سيد الشهدا عليها السّلام، به سند خود، از «حذيفه» نقل مى‏كند كه در يكى از روزها، مادرم از من پرسيد: مدّتى است كه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ملاقات خصوصى نداشته‏اى؟ در پاسخ گفتم: آرى، مدتى است كه اين افتخار نصيب من نشده است.

مادرم گفت: مناسب است از طرف من پيغامى به آن حضرت بدهى. گفتم: اجازه بده امشب پس از اداى نماز مغرب با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله، پيغام تو را به عرض آن حضرت تقديم بدارم و براى خود و تو، از ايشان التماس دعا نمايم. آن شب به مسجد رفتم و پس از نماز مغرب، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بلافاصله به نمازهاى ديگر پرداخت و همچنان نماز مى‏گزارد تا موقع نماز عشا فرارسيد. نماز عشا را هم برگزار كرد و بلافاصله از مسجد بيرون رفت. پشت سر حضرت حركت كردم ناگهان صداى مرا شنيد و فرمود: «حذيفه» هستى؟ گفتم: آرى، يا رسول الله! فرمود: حاجتت چيست، خدا تو و مادرت را بيامرزد! آنگاه فرمود: فرشته‏اى كه تاكنون به زمين نيامده بود از خدا اجازه گرفت تا به زمين بيايد تا به من سلام كند و مژده دهد كه فاطمه عليها السّلام، سرور زنان بهشت است و حسن و حسين هر دو، سرور جوانان اهل بهشت هستند.

مؤلف گويد: «حاكم» اين حديث را در [مستدرك 3/ 151] به دو طريق مختصرى نقل كرده و در هر دو طريق، به نام فاطمه عليها السّلام اكتفا نموده است و طريق دوم را صحيح مى‏داند. «احمد حنبل» در [مسند 5/ 391]، «ابو نعيم» در [حلية 4/ 190]، «ابن اثير» در [اسدالغابة 5/ 574]، «متقى» در [كنزالعمال 6/ 217]، «رويانى» و «ابن حبّان» در «صحيح» از «حذيفه»، در صفحه 218 از «ابن عساكر» از «حذيفه»، در [7/ 102] از «ابن جرير» از «حذيفه» و در صفحه 111 از همان كتاب به نام حضرت زهرا عليها السّلام بسنده كرده و از «ابن ابى شيبه» هم نقل مى‏نمايد.

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 31

(1) [مستدرك حاكم 3/ 156] به سند خود، از «عايشه» نقل مى‏كند كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در آخرين بيمارى كه با آن وفات يافت، خطاب به فاطمه عليها السّلام، فرمود: آيا خرسند نيستى از اينكه بزرگ زنان عالم و بزرگ زنان اين امت و بزرگ زنان مسلمان باشى؟ اين حديث صحيح است.

(2) [حلية الاولياء ابو نعيم 2/ 42] به سند خود، از «عمران بن حصين» روايت مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به «عمران»، فرمود: فاطمه عليها السّلام بيمار است آيا مى‏خواهى به عيادت او برويم؟ عرض كردم: آرى، يا رسول الله! «عمران» گويد: به اتفاق رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله حركت كرديم تا به خانه زهرا عليها السّلام رسيديم. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سلام كرد و اجازه ورود خواست و فرمود: آيا اجازه مى‏دهى من و همراهم به عيادت تو بيائيم؟ ايشان گفت: آرى اى پدر، شما و شخصى كه همراهتان هستند به درون خانه تشريف فرما شويد و بدانيد كه جز عبا، پوشش ديگرى ندارم. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به او دستور داد چنين و چنان كن و خود را بپوشان. باز گفت: چارقدى ندارم كه به سرم بيفكنم. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله (ريطه) رودوشى كه روى شانه افكنده بود به وى داد. حضرت زهرا عليها السّلام آن را روى سر انداخت و اجازه داد تا «عمران» به اتفاق رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله وارد خانه شود. رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله از حضرت زهرا عليها السّلام احوال پرسى كرد و فرمود: خود را در چه حالى مشاهده مى‏كنى؟ عرض كرد: بيمارم و بيماريم شدت مى‏يابد و علاوه بر آن، غذائى هم براى خوردن ندارم. پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اى دخترم! آيا خرسند نيستى كه بزرگ زنان جهانيان باشى؟

پرسيد: اگر من بانوى زنان جهان باشم، پس مريم عليها السّلام، دختر «عمران»، چه موقعيتى از سيادت خواهد داشت؟ فرمود: او بزرگ و بانوى بانوان عصر خود بود و تو بزرگ و بانوى بانوان عصر خود هستى. به خدا سوگند! تو را به همسرى بزرگوارى درآوردم كه بزرگ و سرور دنيا و آخرت است.

مؤلف گويد: «طحاوى» اين حديث را در [مشكل الآثار 1/ 50] متذكر شده‏

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 32

است و در آخر آن آمده است: جز منافق كسى ديگر على عليه السّلام را دشمن نمى‏دارد.

«محب طبرى» هم در [ذخائر ص 43] اين حديث را روايت مى‏كند و مى‏گويد:

«حافظ ابو القاسم دمشقى» حديث مزبور را با همان جمله- كه ترجمه شد- آورده است.

(1) [همان كتاب 2/ 42] به سند خود، از «جابربن سمره» روايت مى‏كند، در يكى از اوقات كه جمعى دور هم بوديم، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر ما وارد شد، نشست و فرمود: فاطمه عليها السّلام بيمار است. حاضران گفتند: اگر چنين است و اجازه باشد به عيادتش برويم. در اين هنگام، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برخاست و همراه آن حضرت حركت كرديم تا به خانه زهرا عليها السّلام رسيديم. در خانه بسته بود. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ندا در داد: اى فاطمه! خود را بپوشان كه مردم به عيادت تو آمده‏اند. فاطمه عليها السّلام عرض كرد: جز عبا بدن پوش ديگرى ندارم. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عبا از دوش برگرفت از پشت در به زهرا عليها السّلام داد و فرمود: اين عبا را هم بر سر بيفكن. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و همراهان وارد شدند. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ساعتى در منزل زهرا عليها السّلام تشريف فرما بود.

آنگاه از آنجا رفت. همراهان گفتند: شگفت است كه دختر پيغمبر ما به اين حال به سر مى‏برد! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله توجهى كرده و فرمود: وضع ظاهرى زهرا عليها السّلام قابل توجه نيست آنچه شايسته دقت مى‏باشد آن است كه او در روز قيامت بزرگ زنان است.

(2) [خصائص نسائى ص 34] به سند خود، از «ابو هريره» روايت مى‏كند كه يك روز تمام بر ما گذشت و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را ديدار نكرديم. شب هنگام كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ديدار كرديم، يكى از ما گفت: يا رسول الله! امروز بر ما بسيار گران گذشت كه شما را ملاقات نكرديم. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: يكى از فرشتگان آسمانى كه مرا نديده بود از خداى درخواست كرد تا مرا ملاقات كند. خداى تعالى به وى اجازه داد. همين كه ملاقات كرد، به من مژده داد كه فاطمه، دختر من،

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 33

سيده زنان امت من است و حسن و حسين، دو سيد جوانان بهشت‏اند.

مؤلف گويد: «متّقى» اين حديث را در [كنز العمال 6/ 221] روايت مى‏كند و مى‏گويد: «طبرانى» و «ابن نجار» آن را از «ابو هريره» روايت كرده‏اند.

(1) [كنز العمال 7/ 111] از «عايشه» روايت مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در بستر آخرين بيمارى كه با آن دار فانى را وداع گفت، خطاب به فاطمه عليها السّلام، فرمود:

اى فاطمه! نزديك بيا تا رازى را به تو بگويم. سپس پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله- در حضور «عايشه»- ساعتى با فاطمه در گوشى صحبت كرد. در اين هنگام فاطمه عليها السّلام گريست. بار ديگر رازهائى را با وى در ميان نهاد كه فاطمه عليها السّلام از شنيدنش خندان شد. «عايشه» كه اين دو امر متضاد را يافت به فاطمه عليها السّلام، گفت: اى دختر رسول خدا! پدر بزرگوارت چه رازى با تو گفت؟ فاطمه عليها السّلام پاسخ داد: تو كه شاهد اين گفتگوى سرّى بودى حال گمان مى‏كنى كه من آن راز را تا زمانيكه پدرم زنده است، فاش خواهم كرد؟! «عايشه» ناراحت شد و نگرانى او از اين بود كه چرا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آن راز را با وى در ميان ننهاد! اين عقده همچنان دامنگير بود تا اينكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله رحلت كرد. «عايشه» از فرصت استفاده كرد به فاطمه عليها السّلام گفت:

آيا هنوز هم رازى را كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله با تو گفت، فاش نمى‏كنى؟ فرمود: اكنون پرده از چهره آن راز برمى‏دارم؛ آرى در مرتبه اول كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله با من در گوشى صحبت كرد، فرمود: معمول آن بود كه هر سال يكبار «جبرئيل» بر من نازل مى‏شد و قرآن را بر من عرضه مى‏كرد، امسال دوبار قرآن را بر من تلاوت كرده است. گذشته از اين به اطلاع من رسانيد كه هر پيغمبرى كه پس از پيغمبر ديگر مبعوث مى‏شود عمر او برابر با نيمى از عمر پيغمبر پيش از او است؛ او گفت عيسى عليه السّلام صد و بيست سال زندگى كرد. بنابراين من در آغاز شصت سالگى از دنيا خواهم رفت. از شنيدن اين سخن گريستم. و اضافه كرد و فرمود: اى دخترم! در ميان زنان مسلمان هيچ زنى مانند تو گرفتار غم و اندوه و ناراحتى نمى‏شود! در آن شرائط بايد صبر و شكيبائى‏

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 34

تو مانند صبر و تحمل من باشد. بار ديگر با من در گوشى سخن گفت و به من فرمود:

تو نخستين كسى از خاندان من هستى كه پس از رحلت من، به من مى‏پيوندى و اضافه كرد: تو بزرگ و سرور زنان اهل بهشت هستى.

«ابن عساكر» اين حديث را نقل نموده است.

(1) [مستدرك حاكم 3/ 185] به سند خود، از «عايشه» نقل مى‏كند كه خطاب به حضرت زهرا عليها السّلام، گفت كه اى فاطمه! مى‏خواهى مژده‏اى به تو بدهم! مژده آن است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى‏فرمود: بانوى بانوان بهشت چهار نفرند: 1- مريم دختر «عمران»؛ 2- فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله؛ 3- خديجه دختر «خويلد»؛ 4- آسيه دختر «مزاحم».

(2) [كنز العمال 7/ 111] از حضرت على عليه السّلام نقل مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به فاطمه عليها السّلام، فرمود: خوشحال نيستى از اينكه بزرگ و سرور زنان بهشتى و دو فرزندت، سرور جوانان اهل بهشت‏اند؟

«بزّاز» اين حديث را نقل مى‏كند.

(3) [همان كتاب 6/ 153] رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به فاطمه عليها السّلام، فرمود:

خوشحال نيستى از اينكه همسرت نخستين كسى است كه به من ايمان آورد و عملش از همگان بيشتر است؟ همانا تو، بانوى بانوان امت من هستى همانطور كه مريم بانوى بانوان مردم خود بود. اى فاطمه! خوشحال نيستى از اينكه خداى تعالى از مردم زمين دو مرد را برگزيد، يكى پدر تو و ديگرى شوهر تو. «حاكم»، «طبرانى» و «خطيب» اين حديث را نقل نموده‏اند.

(4) [ذخائر العقبى ص 44] از «ابن عباس» از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است كه فرمود: چهار زن، بزرگ زنان روزگار خود بودند: 1- مريم دختر «عمران»؛ 2- آسيه دختر «مزاحم»؛ 3- خديجه دختر «خويلد»؛ 4- فاطمه دختر محمد صلّى اللّه عليه و آله و برترين آنها در علم و فضيلت، حضرت فاطمه عليها السّلام است. «حافظ ثقفى اصفهانى»

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 35

اين حديث را نقل كرده است.

مؤلف گويد: «سيوطى» هم در «الدّر المنثور» در ذيل تفسير آيه‏ وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمِينَ‏ (سوره آل عمران، آيه 42)؛ و (به ياد آوريد) هنگامى را كه فرشتگان گفتند: اى مريم! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته؛ و بر تمام زنان جهان، برترى داده است. اين حديث را متذكر شده و مى‏گويد: «ابن عساكر» اين حديث را از طريق «مقاتل» از «ضحّاك» از «ابن عباس» از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است.

(1) [مستدرك حاكم 2/ 497] به سند خود، از «ابن عباس» روايت مى‏كند كه در يكى از اوقات، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با انگشت مبارك چهار خط روى زمين ترسيم كرد و فرمود: مى‏دانيد منظور از اين خطوط چيست؟ گفتند: خدا و رسول به حقيقت آنها داناترند. فرمود: برترين زنان بهشت، چهار نفر هستند: 1- خديجه دختر «خويلد»؛ 2- فاطمه دختر محمد عليها السّلام؛ 3- مريم دختر «عمران»؛ 4- آسيه دختر «مزاحم». «حاكم» مى‏گويد: اين حديث صحيح است.

مؤلف گويد: «حاكم» حديث مورد بحث را در چند جاى ديگر و به طريقهاى صحيح از «ابن عباس» نقل كرده است و «احمد حنبل» هم در [مسند 1/ 293 و 316 و 322] به طرق چندى از «ابن عباس» نقل كرده است و «ابن عبدالبر» در [استيعاب 2/ 720] به دو طريق، و «سيوطى» هم در «الدر المنثور» در ذيل تفسير آيه‏ وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ‏ در سوره «تحريم» آورده است و مى‏گويد: «طبرانى» آن را نقل نموده است. «ابن اثير» در [اسد الغابة 5/ 437] و «محب طبرى» در [خصائص ص 42] و گفته است كه «احمد حنبل» و «ابو حاتم» هم آن را نقل كرده‏اند.

(2) «ابن حجر» در [اصابه 8/ 158] حديث مورد نظر را بيان مى‏كند و در همان صفحه، حديثى را از «عايشه» چنين آورده است: هيچ كسى را به غير از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله برتر والاتر از فاطمه عليها السّلام نديدم.

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 36

و گفته است: «طبرانى» هم آن را نقل مى‏كند و «ابن عبدالبر» در [استيعاب 2/ 750] و «هيثمى» در [مجمع 9/ 223] روايت مى‏كنند و «هيثمى» اضافه مى‏نمايد كه حديث مزبور را «احمد حنبل»، «ابو يعلى» و «طبرانى» نقل كرده‏اند و رجال سند ايشان صحيح است و «طحاوى» در [مشكل الآثار 1/ 50] و «عسقلانى» در [فتح البارى 7/ 258]، «ابن حبّان»، «احمد حنبل»، «ابو يعلى»، «طبرانى»، «ابو داود» در كتاب «الزهد» و «حاكم» روايت كرده‏اند. «عسقلانى» گويد: گواه درستى اين حديث، روايت «ابو هريره» است كه در «الاوسط» «طبرانى» آمده و گواه درستى روايت «احمد حنبل»، حديث «ابو سعيد خدرى» است و در صفحه 282 چنين آمده است: «نسائى» به سند صحيح، از «ابن عباس» نقل مى‏كند كه برترين زنان بهشت خديجه، فاطمه، مريم و آسيه هستند.

(1) [استيعاب ابن عبد البر 2/ 720 و 750] به دو طريق، از «ابو هريره» نقل مى‏كند و لفظ حديثش برابر با محل اخير است و در آن آمده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: بهترين زنان جهان چهار تن‏اند: 1- مريم دختر «عمران»؛ 2- آسيه دختر «مزاحم»؛ 3- خديجه دختر «خويلد»؛ 4- فاطمه دختر محمّد صلّى اللّه عليه و آله.

مؤلف گويد: «هيثمى» هم در [مجمع 9/ 223] و «ثعلبى» در [قصص الانبياء ص 511] آنرا روايت كرده‏اند و هر دو تن گفته‏اند كه موقعيت تو در زنان جهان كافى است. (تا آخر حديث)

(2) [كنز العمال 6/ 217] چنين آمده است: بهترين مردان شما، على عليه السّلام است و بهترين جوانان شما، حسن و حسين عليهما السّلام هستند و بهترين زنان شما، فاطمه عليها السّلام مى‏باشد. «ابن عساكر» اين حديث را از «ابن مسعود» نقل مى‏كند.

مؤلف گويد: «خطيب بغدادى» در [تاريخ بغداد 4/ 391] آن را نقل كرده است.

(3) [متن فيض القدير مناوى 3/ 432] آمده است: خديجه، مريم و فاطمه،

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 37

هر كدام بهترين زنان عصر خود بودند.

«حارث بن ابى اسامه» اين حديث را در «مسند» خود از «عروة بن زبير» روايت مى‏كند.

(1) [تفسير ابن جرير 3/ 180] به سند خود، از «ثابت بن بنانى» از «انس بن مالك» روايت مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى‏فرمود: بهترين زنان جهان چهار تن‏اند: 1- مريم دختر «عمران»؛ 2- آسيه دختر «مزاحم» (زن فرعون)؛ 3- خديجه دختر «خويلد»؛ 4- فاطمه دختر محمد صلّى اللّه عليه و آله.

(2) [صحيح ترمذى ص 31] در فضل خديجه عليها السّلام، به سند خود، از «انس» روايت مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: از زنان جهان براى پى‏بردن به عظمت آنان همين چند تن كافى هستند: 1- مريم دختر «عمران»؛ 2- خديجه دختر «خويلد»؛ 3- فاطمه دختر محمد صلّى اللّه عليه و آله؛ 4- آسيه دختر «مزاحم» (زن فرعون).

مؤلف گويد: «حاكم» اين حديث را در [مستدرك 3/ 157] به دو طريق روايت مى‏كند و در ذيل طريق دوم مى‏نويسد: اين حديث به رأى «بخارى» و «مسلم»، از احاديث صحيح است. و «احمد حنبل» در [مسند 3/ 135]، «ابو نعيم» در [حلية 2/ 344]، «طحاوى» در [مشكل الاثار 1/ 50]، «خطيب بغدادى» در [تاريخ بغداد 7/ 148 و 9/ 404] به دو طريق و در هر دوى آنها آمده است: «بهترين زنان چهار تن‏اند ...»، «ابن اثير» در [اسد الغابة 5/ 437] و او نيز روايت كرده است:

«بهترين زنان عالميان ...»، «ابن حجر» در [تهذيب التهذيب 12/ 441] از «شعبى» در حديث مرفوع از «جابر»، «ابن عبدالبر» در [استيعاب 2/ 720] به دو طريق كه در يكى از آن دو آمده است: «بهترين زنان عالميان ...»، «متّقى» در [كنز العمال 6/ 227] به نقل از «ابن حبّان» از «انس»، «فخررازى» در «تفسير كبير» در ذيل تفسير آيه‏ وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ ... (سوره آل عمران، آيه 42) حديث مورد بحث را با تقديم و تأخير ذكر كرده است، و «سيوطى» در «الدّر المنثور» در

فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 38

تفسير آيه مزبور به نقل اين حديث پرداخته است و مى‏گويد: «ابن حبّان» و «ابن منذر» هم آن را روايت كرده‏اند.

(1) [تفسير ابن جرير طبرى 3/ 180] به سند خود، از «قتادة» نقل كرده است كه به اطلاع ما رسيد، پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: در عظمت و عزّت زنان چهار نفر كافى هستند: 1- مريم دختر «عمران»؛ 2- آسيه زن «فرعون»؛ 3- خديجه دختر «خويلد»؛ 4- فاطمه دختر محمد صلّى اللّه عليه و آله.

(2) [تفسير ابن جرير 3/ 180] به سند خود، از «ابو موسى اشعرى» روايت مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: از مردان افراد زيادى به كمال رسيدند و از زنان تنها چهار زن از نعمت كمال برخوردار گرديدند: 1- مريم؛ 2- آسيه زن «فرعون»؛ 3- خديجه دختر «خويلد»؛ 4- فاطمه دختر محمد صلّى اللّه عليه و آله.

مؤلف گويد: «زمخشرى» در «كشّاف» در تفسير آيه‏ وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها (سوره تحريم، آيه 11)، «عسقلانى» در [فتح البارى 7/ 258]، «طبرانى» و «ثعلبى» در «تفسير»، حديث مورد نظر را آورده‏اند.

(3) [سيوطى در الدّر المنثور] در ذيل آيه‏ وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ ...

(سوره آل عمران، آيه 42)، مى‏نويسد: «ابن مردويه» از «انس» روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: خداى تعالى چهار زن را بر زنان عالم برترى داده است: 1- آسيه دختر «مزاحم»؛ 2- مريم دختر «عمران»؛ 3- خديجه دختر «خويلد»؛ 4- فاطمه دختر محمد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله.