مناقب حضرت زهرا سلام الله علیها در کتب اهل سنت(قسمت دوم)
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 39
(1)
باب دهم بخشى از كرامتهاى حضرت فاطمه عليها السّلام
(2) [ثعلبى در قصص الانبياء ص 513] و «زمخشرى» در «كشّاف» در تفسير آيه شريفه كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً (سوره آل عمران، آيه 37) و «سيوطى» در «الدّر المنثور» در ذيل تفسير آيه مذكور از «ابو يعلى» از «جابر»، نقل كردهاند و ما در اينجا از «ثعلبى» نقل مىكنيم كه مىگويد: خبر داد به ما، «عبدالله بن حامد» از «جابر بن عبدالله» كه چند روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله گرسنه ماند، چنانكه هيچ طعامى بدست نياورد تا جائى كه او را ناتوان ساخت. در اين هنگام براى يافتن طعام به خانههاى همسرانش تشريف برد. در خانه آنها هم چيزى بدست نياورد. از آنجا به خانه فاطمه عليها السّلام تشريف فرما شد. به زهرا عليها السّلام، فرمود: گرسنهام غذائى آماده كن تا تناول نمايم. فاطمه عليها السّلام عرض كرد: فداى شما، به خدا سوگند كه هيچگونه طعامى ندارم. به مجردى كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله از خانه زهرا عليها السّلام بيرون رفت، زن همسايه دو گرده نان و مقدارى گوشت تقديم حضور كرد. فاطمه عليها السّلام آنها را گرفت و در ميان كاسهاى چوبين كه در خانه
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 40
داشت گذاشت و روى آن را پوشانيد
(1) و گفت: به خدا سوگند، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را بر خودم و كسانى كه نزدم هستند، ترجيح مىدهم و اين در حالى بود كه همه آنها گرسنه بودند! زهرا عليها السّلام حسنين عليهما السّلام را به دنبال رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرستاد. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به خانه زهرا عليها السّلام بازگشت. زهرا عليها السّلام عرض كرد: فدايت گردم، چيزى خداوند براى ما فرستاده است و من آن را براى شما نگاه داشتم. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: آن غذا را حاضر كن. زهرا عليها السّلام ظرف غذا را حضور مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تقديم كرد. همين كه پارچه را از روى كاسه برداشت، كاسه را مملو از نان و گوشت يافت! از اين جريان شگفت زده شد و دانست كه اين همه نان و گوشت با آنكه مقدارى بيش نبوده است، بركتى از ناحيه خداست. به حمد خدا و درود بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله پرداخت.
پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله خطاب به فاطمه عليها السّلام، فرمود: اى فاطمه! اين غذا را از كجا آوردهاى؟
فاطمه عليها السّلام پاسخ داد: از نزد خداست! آرى، خدا به هر كسى كه بخواهد روزى بىشمار عنايت مىفرمايد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هم به حمد خدا پرداخت و فرمود:
سپاس خدا را كه تو را شبيه بزرگ زنان بنى اسرائيل (مريم) قرار داد. خداى تعالى هرگاه روزى خوبى به او كرم مىكرد و از وى مىپرسيدند كه اين غذا از كجاست؟
پاسخ مىداد كه اين غذا از سوى خداست و به هركس بخواهد روزى بىحساب كرم مىكند. آنگاه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به سراغ على عليه السّلام فرستاد، ايشان آمد و همگى از آن غذا تناول كردند و همسران پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله هم از آن غذا خوردند و سير شدند و كاسه غذا همچنان مملو از نان و گوشت بود! فاطمه عليها السّلام مىگويد: من از آن غذا به تمام همسايگان دادم و خداوند در آن بركت و خير سرشارى نهاده بود!
(2) مؤلف گويد: پيش از اين نظير اين حديث را و مبسوطتر از آن در فضائل حضرت على عليه السّلام در باب «بخشى از كرامات على عليه السّلام» ايراد كرديم. و در آنجا آمده است: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به على عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام، فرمود: خدا را شكر كه از دنيا رحلت نكرديد تا تو را به منزلت زكريا، و فاطمه را منزلت مريم، قرار داد؛ آن
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 41
چنانكه هرگاه زكريا در محراب عبادت مريم وارد مىشد، مشاهده مىكرد غذائى در عبادتگاه او آماده است. «1»
______________________________
(1) سوره آل عمران، آيه 37
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 42
(1)
باب يازدهم فاطمه عليها السّلام صدّيقه و خيرة الله است
(2) [رياض النضرة 2/ 202] «ابو سعيد» در «شرف النبوة» روايت مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به على عليه السّلام، فرمود: سه فضيلت ويژه به تو ارزانى شده كه به من و هيچيك از بندگان خدا عطا نشده است: 1- پدرزنى مانند من نصيب تو شده كه به من اعطا نگرديده است؛ 2- همسرى صدّيقه مثل دخترم به تو ارزانى شده است كه به من اعطا نشده است؛ 3- حسن و حسينى از صلب تو به دنيا آمدهاند كه مانند آنها از صلب من بوجود نيامده است و در عين حال من از شما و شما هم از من هستيد.
(3) [تاريخ بغداد خطيب بغدادى 1/ 259] از «ابن عباس» روايت مىكند كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: در شب معراج كه مرا به آسمان بردند، بر در بهشت چنين نوشته شده بود:
«لا اله الّا اللّه، محمّد رسول اللّه، على حبّ «1» اللّه، والحسن والحسين صفوة اللّه و فاطمة خيرة اللّه؛ على باغضهم لعنة اللّه»؛
______________________________
(1) «حبّ» به كسر حاء و تشديد باء به معنى محبوب است. (مؤلف)
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 43
خداوندى جز خداى يكتا نيست، محمد رسول خدا، و على محبوب خداست، حسن و حسين برگزيدگان خدايند و فاطمه منتخب خداوند است؛ بر دشمنان آنها لعنت و نفرين خدا باد!
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 44
(1)
باب دوازدهم فاطمه عليها السّلام از همگان راستگوتر بود
(2) [مستدرك حاكم 3/ 160] به سند خود، از «عايشه» روايت مىكند كه معمول او بود كه هرگاه از زهرا دختر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ياد مىكرد، مىگفت:
هيچكس را راستگوتر از زهرا عليها السّلام نديدم، مگر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را كه زهرا عليها السّلام از قلب او تولّد يافته بود. اين حديث به نظر «مسلم»، صحيح است.
مؤلف گويد: «ابن عبدالبر» اين روايت را در [استيعاب 2/ 751] نقل كرده است.
(3) [حلية الاولياء 2/ 41] به سند خود، از «عمرو بن دينار» روايت مىكند كه «عايشه» گفت: هيچكسى را جز پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله، راستگوتر از فاطمه عليها السّلام نديدم. (حديث ادامه دارد)
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 45
(1)
باب سيزدهم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: من پدر فرزندان فاطمه عليها السّلام و از خويشاوندان نزديك پدرى آنها مىباشم
(2) [مستدرك حاكم 2/ 164] از «جابر» نقل مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: براى هر فرزند مادرى، خويشاوندان نزديكى است كه خود را به آنها پيوند مىدهند، مگر دو فرزند فاطمه كه من ولىّ و خويشاوند آن دو هستم. «حاكم» گويد اين حديث صحيح است.
(3) [تاريخ بغداد خطيب بغدادى 11/ 285] به دو طريق، از فاطمه بنت الحسين عليه السّلام از حضرت زهرا عليها السّلام روايت مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: همه فرزندان آدم خود را به يكى از خويشاوندان نزديكشان پيوند مىدهند، مگر فرزندان فاطمه كه من پدر و خويشاوند آنان هستم.
(4) [كنز العمال 6/ 220] به مناسبت باب حاضر سه گونه حديث روايت مىكند:
1- براى هر فرزند زنى، خويشاوندى است كه خود را به او پيوند مىدهد،
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 46
جز فرزندان فاطمه عليها السّلام كه من ولىّ و خويشاوند آنان هستم.
2- هر شخص مادر زادهاى، به خويشاوند خود مىبالد و مىپيوندد، جز فرزندان فاطمه عليها السّلام كه من ولىّ و خويشاوند ايشان هستم.
«طبرانى» اين حديث را به سند خود، از حضرت روايت مىكند.
3- هر فرزند زنى، به خويشاوندان پدرى خود مىپيوندد، جز فرزندان فاطمه عليها السّلام كه من خويشاوند و پدر آنها هستم.
«طبرانى» اين حديث را از «عمر» روايت مىكند.
(1) [همان كتاب 6/ 216] به اين لفظ آمده است: براى فرزندان پدرى، خويشاوندانى است كه به آنها مىپيوندند، جز فرزندان فاطمه عليها السّلام كه من ولىّ و خويشاوند آنان هستم. آرى، فرزندان فاطمه عليها السّلام از سرشت من آفريده شدهاند و از فضائل بسيارى برخوردارند؛ واى بر كسى كه مقام و فضيلت آنان را تكذيب كند. اينك كسى كه فرزندان زهرا عليها السّلام را دوست بدارد، خدا او را دوست مىدارد.
و كسى كه فرزندان آن حضرت را دشمن بدارد، خدا او را دشمن مىدارد.
«ابن عساكر» اين حديث را از «جابر» از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است.
(2) [هيثمى در مجمع 9/ 172] از فاطمه كبرى عليها السّلام از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت مىكند كه هر فرزند مادرى، به خويشاوندان خود مىپيوندد، مگر فرزندان فاطمه عليها السّلام كه من ولىّ و خويشاوند ايشان هستم. «طبرانى» و «ابو يعلى» اين حديث را نقل مىكنند.
(3) [ذخائر العقبى ص 121] از «عمر» روايت مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: هر فرزند پدرى، انتسابش به خويشاوندان پدرى خود است، مگر فرزندان فاطمه عليها السّلام كه من پدر و خويشاوند آنها هستم.
«احمد حنبل» اين حديث را در «المناقب» آورده است. «1»
______________________________
(1) در تمام احاديث ياد شده، مراد از فرزند مادر و فرزند پدر، نوادههاى دخترى و پسرى است.
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 47
(1)
باب چهاردهم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: فاطمه عليها السّلام پاره تن من است كسى كه فاطمه عليها السّلام را خشمناك بسازد مرا خشمگين نموده است
(2) [صحيح بخارى] در كتاب «آغاز آفرينش» در باب مناقب نزديكان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و منقبات حضرت فاطمه عليها السّلام، به سند خود، از «مسور بن مخرمه» روايت مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: فاطمه عليها السّلام پاره تن من است؛ كسى كه او را خشمناك بسازد، مرا خشمگين ساخته است.
مؤلف گويد: «متّقى» اين حديث را در [كنز العمال 6/ 220] نقل مىكند و مىگويد: «ابن ابى شيبه» هم آن را متذكر شده است. و «مناوى» هم در [فيض القدير 4/ 421] آورده است و مىگويد: «سهيلى» با توجه به اين حديث، استدلال مىكند كه بنابراين هر كسى حضرت فاطمه عليها السّلام را نكوهش كند، كافر است، براى اينكه نكوهش كردن از حضرت زهرا عليها السّلام موجبات خشمگينى او را فراهم مىكند و زهرا عليها السّلام افضل از شيخين (ابو بكر و عمر) است!!!
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 48
«نسائى» همين حديث را در [خصائص ص 35] روايت كرده است.
(1) [همان كتاب] در كتاب «نكاح» در باب دفاع كردن پدر از دخترش، از «مسور بن مخرمه» روايت مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: فاطمه پاره تن من است؛ كسى كه او را خرسند بسازد، مرا خرسند ساخته است. و كسى كه او را آزار بدهد، مرا آزرده است.
مؤلف گويد: «ابو داود» در [صحيح جلد 12] در باب مكروهات جمع ميان زنان، و «احمد بن حنبل» در [مسند 4/ 328] و «ابو نعيم» در [حلية 2/ 40] نقل كردهاند.
(2) [صحيح مسلم] در كتاب «فضائل صحابه» در باب فضائل حضرت فاطمه عليها السّلام، به سند خود، از «مسور بن مخرمه» روايت مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: جز اين نيست كه فاطمه پاره تن من است؛ آنچه او را آزار دهد، مرا آزار مىدهد.
مؤلف گويد: «فخررازى» در تفسير آيه مودّت در سوره «شورا»، همين حديث را نقل مىكند و در سوره «معارج» در ذيل تفسير آيه وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ حديث مورد بحث را با آوردن
«فاطمة بضعة منّى»
نقل كرده است.
(3) [همان كتاب] در باب ياد شده، به سند خود، از «مسور بن مخرمه» حديثى را از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است و در ضمن آن چنين نقل مىكند: جز اين نيست كه فاطمه پاره تن من است؛ خوشحال مىكند مرا آنچه مايه خرسندى او باشد و آزار مىدهد مرا آنچه موجبات آزار او را فراهم آورد.
مؤلف گويد: «ترمذى» هم در [صحيح 2/ 319] حديث مزبور را در باب «فضيلت فاطمه دختر محمد صلّى اللّه عليه و آله» ذكر كرده است.
(4) [صحيح ترمذى 2/ 319] از «عبد الله بن زبير» در ضمن حديثى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مىكند كه فرمود: جز اين نيست كه فاطمه پاره وجود من
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 49
است؛ مرا آزار مىدهد آنچه فاطمه عليها السّلام را آزار دهد و مرا نكوهش مىكند كسى كه از فاطمه عليها السّلام نكوهش نمايد.
مؤلف گويد: «حاكم» اين حديث را در [مستدرك 3/ 159] روايت كرده و اظهار داشته كه اين حديث بنا به نظر و قواعد حديثشناسى «بخارى» و «مسلم»، از احاديث صحيح است و «احمد حنبل» هم در [مسند 4/ 5] به نقل آن مىپردازد.
(1) [مستدرك حاكم 3/ 158] از «عبيد الله بن ابى رافع» از «مسور» روايت مىكند كه «حسن بن حسن عليه السّلام» شخصى را به خواستگارى دخترش گسيل داشت.
«مسور» پيغام داد براى اين موضوع شب هنگام در نماز عشا با من ملاقات نمايد.
«حسن»، پيغام او را پذيرفت و هنگام نماز عشا با وى ملاقات كرد. «مسور» پس از حمد و ثناى الهى به «حسن»، گفت: به خدا سوگند! هيچ نسب و سبب و دامادى از نظر من، محبوبتر از نسب و سبب و دامادى شما خانواده نمىباشد، وليكن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است كه فاطمه عليها السّلام پاره وجود من است، كارى كه موجبات خرسندى فاطمه عليها السّلام را فراهم سازد، خرسندى مرا فراهم ساخته است و كارى كه سبب ناراحتى او گردد، موجبات ناراحتى مرا فراهم كرده است. گذشته از اين، تمام نسبها در روز قيامت از يكديگر گسيخته مىشود و تنها نسب و دامادى خويشاوندان من است كه باقى مىماند. و من مىدانم نواده حضرت زهرا عليها السّلام در خانه توست و هر گاه من دخترم را به همسرى تو در آوردم، سبب ناراحتى زهرا عليها السّلام مىگردم! حسن پس از شنيدن اين پاسخ، عذرخواهى كرد و رفت. «1»
______________________________
(1) «ابو نصر بخارى» در «سر السلسه» مىنويسد: «ابو محمد حسن بن حسن بن على عليه السّلام» معروف به حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبى عليه السّلام است. مادرش «خوله» دختر «منظور بن زمان است. «خوله» نخست همسر «محمد بن طلحه» بود. پس از آنكه او در جنگ جمل كشته شد، حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام او را به همسرى خود در آورد و حسن مثنى از او به دنيا آمد.
حسن مثنى، صدقات امير المؤمنين على عليه السّلام را به عهده داشت و حضرت سجاد عليه السّلام با وى به گفتگو برخاست و سر انجام حسن مثنى آنها را در اختيار آن حضرت در آورد. حسن مثنى علاوه بر همسران ديگر، با سه تن از دختر عموهاى خود ازدواج كرد. دختران امام حسين عليه السّلام، «محمد حنفيه» و «عمر بن على». حسن مثنى در ملاقاتى كه با عموى بزرگوارش داشت، يكى از دختران حضرت سيد الشهداء را خواستگارى كرد. و امام حسين عليه السّلام فاطمه و سكينه را به وى پيشنهاد كرد.
حسن مثنى فاطمه را كه شباهت كاملى به حضرت عليه السّلام داشت اختيار كرد و از وى «عبد الله» و «ابراهيم» و «حسن مثلث» روزى او شد. حسن مثنى در كربلا حضور داشت و مجروح شد و به وساطت «اسماء بن خارجه»، «ابن زياد» از كشتن او در گذشت. حسن مثنى در سال 97 هجرى به امر «سليمان بن وليد» در سن 53 سالگى مسموم شد. از آنچه گذشت اشارهاى كه «مسور» كرده كه حضرت زهرا عليها السّلام در صورت ازدواج او با دخترش ناراحت مىشد ظاهر مىگردد. (مترجم)
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 50
«حاكم» گويد: اين حديث صحيح است.
مؤلف گويد: «احمد بن حنبل» حديث مورد بحث را در [مسند 4/ 323 و 332] به دو طريق مختلف و «بيهقى» در [سنن 7/ 64] مختصرى از آن را روايت كرده و «ابو نعيم» هم به مختصرى از آن اكتفا نموده و گفته است كه اين حديث به اتفاق محدثان، حديث «على بن حسين» و «ابن ابى مليكه» از «مسور بن مخرمه» مىباشد.
(1) [حلية الاوليا 2/ 40] به سند خود، از «انس» روايت مىكند كه در يكى از روزها، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از اصحاب پرسيد: چه چيز براى زنان از همه چيز بهتر است؟ «انس» گويد: نتوانستيم پاسخ آن را بگوييم. على عليه السّلام بلافاصله بسوى حضرت زهرا عليها السّلام رفت و سؤال رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را براى او مطرح ساخت.
فاطمه عليها السّلام فرمود: چرا پاسخ ندادى كه بهترين چيز براى زنان آن است كه آنان مردان نامحرم را نبينند، و مردان بيگانه هم آنها را مشاهده نكنند. حضرت على عليه السّلام بازگشت و اين پاسخ را به پيغمبر اسلام عرضه داشت. پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اين پاسخ را از چه كسى آموختى؟ عرض كرد: از حضرت فاطمه! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: آرى، او پاره وجود من است.
«سعيد بن مسيّب» اين حديث را از حضرت على عليه السّلام روايت كرده است.
مؤلف گويد: «ابو نعيم» در [2/ 174] مانند حديث مزبور را از «سعيد بن مسيّب» از حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام روايت مىكند.
(2) [كنز العمال 6/ 219] از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت مىكند كه فاطمه عليها السّلام
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 51
نسبت به من، مانند ريشههاى درخت به هم پيوسته است؛ هر چيزى كه مايه انبساط خاطر او باشد، وسيله انبساط خاطر من است. و هر كارى كه موجبات ناراحتى قلبى او را فراهم كند، وسيله رنجش خاطر مرا بوجود آورده است.
«طبرانى» اين حديث را از «مسور» نقل مىكند.
مؤلف گويد: «حاكم» حديث فوق را در [مستدرك 3/ 154] از «مسور بن مخرمه» از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مىكند و روايت صحيح است.
(1) [همان كتاب 8/ 315] از «حسن بصرى» روايت مىكند كه حضرت على عليه السّلام فرمود: در يكى از روزها، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از ما پرسيد: چه روشى شايسته زنان است؟ پاسخى نداشتيم. در اين هنگام حضور فاطمه عليها السّلام رسيدم. گفتم: اى فاطمه! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سؤالى مطرح فرمود و ما ندانستيم چگونه پاسخ آن را به عرض برسانيم. فاطمه عليها السّلام پرسيد: پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله چه پرسشى داشت؟ در پاسخ گفتم: پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پرسيد كه چه چيز براى زنان بهتر از چيزهاى ديگر است؟
فرمود: شگفت است كه نتوانستيد پاسخ آن حضرت را بدهيد. گفتم: آرى چنان است كه مىفرماييد. فاطمه عليها السّلام فرمود: براى زنان، روشى بهتر از اين نيست كه زنان مردان نامحرم را نبينند و مردها هم زنان را مشاهده نكنند. همزمان به هنگام رسيدن نماز عشاء كه حضور مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شرفياب بوديم، به عرض رسانيدم: يا رسول الله! امروز پرسشى از ما فرموديد كه نتوانستيم پاسخ بگوييم، اينك در پاسخ شما معروض مىدارم: بهترين روش براى زن آن است كه نه او مردها را ببيند و نه مردها او را مشاهده كنند. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اين پاسخ را چه كسى بيان كرده است؟ عرض كردم: فاطمه عليها السّلام! فرمود: راست گفته است، او پاره وجود من است.
«دارقطنى» اين حديث را در «الافراد» متذكر شده است.
مؤلف گويد: «متّقى» در همان صفحه، بار ديگر همان حديث را از على عليه السّلام
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 52
روايت مىكند و مىگويد: «بزّاز» و «ابو نعيم» در «حلية» آن را ذكر كردهاند.
(1) [خصائص نسائى ص 36] به سند خود، از «مسور بن مخرمه» روايت مىكند، آنگاه كه تازه به بلوغ رسيده بودم «1» به مسجد رفتم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بر فراز منبر تشريف فرما بود و در ضمن مطالبى كه در خطبهاى ايراد مىكرد، فرمود:
فاطمه پاره وجود من است.
(2) [صواعق محرقه ابن حجر ص 107] روايت مىكند كه «عبد الله بن حسن مثنى» فرزند امام حسن عليه السّلام- سبط اكبر رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله- كه جوانى تازه سال بود و موهاى سر مباركش اطراف گوشش را فرا گرفته بود، بر «عمر بن عبد العزيز» وارد شد. به مجرد ورود «عبد الله»، «عمر بن عبد العزيز» از محل خويش برخاست و از وى استقبال نمود. حاضران كه چنين توقعى از «عمر» نداشتند كه در برابر چنان جوانى از جاى برخيزد و از او استقبال نمايد، وى را سرزنش كردند. گفت: از شخص موثقى شنيدم و گويا آنچه را مىگفت به اندازهاى درست و راست بود كه خودم آنها را از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيده باشم. او مىگفت كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود: به راستى كه فاطمه پاره تن من است، آنچه وى را خرسند مىسازد، مرا خرسند ساخته است. و من يقين دارم كه هر گاه فاطمه عليها السّلام زنده بود و اينگونه برخورد مرا با فرزندش مشاهده مىكرد، خوشحال مىشد! «2»
______________________________
(1) «ابن عبد البر» در [استيعاب 1/ 261] مىنويسد: «مسور بن مخرمه» دو سال پس از هجرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از مكه به مدينه، تولد يافت و هنگام ارتحال پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله، هشت ساله بود. «ابن حجر» در «الاصابه» آورده كه شايد منظور «مسور»، «حلم» باشد كه عقل و قدرت ضبط حديث را داشتم نه اينكه به معنى بلوغ جسمانى باشد. (ويراستار)
(2) «ابو محمد عبد الله بن حسن بن حسن بن على عليه السّلام» وى فرزند «حسن مثنى» است و مادرش «فاطمه» دختر گرامى حضرت سيد الشهداء حسين بن على عليهما السّلام مىباشد و به اين دليل كه نسب از دو سو دارد (از جهت نسب به امام مجتبى عليه السّلام و از جهت سبب و عمومت به حضرت سيد الشهداء) او را «عبد الله محض» گفتهاند. [مقاتل الطالبين ص 123] مىنويسد: «عبد الله» بزرگ بنى هاشم و پيشواى ايشان و فضل و علم و كرمش از اقران خود بيشتر بود. «مصعب زبيرى» مىگويد: هر گونه حسنى به «عبد الله» پايان يافته است چنانكه اگر بپرسند: أحسن مردم كيست؟
عبد الله. افضل ناس كيست؟ عبد الله. گوياترين مردم كيست؟ عبد الله. از خود او نقل است گفت:
من نزديكترين مردم به رسول خدايم به دليل آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دو بار مرا به وجود آورده است از حسن و حسين. «عبد الله» نخستين هاشمى است كه ولادت حسن و حسين در او گرد آمده است. «بندقه» گفته است در برخوردى كه با «عبد الله» داشتم سراپاى او را چنان يافتم كه لباسى از نور فرا گرفته است با خود گفتم اين است سيّد مردمان. «عيسى بن عبد الله» گفته است «عبد الله» در مسجد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در خانه فاطمه زهرا عليها السّلام به دنيا آمده است. «عبد الله» فرزندانى داشته از جمله «محمد نفس زكيه» و «ابراهيم قتيل باخمرا» و «موسى الجون». سر انجام «عبد الله» بدست «منصور دوانيقى» گرفتار و محبوس شد و در سن 75 سالگى در سال 145 هجرى در زندان هاشميه «منصور» به امر منصور به شهادت رسيد.- رضوان الله تعالى عليه- (مترجم)
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 53
مؤلف گويد: «ابن حجر» حديث مذكور را در [صواعق ص 138] با اندك اختلافى متذكر شده و گفته است كه «ابو الفرج اصفهانى» هم به نقل آن پرداخته است. «1»
(1) [امامة و سياسة ابن قتبه ص 14] در ذيل كيفيت برگزارى بيعت على بن ابيطالب عليه السّلام، مىنويسد: در ملاقاتى كه «ابو بكر» و «عمر» با حضرت زهراى مرضيه عليها السّلام داشتند، فاطمه عليها السّلام خطاب به آنها گفت: حديثى را از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به شما گوشزد مىكنم و مىدانم كه هر گاه آن حديث را از من بشنويد، آن را مىشناسيد و اگر خواستيد، به مضمون آن عمل كنيد! گفتند: آرى! فرمود: شما را به خدا سوگند، آيا از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نشنيديد كه فرمود: خشنودى فاطمه، خشنودى من و خشم او، خشم من است؛ كسى كه دخترم فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته است. و كسى كه رضايت خاطر او را برآورد، رضايت خاطر مرا برآورده است و كسى كه خاطر او را بيازارد، خاطر مرا آزرده است. گفتند: آرى! چنين است كه مىفرماييد، ما اين حديث را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدهايم! فاطمه عليها السّلام فرمود: خدا و فرشتگان او را گواه مىگيرم كه مرا آزرديد و رضايت خاطر مرا برآورده نساختيد و هر گاه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را ملاقات كنم، شكايت شما را به عرض آن حضرت مىرسانم!! «ابو بكر» گفت: از نارضايتى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و شما به خدا پناه مىبرم! اين سخن را گفت و به سختى گريست چنانكه نزديك بود از شدت گريه،
______________________________
(1) مقاتل الطالبين صفحه 124
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 54
روح از بدنش بيرون بيايد؟! حضرت زهرا عليها السّلام خطاب به او، گفت: به خدا سوگند! در تعقيب هر نمازى كه مىگزارم، تو را نفرين مىكنم، سرانجام «ابو بكر» با ناراحتى از حضور حضرت زهرا عليها السّلام بيرون رفت. مردم گرد او را گرفتند و چگونگى ملاقات او را جويا شدند. گفت: هر يك از شما شبها در كنار همسرانتان بر بستر كاميابى و سرور مىخوابيد و از من غافل هستيد اكنون نيازى به بيعت شما ندارم بيعت خود را پس بگيريد و استعفايم را قبول نمائيد؟!!
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 55
(1)
باب پانزدهم همانا خداوند غضب مىكند هنگامى كه فاطمه عليها السّلام به خشم آيد و راضى مىشود آنگاه كه او راضى و خشنود گردد
(2) [مستدرك حاكم 3/ 153] از حضرت على عليه السّلام روايت مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به فاطمه عليها السّلام، فرمود: به راستى خداى تعالى به خاطر خشم و غضب تو، خشمناك مىشود و به واسطه خرسندى تو، خرسند مىگردد.
«حاكم» حكم به صحت اين حديث را داده است.
مؤلف گويد: «ابن اثير» اين حديث را در [اسد الغابة 5/ 522]، «ابن حجر» در [اصابه 8/ 159] و در [تهذيب التهذيب 12/ 441]، «متّقى» در [كنز العمال 7/ 111] و «ابن نجّار» روايت كردهاند.
(3) [كنز العمال 6/ 219] چنين آورده است: به راستى خداى عز و جلّ بخاطر خشم فاطمه عليها السّلام، غضب مىكند و به سبب رضاى او، راضى مىشود.
«ديلمى» اين حديث را از حضرت على عليه السّلام روايت مىكند و بار ديگر در همان صفحه با اندك اختلافى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 56
خطاب به حضرت فاطمه عليها السّلام، فرمود: اى فاطمه! همانا خدا به خاطر خشم و غضب تو، غضبناك مىشود و به خاطر رضاى تو، راضى مىگردد.
اين حديث را «ابو يعلى» و «طبرانى» و «ابو نعيم» در «فضائل صحابه» روايت كردهاند.
(1) [ميزان الاعتدلال ذهبى 2/ 72] حديث مسندى از حضرت على عليه السّلام و با حكم به صحت آن، روايت مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به حضرت فاطمه عليها السّلام، فرمود: حضرت پروردگار به خاطر خشم تو، غضبناك مىشود و بخاطر رضايت تو، راضى مىگردد.
(2) [ذخائر العقبى ص 39] از على بن ابيطالب عليه السّلام روايت مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به فاطمه عليها السّلام، فرمود: اى فاطمه! خداى عزّ و جل به خاطر خشم تو، خشمناك و به جهت رضايت تو، راضى مىشود.
«ابو سعيد» اين حديث را در «شرف النبوة» و «ابن مثنى» در «معجم» نقل كرده است.
(3) مؤلف گويد: واقعا جاى شگفت است كه با اينكه همه احاديث اين باب تصريح دارند كه خداى تعالى با خشم حضرت فاطمه عليها السّلام به خشم مىآيد. و در آغاز باب پيشين از همين مجلد، حديثى از «بخارى» از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل كرديم كه فرمود: كسى كه فاطمه عليها السّلام را خشمگين سازد، مرا خشمگين كرده است.
و نتيجهاى كه از مجموع احاديث به دست مىآيد، در اين خصوص است كه اگر كسى اسباب خشم حضرت زهرا عليها السّلام را فراهم آورد، خدا و رسول او را خشمگين ساخته است. در اين باره خود «بخارى» در «صحيح» اش در باب خمس، متذكر شده است كه فاطمه عليها السّلام دختر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بر «ابو بكر» غضبناك شد و براى همين از «ابو بكر» دورى مىگزيد و همچنان از وى ناراحت بود تا وفات يافت.
و در باب «جنگ خيبر»، مىنويسد: فاطمه عليها السّلام بر اثر ناراحتى خشمى كه از
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 57
«ابو بكر» در دل داشت، از وى دورى گزيد و تا هنگامى كه رحلت كرد با وى سخن نگفت! و در كتاب «ارث»، مىنويسد: فاطمه عليها السّلام بر اثر ناراحتى كه از «ابو بكر» داشت تا هنگامى كه در گذشت با وى سخن نگفت و «مسلم» همين حديث را در «صحيح» در كتاب «جهاد»، «احمد حنبل» در [مسند 1/ 9] در نسخه چاپ شده در ميمنيه، «بيهقى» در [سنن 6/ 300] طبع حيدرآباد و «ترمذى» در «صحيح» در باب ما ترك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كردهاند. «ترمذى» اظهار مىدارد كه حضرت فاطمه عليها السّلام به «ابو بكر» و «عمر» گفت: به خدا سوگند! هرگز با شما سخن نخواهم گفت و همين طور هم بود تا اينكه وفات يافت و با آنها سخن نگفت.
(1) در پايان باب پيشين از همين مجلد آمده است كه حضرت زهرا عليها السّلام خطاب به «ابو بكر» و «عمر»، گفت: خدا و فرشتگان را گواه مىگيرم كه شما دو تن مرا خشمگين ساختيد و اسباب خشنودىام را فراهم نكرديد و هرگاه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را ملاقات كنم شكايت شما را به عرض آن حضرت مىرسانم (تا آنجا كه به «ابو بكر»، فرمود) پس از هر نمازى كه مىگزارم، تو را نفرين مىكنم و خدا را عليه تو مىخوانم!
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 58
(1)
باب شانزدهم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله هنگام رحلت بطور پنهانى به حضرت زهرا عليها السّلام فرمود: تو نخستين كسى از خاندانم هستى كه به من ملحق مىشوى
(2) مؤلف گويد: پيش از اين در باب «حضرت فاطمه عليها السّلام بانوى بانوان جهان و برترين آنهاست»، حديثى از «بخارى» و محدثان ديگر از «عايشه» نقل كرديم كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله هنگام وفات بطور پنهانى به حضرت زهرا عليها السّلام، فرمود: تو نخستين كسى از خاندانم هستى كه پس از رحلت من، به من ملحق مىشوى. و در اين باب به بخش ديگر از احاديث كه در اين خصوص است اشاره خواهيم كرد.
(3) [صحيح بخارى] در كتاب «آغاز آفرينش» در باب نشانههاى پيغمبرى در اسلام، از «عايشه» روايت مىكند كه در آخرين بيمارى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله كه به دنبال آن دار فانى را وداع گفت، دختر مكرمهاش حضرت زهرا عليها السّلام را بحضور طلبيد و سخنى پوشيده از ديگران با وى گفت كه زهرا عليها السّلام از شنيدن آن بيتاب شد و گريست. و سخن ديگرى پوشيده از آنها با وى در ميان گذاشت كه
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 59
زهرا عليها السّلام خوشحال شد و خنديد. «عايشه» گويد: پرسيدم مگر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله با تو چه سخنى گفت كه دو رفتار متضاد (گريه و خنده) از تو بظهور رسيد؟ در پاسخ گفت:
پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در سخن سرّى خود، در آغاز به من اطلاع داد از اين بيمارى بهبود نمىيابد و راهى آخرت مىشود كه من از شنيدن اين واقعه بيتاب شدم و گريستم. بار ديگر به من اطلاع داد كه نخستين كسى هستم از خاندان او كه پس از ارتحالش، به او مىپيوندم و من از شنيدن اين سخن، خوشحال شدم و خنديدم!
(1) مؤلف گويد: «بخارى» همين حديث را در باب «بيمارى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله» به طريق ديگر نقل كرده است: هنگامى كه زهرا عليها السّلام از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيد كه نخستين كسى است از خاندان او كه به وى مىپيوندد و راهى ديار آخرت مىشود، خنديد. «مسلم» هم در «صحيح» خود در كتاب «فضائل صحابه» در باب فضائل حضرت فاطمه عليها السّلام، همين حديث را نقل كرده و به خنده آن حضرت، اشاره نموده است.
(2) [صحيح ترمذى 2/ 319] در فصل فاطمه دختر محمد صلّى اللّه عليه و آله، از «عايشه» روايت كرده است كه گفت: من هيچكس را از فاطمه عليها السّلام شبيهتر به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در سيما و گفتار و رفتار، هنگام برخاستن و نشستن، نديدم. و او هنگامى كه بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله وارد مىشد، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از جاى برمىخاست و او را مىبوسيد و در محل خود مىنشانيد و هرگاه هم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بر فاطمه عليها السّلام وارد مىشد، فاطمه عليها السّلام از جاى برمىخاست و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را مىبوسيد و آن حضرت را در جاى خويش مىنشانيد. هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بيمار شده بود، فاطمه عليها السّلام بحضورش رسيد و خود را روى سينه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله افكند و صورت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را بوسيد و هنگامى كه سر برداشت گريست و بار ديگر كه خود را روى سينه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله افكند و سر برداشت، خنديد. اين طرز رفتار را كه از فاطمه عليها السّلام مشاهده كردم با خود گفتم گمان مىكردم فاطمه عليها السّلام در ميان ما زنها از همه خردمندتر است، اكنون
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 60
با اين طرز رفتارش كه گريست و خنديد، دانستم مانند زنهاى ديگر است و از نظر عقل و كياست بر ما برترى ندارد؟! اين گمان همواره خاطر مرا به خود مشغول داشت تا اينكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از دنيا رحلت كرد. من به فاطمه عليها السّلام، گفتم: هنگامى كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بيمار بود و به ديدارش آمده بودى، خود را دوبار روى بدن آن حضرت افكندى؛ مرتبه اوّل كه سر برداشتى، گريستى و بار ديگر كه آن عمل را تكرار كردى و سر برداشتى، خنديدى، علت چه بود؟ فاطمه عليها السّلام در پاسخ گفت: بار نخست پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به من اطلاع داد كه از اين بيمارى بهبود نمىيابد و ميميرد، من از شنيدن اين سخن گريستم و آنگاه كه فرمود تو در اسرع وقت و پيش از افراد ديگر خاندانم به من ملحق مىشوى، خوشحال شدم و خنديدم. «ترمذى» همين حديث را به طريق ديگر از «عايشه» روايت كرده است.
(1) مؤلف گويد: «حاكم» حديث مورد بحث را در [مستدرك 4/ 272] نقل كرده و اظهار مىدارد كه اين حديث به نظر «بخارى» و «مسلم» از احاديث صحيح است و «بخارى» در «ادب المفرد» در باب «قيام الرجل لاخيه»، حديث مورد نظر را ذكر كرده است و در آخر آن مىگويد: هنگامى كه فاطمه عليها السّلام شنيد نخستين كسى است كه در پى آن حضرت دار فانى را وداع مىكند، مسرور شد و به شگفت آمد.
(2) [حلية الاولياء ابو نعيم 2/ 40] از «ابن عباس» نقل مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به فاطمه عليها السّلام، فرمود: تو نخستين كسى از خاندانم هستى كه به من مىپيوندى.
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 61
(1)
باب هفدهم شيون و زارى حضرت زهرا عليها السّلام در سوگ پدر بزرگوارش و شدت اندوه او در اين مصيبت
(2) [صحيح بخارى] در كتاب «آغاز آفرينش» در باب بيمارى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله، از «انس» روايت مىكند، هنگامى كه بيمارى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شدّت يافت، نفسش به سختى بالا و پائين مىرفت. فاطمه عليها السّلام كه در آن هنگام تشريف فرما بود، از ناراحتى آن حضرت اظهار تأسف و اندوه نمود. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله خطاب به وى فرمود: اندوه و ناراحتى فقط همين امروز است و ديگر از اين ناراحتيها راحت مىشوم! به مجرديكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله وفات يافت. فاطمه عليها السّلام اين جملات را در سوگ آن حضرت نوحهسرائى مىكرد: «اى پدر! دعوت حق را اجابت كردى و در بهشت برين جاى گرفتى و ما ارتحال تو را به «جبرئيل» تسليت مىگوئيم» پس از آنكه بدن پاك و پاكيزه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را به خاك سپردند، فاطمه عليها السّلام به «انس»، گفت: چگونه دلتان راضى شد كه خاك بر روى بدن پاكيزه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بريزيد؟
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 62
(1) مؤلف گويد: «نسائى» در [صحيح 1/ 261] در باب گريستن بر ميّت، مختصرى از اين حديث را ذكر كرده و چنين گفته است: هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درگذشت، فاطمه عليها السّلام گريست و سوگوارى نمود و فرمود: «اى پدر! با رفتن از اين دنيا، به خدا نزديكتر شدى و ما رحلت تو را به «جبرئيل» تسليت مىگوئيم و يقين داريم كه بهشت برين منزل هميشگى توست».
«حاكم» اين حديث را در [مستدرك 3/ 59] آورده و عبارات «نسائى» را متذكر شده است و صحت آن را با توجه به شرطى كه «بخارى» و «مسلم» براى صحت حديث دارند، اعلام نموده است. «احمد حنبل» هم در [مسند 3/ 197] به همان الفاظ بسنده كرده است. «ابن سعد» در [طبقات 2/ 83] به نقل آن پرداخته و عبارات «بخارى» را متذكر شده است
(2) و «خطيب بغدادى» هم در [تاريخ بغداد 6/ 262] آن را نقل كرده و عبارات «بخارى» را آورده است و اضافه مىكند:
هنگامى كه فاطمه عليها السّلام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در نهايت ناراحتى مشاهده كرد، سر مبارك را به سينه چسبانيد و شيون نمود و عباراتى را- كه ترجمه شد- بيان كرده است.
(3) [صحيح ابن ماجه] در ابواب جنازهها در باب وفات و دفن آن حضرت، به سند خود، از «حمّاد بن زيد» از «ثابت» از «انس» روايت مىكند، هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله قبض روح شد، فاطمه عليها السّلام- كه در بالين آن حضرت حضور داشت- نوحه سرائى كرد و گفت: اى پدر! رفتى و ما رفتن تو را از اين دنيا، به «جبرئيل» تسليت مىگوئيم و مىدانيم به خداى خويش نزديكتر شدى. اى پدر! بهشت فردوس جايگاه توست و تو دعوت حق را به خوبى اجابت كردى. «حماد» گويد:
به ياد دارم هنگامى كه «ثابت» اين حديث را براى من نقل مىكرد، به شدت گريست چنانكه گوئى استخوانهاى پهلوى او جابجا مىشد! و در همان باب از «انس بن مالك» روايت كرده است، هنگامى كه «انس» از دفن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 63
بازگشت، فاطمه عليها السّلام گفت: اى انس! چگونه دلهاى شما به اين امر راضى شد كه خاك بر اندام پاك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بريزيد؟! مؤلف گويد: «حاكم» هر دو روايت را با يك سند در [مستدرك 1/ 381] روايت مىكند و مىگويد: اين حديث بنا به شرط و رأى «بخارى» و «مسلم»، از روايات صحيح است.
(1) [مسند امام حنبل 3/ 304] به سند خود، از «انس» روايت مىكند، آنگاه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را دفن كرديم و بازگشتيم، فاطمه عليها السّلام به من فرمود: چگونه حاضر شديد بدن پاك و پاكيزه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را به خاك بسپاريد؟!
(2) [سنن بيهقى 3/ 409] به سند خود، از «انس» روايت مىكند، هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بيمار شد و بر اثر همان بيمارى از دنيا رحلت كرد، فاطمه عليها السّلام كه در حضور مباركش تشريف فرما بود مشاهده كرد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به سختى نفس مىكشد. سر آن حضرت را به سينه خود چسبانيد و گفت: آه! چقدر از ناراحتى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله متأسفم! پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در پاسخ او فرمود: بعد از امروز هيچ درد و اندوهى بر پدر تو نخواهد بود. هنگامى كه «انس» از دفن پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بازگشت، فاطمه عليها السّلام فرمود: اى انس! چگونه حاضر شديد بدن شريف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در قبر بگذاريد و روى آن را با خاك انباشته كنيد؟!
(3) [حيلة الاولياء ابو نعيم 2/ 43] به سند خود، از حضرت ابو جعفر امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت زهرا عليها السّلام همواره پس از رحلت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ناراحت بود، چنانكه هرگز نخنديد، مگر يكى از روزها كه تبسمى كرد و پس از شش ماه كه از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گذشته بود، دنيا را وداع گفت. (صلوات الله عليها) «1»
______________________________
(1) در اين كه حضرت زهرا عليها السّلام پس از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله رحلت فرموده است خلافى نيست. ليكن خلاف در آنست كه چند ماه پس از رحلت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله وفات يافته است؟ معروف در ميان ما آنست كه زهراى مرضيه عليها السّلام پس از وفات پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله 45 روز، يا 75 روز، يا 95 روز زنده بود و پس از آن رحلت كرده است. در «عوالم» از «مقاتل الطالبين» نقل كرده است، اختلاف است كه فاطمه عليها السّلام پس از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چند ماه در قيد حيات بود. اكثر هشت ماه و حداقل چهل روز گفتهاند. در عين حال آنچه به صحت مقرون است فرموده امام باقر عليه السّلام است كه فاطمه عليها السّلام سه ماه پس از رحلت رسول الله صلّى اللّه عليه و آله، وفات يافت. (مترجم)
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 64
(1) مؤلف گويد: «ابن سعد» اين روايت را در [طبقات 2/ 40] نقل كرده و مىگويد: پس از ارتحال رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فاطمه عليها السّلام نمىخنديد، مگر گاهى كه تبسّم مىفرمود.
(2) [فتح البارى عسقلانى 9/ 201] از «طبرى» از «عايشه» روايت مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به فاطمه، فرمود: «جبرئيل» به من اطلاع داد كه در ميان زنان، هيچ زنى اندوهناكتر از تو نخواهد بود! اينك سعى كن تا صبر تو كمتر از زنان ديگر نباشد.
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 65
(1)
باب هجدهم حضرت فاطمه عليها السّلام به اسماء بنت عميس دستور داد تا براى حمل جنازهاش سريرى بسازد
(2) [ذخائر العقبى ص 53] از «امّ ابى جعفر» روايت مىكند كه فاطمه عليها السّلام به «اسماء بنت عميس»، فرمود: اى اسماء! من دوست نمىدارم بر جسد من مانند زنان ديگر جامهاى بيفكنيد و اندام من از زير جامه نمايان باشد و به اين شكل مرا تشييع جنازه نمايند. «اسماء» عرض كرد: اى دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله! هنگامى كه در حبشه بودم براى تشييع جنازه از وسيلهاى استفاده مىكردند كه اكنون چگونگى آن را براى شما نشان مىدهم. آنگاه «اسماء» چند شاخه تر خواست. شاخهها را خم كرد و پارچهاى به روى آن كشيد. حضرت فاطمه عليها السّلام از ديدن آن خرسند شد و فرمود: چه خوب وسيلهاى است. با در اختيار داشتن آن، جنازه زن از مرد امتياز داده نمىشود. سپس فرمود: هنگامى كه از دنيا رحلت كردم، تو و على عليه السّلام بدن مرا غسل بدهيد و هيچ كسى هم در آن حال حق ورود به آنجا را ندارد. به مجرديكه حضرت زهرا عليها السّلام دار فانى را وداع گفت، «عايشه» اجازه ورود خواست. «اسماء»
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 66
به او اجازه ورود نداد. «عايشه» ناراحت شد.
(1) و به پدرش شكايت كرد و اظهار داشت اين زن «خثعميّه» «1» ميان ما و دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله حائل و مانع شده است و اجازه نمىدهد در غسل دادن بدن او شركت نمائيم. بعلاوه براى حمل جنازه او وسيلهاى مانند حجله عروسان ترتيب داده است. «ابو بكر» پس از شنيدن سخنان دخترش بلافاصله به در خانه زهرا عليها السّلام آمد و گفت: اى اسماء! چرا نمىگذارى همسران پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نزد دختر او بروند؟ چرا چنين وسيلهاى همچو حجله عروسان برايش ساختهاى؟ «اسماء» در پاسخ گفت: خود زهرا عليها السّلام به من وصيت كرده است كسى بر او وارد نشود و وسيلهاى را كه به آن اعتراض دارى، پيشنهادى بود از طرف من كه مورد پسند واقع شد و در حال حياتش دستور ساختن آن را داد.
«ابو بكر» گفت: پس اگر مسئله از اين قرار است، هر چه به تو دستور داده است، اجراء كن. آنگاه بازگشت و على و «اسماء» بدن شريف آن حضرت را غسل دادند.
(2) «طبرى» گفته كه اين حديث را «ابو عمرو» نقل كرده و «دولابى» هم مختصرى از آن را نقل به معنى كرده است و گويد: هنگامى كه حضرت زهرا عليها السّلام آن سرير را مشاهده كرد تبسم نمود با آنكه بعد از ارتحال پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله كسى لبخند او را نديده بود. «بيهقى» هم در [سنن 4/ 34] آنرا روايت نموده است.
______________________________
(1) منظورش «اسماء بنت عميس» بوده و خثعم از قحطانيان بوده است و عدنانيان با اين كلمه قصد توهين و سرزنش قحطانيان را داشتند. (ويراستار)
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 67
(1)
باب نوزدهم فاطمه عليها السّلام هنگام ارتحالش خبر داد كه در حال قبض روح است
(2) [مسند امام احمد حنبل 6/ 461] به سند خود، از «امّ سلمى» روايت مىكند كه در آخرين بيمارى حضرت فاطمه عليها السّلام كه در پى آن دار فانى را وداع گفت، من پرستارى آن حضرت را به عهده داشتم. در يكى از روزها كه حضرت على عليه السّلام براى انجام كارى تشريف برده بود و حضرت زهرا عليها السّلام هم مانند روزهاى ديگر در بستر بيمارى بسر مىبرد، فرمود: آب حاضر كن. آنگاه غسل كرد چنان غسلى انجام داد كه مانند آن را نديده بودم و به خادمه خود فرمود: جامههاى نو مرا بياور. جامهها را پوشيد. سپس فرمود: رختخواب مرا در وسط اتاق پهن كن.
رختخوابش را گسترانيد. حضرت فاطمه عليها السّلام به پهلو و رو به قبله خوابيد و دست مباركش را زير گونهاش نهاد و فرمود: اينك لحظه وداع رسيده و من به لقاء الله مىروم. چنانكه مىدانى بدنم پاكيزه است و غسل كردم و نيازى به غسل ندارم.
بنابر اين بدن مرا براى انجام غسل، عريان مسازيد. اين جملات را به زبان آورد و درست همين لحظه جان به جان آفرين سپرد. «اسماء» گويد: طولى نكشيد
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 68
على عليه السّلام وارد شد و جريان را به اطلاع آن حضرت رسانيدم.
(1) مؤلف گويد: «محبّ طبرى» اين حديث را در [ذخائر ص 53] نقل كرده و در آغاز آن به جاى «ام سلمى»، «امّ سلمه» آورده است و در آخرش مىنويسد:
حديث مزبور را «احمد» در «مناقب» و «دولابى» نقل كردهاند. و «ابن اثير» هم در [اسد الغابة 5/ 590] از «ام سلمى» روايت مىكند.
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 69
(1)
باب بيستم برانگيخته شدن زهرا عليها السّلام در روز رستاخيز و عبور ايشان از صراط
(2) [مستدرك حاكم 3/ 152] از «ابو هريره» روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: روز رستاخيز كه فرا مىرسد، پيغمبران سوار بر مركبها هستند. تا در محشر با مردم خويش همراهى نمايند؛ چنانكه صالح بر ناقه خود مىنشيند و من بر فراز براق قرار مىگيرم و هنگامى كه گام بر مىدارد چنان است كه گامهاى او به آخرين نقطه ديدگان او مىرسد و پيشاپيش من زهرا عليها السّلام برانگيخته مىشود.
«حاكم» گفته كه اين حديث به رأى «مسلم» از احاديث صحيح است.
(3) [كنز العمال 6/ 193] چنين آمده است: روز قيامت كه فرا مىرسد، خداى تعالى پيغمبران خود را با مركبهاى مخصوص به خودشان زنده مىسازد؛ چنانكه صالح بر ناقه خود سوار گرديده و با مردم خود به صحنه محشر مىآيد و فاطمه و حسن و حسين بر دو ناقه از ناقههاى بهشت و على عليه السّلام بر ناقه من سوار مىشوند و من بر براق قرار مىگيرم و «بلال» هم بر ناقه خود سوار است و اذان مىگويد.
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 70
«طبرانى»، «ابو الشيخ» و «ابن عساكر» اين حديث را از «ابو هريره» از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله روايت كردهاند.
(1) [مستدرك حاكم 3/ 153] به سند خود، از حضرت على عليه السّلام روايت كرده است كه شنيدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود: روز قيامت كه فرا مىرسد، منادى از پشت حجاب، خطاب به اهل محشر مىگويد: ديدگان خود را فرو بنديد تا فاطمه زهرا عليها السّلام عبور نمايد.
«حاكم» گويد: اين حديث به رأى «بخارى» و «مسلم»، صحيح است.
(2) مؤلف گويد: «حاكم اين حديث را به طريق ديگر در [3/ 161] نقل نموده و اضافه كرده است: فاطمه عليها السّلام در حالى از صحنه محشر عبور مىكند كه دو چادر سبز رنگ بر سر مبارك افكنده است و اين حديث را صحيح دانسته است. «ابن اثير» در [اسد الغابة 5/ 523]، «هيثمى» در [مجمع 9/ 212] با اضافهاى كه در بالا بيان شد، «طبرانى» در «الكبير»، «محب طبرى» در [ذخائر ص 48] و «تمّام» از على عليه السّلام روايت كردهاند.
(3) [تاريخ بغداد خطيب بغدادى 8/ 141] به دو طريق، از «عايشه» روايت مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: هنگامى كه روز قيامت فرا مىرسد، منادى خطاب به مردم مىگويد: اى گروه خلايق! سرهاى خود را به زير افكنيد تا فاطمه دختر محمّد صلّى اللّه عليه و آله عبور كند.
مؤلف گويد: «محب طبرى» اين حديث را در [ذخائر ص 148] آورده و «ابن بشران» هم از «عايشه» روايت كرده است.
(4) [كنز العمال 6/ 218] روايت مىكند، هنگامى كه روز قيامت فرا مىرسد، منادى از درون عرش الهى خطاب به اهل محشر ندا مىدهد اى اهل محشر! سرهاى خود را به زير افكنيد و ديدگانتان را بپوشانيد تا فاطمه از صراط، عبور كند. در اين هنگام حضرت فاطمه عليها السّلام حور العين به سرعت برق
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 71
از روى صراط عبور مىكند.
«ابو بكر» اين حديث را در «غيلانيات» از «ابو ايّوب» روايت مىكند.
(1) مؤلف گويد: «متّقى» حديث مورد نظر را به دو طريق ديگر از «ابو بكر» در «غيلانيات» از «ابو ايّوب» با اختلاف اندكى روايت كرده و «ابن حجر» هم در [صواعق ص 113] نقل كرده است و مىگويد: «ابو بكر» در «غيلانيات» «1» از «ابو ايوب» اين حديث را نقل كرده است
(2) و «محب طبرى» هم در [ذخائر ص 48] مىنويسد: حضرت زهرا عليها السّلام با همراهان خود به سرعت برق درخشنده از صراط عبور مىكند.
«طبرى» مىنويسد: «ابو سعد محمد بن على بن عمر نقاش» اين حديث را در «فوائد العراقين» نقل كرده است.
______________________________
(1) [كشف الظنون 2/ 1214] مىنويسد: «غيلانيات» كتابى است در فوائد حديثى، تأليف «ابو بكر محمد بن عبد الله شافعى» در اين كتاب احاديث «ابو طالب محمد بن غيلان بزار» متوفّى 354 هجرى كه از اساتيد و شيوخش املا كرده آمده است «ابو بكر» از محدثان معتبر است و سال 354 هجرى وفات نموده است. (مترجم)
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 72
(1)
باب بيست و يكم خداى تعالى آتش دوزخ را بر ذريه حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام حرام كرده است
(2) [مستدرك حاكم 3/ 152] از «عبد الله بن مسعود» روايت مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: فاطمه عليها السّلام خود را از هر گونه پليدى پاك و منزه داشت، خدا (به جبران اين رفتار) آتش دوزخ را بر ذريّه او حرام كرد. مىگويد: سند اين حديث صحيح است.
مؤلف گويد: «ابو نعيم» اين حديث را در [حلية 4/ 188]، «متّقى» در [كنز العمال 6/ 219]، «بزّاز»، «ابو يعلى»، «طبرانى» از «ابن مسعود» و «محب طبرى» در [ذخائر ص 48] و «ابو تمّام» در «فوائد» از «عبد الله» از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله روايت كردهاند.
(3) [كنز العمال 6/ 219] نقل مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به فاطمه عليها السّلام فرمود:
خداى تعالى فرزندان تو را به آتش دوزخ شكنجه نمىكند.
«طبرانى» اين حديث را از «ابن عباس» از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده است.
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 73
(1) [همان كتاب 6/ 219] در حديث آمده است: فاطمه زهرا عليها السّلام در دوران زندگى خود را از هر گونه پليدى محافظت كرد و (به جبران آن) خداى تعالى او و فرزندانش را به بهشت مىبرد.
«طبرانى» اين حديث را از «ابن مسعود» روايت مىكند.
مؤلف گويد: پيش از اين در باب «نطفه حضرت زهرا عليها السّلام از ميوههاى بهشتى بسته شده است و ...» و در باب «علت نامگذارى حضرت زهرا عليها السّلام به فاطمه و بتول و ...»، حديثى را بيان كرديم كه خداى تعالى آن حضرت و دوستانش را از آتش دوزخ دور مىسازد. و يا بدان جهت او را «فاطمه» گفتند كه روز قيامت خداى تعالى آن حضرت و ذريهاش را از آتش دور مىگرداند و يا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده است: به درستى خداى- عزّ و جلّ- دخترم فاطمه و فرزندانش و محبان او را، از آتش دور مىگرداند.
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 74
(1)
باب بيست و دوم فاطمه زهرا عليها السّلام چون عروسى سوى جنّت مىرود
(2) [ذخائر العقبى ص 48] از حضرت على عليه السّلام روايت مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: دخترم فاطمه عليها السّلام در قيامت محشور مىشود در حاليكه بر اندام او حلّهاى از كرامت كه با آب حيات عجين شده است، افكنده مىشود و خلايق به او نگاه مىكنند و از جلالت و مقام شامخ او به شگفت مىآيند. سپس حلّهاى از حلّههاى بهشت بر اندام آن حضرت آراسته مىشود كه بر روى آن به خطّ سبز نگاشته شده است: دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را به بهترين صورت و كاملترين هيبت و تمامترين كرامت و فراوانترين بهرهمندى وارد بهشت كنيد! سرانجام زهرا عليها السّلام به گونهاى وارد بهشت مىشود كه عروس در شب زفاف به خانه همسرش راهى مىشود و هفتاد هزار حوريه او را همراهى مىكنند!
فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 75
(1)
باب بيست و سوم فاطمه عليها السّلام نخستين كسى است كه به بهشت وارد مىشود
(2) [كنز العمال 6/ 219] در روايت آمده است: نخستين كسى كه وارد بهشت مىشود، دختر محمّد صلّى اللّه عليه و آله است. مثل فاطمه عليها السّلام در اين امت، مثل حضرت مريم عليها السّلام است در ميان مردم بنى اسرائيل.
«ابو الحسن احمد بن ميمون» اين حديث را در كتاب «فضائل على عليه السّلام» و «رافعى» از «بدل بن محبر» از «عبد السلام بن عجلان» از «ابو يزيد مدنى» از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده است.
(3) [ميزان الاعتدال ذهبى 2/ 131] حديث مسندى را كه به صحت آن حكم كرده است، از «ابو هريره» نقل مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: نخستين شخصى كه در روز قيامت وارد بهشت مىشود، فاطمه عليها السّلام است. «ابو صالح مؤذن» اين حديث را در «مناقب فاطمه عليها السّلام» ذكر كرده است.