(1)

ابن هشام

ابن هشام (در گذشته218 هجری) در کتاب خود به نام«السیره النبویه» جلد چهارم صفحه 306 با عنوان « امر السقیفه بنی ساعده» « در سقیفه بنی ساعده چه گذشت» اشاره به اجتماع حضرت علی علیه السلام و زبیر و طلحه در خانه حضرت فاطمه علیها السلام می کند.

وی می گوید:

«ابن اسحاق گفت : زمانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رحلت فرمود عده ای از انصار در سقیفه بنی ساعده اطراف سعد بن عباده جمع شدند.لکن «علی ابن ابی طالب» و «زبیر بن عوام» و «طلحه بن عبدالله» در خانه فاطمه از جمع کناره گیری کردند.»

(2)

ابن ابی شیبه

ابوبکر،عبدالله بن محمد بن عثمان عبسی کوفی معروف به ابن ابی شیبه [ در گذشته 235 هجری] در کتاب خود به نام «المصنف» جلد هفتم صفحه 432 روایت شماره 37045، چاپ اول بیروت ،[سال چاپ 1409 هجری] با ذکر سند از أسلم روایت کرده که:

«همانا زمانی که بعد از پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله و سلم برای ابوبکر بیعت می گرفتند ، علی و زبیر نزد فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند و با فاطمه مشورت می کردند و از نظر خواهی می نمودند.پس،چون این خبر به گوش عمر رسید به سوی خانه فاطمه روانه شد و گفت:ای دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خدا قسم هیچکس نزد ما دوست داشتنی تر از پدرت نیست و بعد از پدرت نزد ما هیچکس دوست داشتنی تر از تو نیست اما به خدا قسم این محبت مانع از آن نمیشود که این افرادی را که نزد خود جمع کرده ای دستور بدهم خانه را بر آن ها بسوزانند.

پس چون عمر رفت،فاطمه نزد علی و زبیر اومده و گفت:میدانید که عمر به من چه گفت و همانا قسم خورد که اگر بیرون نروید خانه را بر شما میسوزاند و به خدا قسم این کار را خواهد کرد. »

همچنین این روایت از صلاح الدین خلیل بن ایبک صفدی [متوفی در سال 764 هجری] در کتاب خودش به نام «الوافی بالوفیات» چاپ بیروت سال 1401 هجری جلد 17 صفحه 311 تحت عنوان عبدالله بن عثمان با ذکر سند از أسلم و از شهاب الدین ابوالعباس احمد بن عبدالوهاب بکری نویری [متوفی در سال 733 هجری] در کتاب خودش به نام «نهایه الارب فی فنون الادب» چاپ قاهره در سال 1395 هجری جلد 19 صفحه 40 با ذکر سند از أسلم نقل شده است.

(3)

ابن قتیبه

ابو محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری معروف به ابن قتیبه[در گذشته سال 276هجری]در کتاب خود به نام «الامامه و السیاسه» جلد اول صفحه12 چاپ سوم،چاپ مصر،2جلد در یک جلد،تحت عنوان علی کرّم الله وجهه چگونه بیعت کرد با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمان انصاری روایت کرده که گفت:

«همانا روزی ابوبکر از عده ای که از بیعت با او سرپیچی کرده و نزد علی جمع شده بودند سوال کرد.پس عمر را به دنبال آن ها که ذر خانه علی جمع شده بودند فرستاد پس آن ها را از خارج شدن از خانه خودداری نمودند،در این هنگام عمر دستور داد که:«هیزم حاضر کنید» وخطاب به اهل خانه گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست باید خارج شوید والا خانه را با اهلش به آتش میکشم»

شخصی به عمر گفت : ای ابا حفص! آیا می دانی فاطمه در این خانه است؟!

عمر گفت : اگرچه فاطمه در خانه باشد!

این روایت نیز از عمر رضا کحاله از علمای اهل سنت [معاصر] در کتاب خودش به نام «اعلام النسا» چاپ پنجم بیروت در سال 1404 قسمت فاطمه بنت محمد صلی الله علیه وآله وسلم با ذکر سند وهمچنین از عبدالفتاح عبدالمقصود از علما و دانشمندان معاصر اهل سنت در کتابش به نام «السقیفه و الخلافه» چاپ قاهره صفحه 14 نقل شده است.

همچنین «ابن قتیبه»در صفحه 13 همان کتاب با ذکر سند می گوید:

«... تا آنکه (عمر و اصحابش) پشت درب خانه فاطمه جمع شدند و دق الباب کردند پس چون مردم صدای  فریاد و گریه فاطمه را شنیدند،در حالی که گریه می کردند متفرق شدند.لکن عمر و اصحابش همانجا ماندند پس علی را با زور از خانه خارج نموده و او را به طرف ابوبکر کشاندند پس به او گفتند:بیعت کن.

علی علیه السلام گفت: اگر بیعت نکنم چه می کنید؟

گفتند:اگر بیعت نکنی به خدایی که جز او خدایی نیست گردنت را خواهیم زد؟!»

(4)

ابن قتیبه

همچنین ابن قتیبه در کتاب خود «الامامه و السیاسه» جلد 1 صفحه 18 تحت عنوان [ ذکر السقیفه و ماجری فیها من القول]«گزارشی از سقیفه و گفتارها در آن» با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمن انصاری روایت می کند که :

«... سپس ابابکر دو سال و چند ماه حکومت کرد که مریض شده و در همان مریضی که مُرد گفت:

همانا درد شدید بر من غلبه کرده است...به خدا قسم بر هیچ چیز دنیا تأسف نمی خورم مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش آن سه را انجام نداده بودم...اما آن سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم؛ای کاش خانه علی را به حال خود وا می گذاشتم اگرچه با من اعلان جنگ می کردند...».

(5)

یعقوبی

یعقوبی مورخ مشهور نزد اهل تسنن[متوفی در سال 284 هجری] در کتاب تاریخ خود جلد دوم صفحه 123،چاپ بیروت، تحت عنوان «گزارشی از سقیفه بنی ساعده و بیعت با ابابکر» می گوید:

«... عده ای نزد علی ابن ابی طالب جمع شدند تا با او بیعت کنند.علی علیه السلام در جواب به آنها گفت :فردا برای بیعت در حالی که سرهایتان را تراشیده اید،آماده شوید.

پس چون صبح فردا شد کسی حاضر نبود مگر سه نفر.

چون خبر اجتماع عده ای از مهاجرین و انصار به حمایت از علی علیه السلام در خانه فاطمه علیها السلام دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ابوبکر و عمر رسید،با عده ای روانه خانه فاطمه شدند،وبه خانه فاطمه هجوم بردندعلیه السلام از خانه خارج شددر حالی که به شمشیرمسلح بود،پس با عمر برخورد کرد،عمر شمشیر را از علی گرفته!و آن راشکست،و در این هنگام وارد خانه شدند...

همچنین یعقوبی در تاریخ خود جلد دوم صفحه137 چاپ بیروت تحت عنوان]ایام ابی بکر[«دوران حکومتی ابوبکر»می گوید:

«زمانی که ابوبکر مریض شد،در همان مرضی که مُرد«عبد الرحمن بن عوف به عیادت او رفته و از او پرسید:ای خلیفه پیامبر!

حالت چگونه است؟

ابوبکر گفت: به خدا قسم بر هیچ چیز دنیا تأسف نمی خورم مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش آن سه را انجام نداده بودم...اما آن سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم:

ای کاش قلاده خلافت را به گردن نینداخته بودم...

ای کاش خانه فاطمه را تفتیش نکرده و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم.اگرچه با من اعلان جنگ می کردند.

(6)

بلاذری

«احمد بن یحیی»معروف به«بلاذری»]در گذشته سال 279 هجری[در کتاب خود بنام«انساب الاشراف»چاپ مصر جلد اوّل صفحه 586

تحت عنوان«امر السقیقه»«گزارشی از سقیفه»حدیث شماره1184 میگوید:«روایت کرده«مدائنی» که از سلمه بن محارب،و او از سلیمان تیمی،از ابن عون که عون گفت:

« ابابکر برای بیعت گرفتن از علی علیه السلام به دنبال وی فرستاد،پس علی بیعت نکرد.در این هنگام عمر با شعله ای آتش روانه خانه علی شد.فاطمه علیها السلام در پشت درب با او مواجه شده و گفت : ای پسر خطاب! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام می بینم؟!

عمر گفت : آری ! و آنچنان به آین عمل مسرّ و محکم هستم چنانچه پدرت بر دینی که آورده بود محکم بود

همچنین بلاذری در همان کتاب صفحه 587 حدیث شماره 1188 می گوید:«روایت کرد برای من،بکربن هیثم که عبدالرزاق برای او نقل کرده از معمر و او هم از کلبی و او هم از ابی صالح و او هم از ابن عباس که گفت:

زمانی که علی علیه السلام از بیعت با ابی بکر خودداری کرد و در خانه کناره گیری کرده بود،ابوبکر،عمر را به سوی علی علیه السلام فرستاد و به وی دستور داد :علی را با بدترین صورت نزد من حاضر کن.

پس چون عمر نزد علی علیه السلام آمد بین آن دو سخنانی رد و بدل شد.

علی علیه السلام گفت: ای عمر! بدوش که نیمی از آن مال توست.به خدا قسم آنچه امروز تو را چنین بر امارت و حکومت ابوبکر حریص کرده چیزی نیست جز آنکه فردا حکومت را به تو بسپارد.»

(7)

طبری

محمدبن جریر طبری [متوفی در سال 310 هجری] در کتاب خود به نام «تاریخ الامم و الملوک»جلد دوم صفحه 443 چاپ بیروت (حوادث سال 11 هجری) می گوید:

«روایت کرد  برای ما ابن حمید و گفت: روایت کرد برای ما جریر از مغیره و او از زیاد پسر کلیب که او گفت:

زمانی که طلحه و زبیر و عده ای از مهاجرین در خانه علی جمع شده بودند،عمربن خطاب به آنجا آمده و گفت:

به خدا قسم برای بیعت خارج شوید و الا خانه را بر شما می سوزانم.»

در این هنگام زبیر با شمشیر کشیده خود به آن ها حمله ور شد.پس پای در پایش پیچید و شمشیر از دستش افتاد،پس به او حمله ور شده و او را دستگیر نمودند.

همچنین طبری در تاریخ خود جلد دوم صفحه 443 چاپ بیروت می گوید :

«روایت کرد برای ما زکریا بن یحیی ضریر،که او گفت: روایت کرد برای ما ابوعوانه که او گفت:روایت کرد برای ما داود بن عبدالله لاودی و او از حمید بن عبدالرحمن حمیری که او گفت:

پس مردم با ابوبکر بیعت کردند و بر بیعت خود استوار شدند،اما علی علیه السلام و زیبر از این بیعت سر زده و زبیر در حالی که شمشیرش را کشیده بود می گفت:

این شمشیر را غلاف نخواهم کرد تا اینکه با علی بیعت شود.

پس موقعی که این خبر به ابوبکر و عمر رسید عمر گفت:شمشیر زبیر را بگیرید و آن را به سنگ بزنید.در این هنگام عمر به  طرف آنها حرکت کرده  و علی و زبیر را با زور نزد ابوبکر حاضر کرده و گفت به هر صورت باید بیعت کنید چه آنکه با رضایت شما باشد و چه آنکه به زور بیعت نمایید.»

همچنین طبری در تاریخ خود جلد دوم صفحه 446 می گوید:

روایت کرد برایم علی بن مسلم که گفت : روایت کرد برای ما عباد بن عباد که او از عباد بن راشد و او از زهری و او از عبیدالله بن عبدالله بن عتبه و او از ابن عباس که گفت:

« امیرالمومنین عمربن الخطاب!گفت : از حوادثی که زمان رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رخ داد،آن بود که علی علیه السلام و زبیر و عده ای با آن دو از بیعت با ما سرپیچی کرده و در خانه فاطمه علیها السلام جمع شده بودند...»

همچنین محمدبن جریر طبری [متوفی در سال 310 هجری] در کتاب خود به نام «تاریخ الامم و الملوک»جلد دوم صفحه 619 چاپ بیروت ،در حوادث سال 11 هجری تحت عنوان «گزارشی از اسامی قضّات و حسابداران و روسای مالیاتی در زمان ابوبکر» می گوید:

روایت کرد برای ما یونس بن عبدالاعلی که او از یحیی بن عبدالله ین بُکیر و او از لیث بن سعد و او از علوان و او از صالح بن کیسان و او از عبدالرحمن بن عوف و او از پدرش که گفت:

«زمانی که ابوبکر مریض شد-در مریضی مُرد- به ملاقات او رفتم.ابوبکر گفت : همانا بر هیچ چیز دنیا تأسف نمی خورم مگر بر سه کار که انجام داده بودم و ای کاش انجام نداده بودم، وسه کار که ترک کردم  و ای کاش که انجام داده بودم و سه چیز که ای کاش از پیامبر سوال کرده بودم. و اما آن  سه چیز که انجام داده بودم و ای کاش انجام نداده بودم:

ای کاش بر خانه فاطمه بی احترامی نکرده بودم اگرچه بر علیه من اعلان جنگ می نمودند... »

همچنین این روایت از ولی الله بن مولوی عبدالرحیم عمری ابو عبدالعزیز دهلوی هندی حنفی [متوفی در سال 1176 هجری] در کتاب خودش به نام «ازاله الخلفاء» چاپ لاهور در سال 1396 هجری جلد دوم صفحه 29 و همچنین در کتاب دیگر خود به نام «قره العنین» صفحه 78 با ذکر سند از أسلم نقل شده است.

 

(8)

مسعودی

«ابوالحسن،علی بن حسین بن علی مسعودی»(متوفی در سال 346 هجری) در کتاب خود به نام «مروج الذهب» چاپ مصر جلد دوم صفحه 194،تحت عنوان «نسب ابی بکر و گوشه هایی از سیره و روش حکومتی و حوادث زمان وی »در قسمت «مریضی ابوبکر» می گوید:

«...ابوبکر پانزده روز قبل از آنکه از دنیا برود مریض شد چون به حالت احتضار رسید گفت:

باکی بر من نیست مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم؛ای کاش خانه فاطمه را مورد تفتیش قرار نمی دادم ، و در این باب سخنان زیادی گفت....»

همچنین «مسعودی» در کتاب دیگر خود به نام «اثبات الوصیّه» صفحه 142تحت عنوان «حکایت السقیفه» می گوید:

«... پس روایت شده زمانی که پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رحلت کردند«عباس» رضی الله عنه نزد علی علیه السلام رفت و گفت : دستت را بده تا با تو بیعت کنم... پس علی با عده ای از پیروانش و شیعیان در منزلش دست به مبارزه(منفی) زدند چون پیامبر به وی چنین دستوری داده بود،در این هنگام عده ای به خانه اش حمله ور شده و به آنجا هجوم آوردند و درب خانه اش را به آتش کشیدند و او را به زور از خانه اش خارج کردند،آن ها  سیّده زنان(فاطمه علیها السلام) را پشت درب فشار سختی دادند به حدی که محسن را سقط کرد.

آن ها می خواستند از وی بیعت بگیرند لکن علی علیه السلام ممانعت کرده و گفت : هرگز چنین کاری نخواهم کرد،پس به وی گفتند:تو را می کُشیم.

علی علیه السلام گفت: اگر مرا کشتید پس همانا بنده خدا و برادر رسول خدا را کشته اید.در این هنگام دست علی علیه السلام را در حالی که مُشت کرده بود و باز کردنش بر آن ها سخت بود به طرف ابوبکر کشیده، تا اینکه دست ابوبکر را به دست «علی» کشیدند.در حالی که دست علی مشت و بسته بود.»

(9)

ابن عبد ربّه

«احمد بن محمد بن عبد ربّه آندلسی»[متوفی سال 328 هجری] در کتاب خود به نام «عقد الفرید» تحت عنوان «یاقوت نامه دوم در مورد خلفا و تاریخ ایشان و حوادث زمان ایشان» در قسمت ایام خلافت ابی بکر قسمت سقیفه بنی ساعده- کسانی که از بیعت ابی بکر تخلف کردند- در چاپ بیروت سال 1404 هجری جلد پنجم صفحه 13 و 14 و در چاپ مصر سال 1353 هجری جلد سوم صفحه 64 می گوید:

«کسانی که از بیعت با ابی بکر تخلف کردند علی علیه السلام وعباس و زبیر و سعدبن عباده بودند،اما علی و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشسته بودند تا آنکه ابوبکر  عمر را به سوی آنها فرستاد تا آن ها را از خانه خارج سازد.ابوبکر به عمر دستور داد اگر از خارج شدن از خانه خودداری کردند با آن ها به جنگ بپرداز»

پس عمر با شعله ای از آتش روانه خانه فاطمه شد.تا آنجا را به آتش بکشد،در این هنگام عمر با فاطمه برخورد کرد.فاطمه به وی گفت : ای پسر خطّاب ! آیا برای آتش کشیدن خانه ما  آمده ای؟! عمر گفت : آری!مگر اینکه با ابوبکر بیعت کنید چنانکه امت چنین کردند...»

همچنین این روایت اسماعیل بن علی بن محمود بن محمد بن عمر بن شاهنشاهبن ایّوب،ملک مؤید عمادالدّین [متوفی در سال 732 هجری] در کتاب خود به نام «المختصر فی اخبار البشر» چاپ مصر جلد اول صفحه 156 نقل شده است.

(10)

طبرانی

ابوالقاسم،سلیمان بن احمد بن ایوب بن مُطیر لُخَمی شامی طبرانی [متوفی در سال 360 هجری]در کتاب معروف خود به نام «المعجم الکبیر» چاپ دوم،جلد اول صفحه 62حدیث شماره 43 می گوید:

«ابو زُنباع روح بن فرح مصری روایت کرد که سعیدبن عفیر از علوان بن داود بجلی از صالح بن کیسان و او از حمید بن عبدالرحمن بن عوف و او از پدرش که گفت:

زمانی که ابوبکر مریض بود،به عیادت او رفتم,به او سلام کردم و جویای احوالش شدم.وی با سختی نشس.من گفتم الحمدلله حالت خوب است...

ابوبکر گفت: ... همانا بر هیچ چیز دنیا تأسف نمی خورم مگر بر سه کار که انجام داده بودم و ای کاش انجام نداده بودم، وسه کار که ترک کردم  و ای کاش که انجام داده بودم و سه چیز که ای کاش از پیامبر سوال کرده بودم. و اما آن  سه چیز که انجام داده بودم و ای کاش انجام نداده بودم:پس ای کاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را ترک می کردم اگرچه بر علیه من پیمان جنگ بسته می شد.»

(11)

(12)

شهرستانی

ابوالفتح محمدبن عبدالکریم بن ابی بکر،احمد شهرستانی [متوفی در سال 548 هجری] در کتاب معروف خود «الملل و النّحل» چاپ بیروت دارالمعرفه سال چاپ 1402،جلد اول صفحه 57 می گوید:

از جمله عقاید نظام(یکی از روسای مذهب معتزله) آن بود که می گفت:

عمر به خانه فاطمه حمله ور شده و فریاد می زذ:خانه را  با اهلش به آتش بکشید.در حالی که کسی در خانه نبود مگر علی و فاطمه و حسن وحسین علیهم السلام.

(13)

ابن ابی الحدید

عبد الحمید بن هبه الله محمدبن ابی الحدید عزّ الدّین مدائنی معتزلی معروف به «ابن ابی الحدید معتزلی» [متوفی در سال 655 هجری] در شرح نهج البلاغه خود چاپ بیروت دارالجیل،چاپ سال 1407 هجری تحت عنوان «جریان سقیفه» جلد دوم صفحه 21 می گوید:

روایات در مورد قصه سقیفه مختلف است،آنچه که شیعه می گوید با توجه به آنکه جمع قابل توجهی از محدثین اهل سنت بیشتر آن را نقل کرده اند آن است که:

همانا علی علیه السلام از بیعت با ابوبکر خودداری کرد تا آنکه آن حضرت را به زور از خانه خارج کردند.

و همچنین  زبیر بن عوام نیز از بیعت با ابوبکر خودداری کرد و می گفت : با هیچکس حز علی بیعت نخواهم کرد. و همچنین ابوسفیان بن حرب و ... جمیع بنی هاشم از بیعت سر پیچی نمودند.

محدثین گفته اند:

زبیر شمشیرش را نیز کشیده بود چون که وقتی عمر و عده ای از انصار و غیر انصار آمدند عمر در جمله سخنانش گفت : شمشیر این شخص را بگیرید و به سنگ بزنید.

سپس ابن ابی الحدید می گوید:

و گفته شد که :عمر خودش شمشیر را از دست زبیر گرفت و آن را به سنگ زد تا آنکه شکست.سپس تمام آن ها را (علی زبیر و بنی هاشم) به طرف ابوبکر کشانید. و در مقابل وی قرارشان داد و آن ها را با زور به بیعت می کشانید تا اینکه تمام آن ها با ابوبکر بیعت کردند مگر علی علیه السلام به تنهایی.

پس در این هنگام علی به خانه فاطمه پناه برد اما به خانه فاطمه حمله ور شدند و با زور و بدترین صورت علی را از خانه خارج ساختند. در این هنگامفاطمه درب خانه ایستاده بود؛

پس هجوم آورندگان متفرق شدند و گفتند : علی به تنهایی ضرری به حال آن ها ندارد.

البته گفته شده است که آن ها علی علیه السلام را به زور با آن افراد دیگر از خانه خارج کرده و نزد ابوبکر بردند.

از این گونه روایات محمدبن جریر طبری زیاد نقل کرده است.

همچنین ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود بر نهج البلاغه جلد دوم صفحه 22 می گوید: اما آنچه اکثر محدثین و بزرگان آن ها گفته اند آن است که :

همانا علی از بیعت با ابی ابکر تا شش ماه خودداری کرد و در خانه نشست و بیعت نکرد تا آنکه فاطمه از دنیا رفت ...

ابن ابی الحدید در جلد دوم شرح خود صفحه 23 می گوید:

ابوجعفر بن محمد بن جریر طبری در تاریخ خود از ابن عباس رضی الله عنه روایت کرده که گفت:

... در زمانی که عمر به حکومت رسید روزی بر منبر رفته،گفت: از اخباری که نزد ماست آن است که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از دنیا رفتند ، علی و زبیر از بیعت با ما تخلف کرده و در خانه فاطمه با عده ای جمع شده بودند....

همچنین ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود بر نهج البلاغه جلد دوم صفحه45  می گوید:

احمدبن عبد العزیز روایت کرده که: زمانی که برای ابوبکر بیعت می گرفتند زبیر و مقداد و عده ای از بیعت سرپیچی کردند و نزد علی که در خانه فاطمه بود رفته و باهم به شور و مشورت پرداخته بودند.

عمر که از این قضیه مطلع شده به سوی آن ها رفت . در این هنگام با فاطمه برخورد کرد و گقت : به خدا سوگند! شخصیت تو مانع از آن نیست که اگر این افراد را نزد خود جمع کرده ای دستور بدهم خانه را بر آن ها به آتش بکشند.پس چون عمر برگشت فاطمه نزد آن ها آمده و گفت: دانستید که عمر نزد من آمده و  قسم خورد اگر متفرق نشوید خانه را بر شما به آتش بکشد و به خدا قسم بر آنچه قسم خورده ثابت و پایدار است.

ابن ابی الحدید معتزلی در جلد دوم صفحه 46 و 47 شرح خود در این باره می گوید:

و احمد و مبرّد در کتاب کامل خود از عبدالرحمن بن عوف نقل کرده اند که گفت : زمانی که ابوبکر مریض شد جهت عیادت نزد او رفتم . جویای احوال او شدم.لبوبکر در بستر نشست و گفت:

آگاه باش که من بر هیچ چیز تأسف نمی خورم مگر بر سر کار که انجام دادم و ای کاش آن سه کار را انجام نداده بودم. وسه کار که ترک کردم  و ای کاش که انجام داده بودم و سه چیز که ای کاش از پیامبر سوال کرده بودم. و اما آن  سه چیز که انجام داده بودم و ای کاش انجام نداده بودم:

ای کاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا می گذاشتم اگرچه در آنجا بر علیه من پیمان جنگ بسته می شد.

همچنین ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود بر نهج البلاغه جلد دوم صفحه 50 می گوید:

ابوبکر احمدبن عبدالعزیز می گفت: خبر داد به من ابو زید عمر بن شبّه که :

عده ای از مهاجرین در مورد بیعت مردم با ابی بکر سخت غضبناک شدند همچنین علی و زبیر غضبناک شده و درحالی که هردو مسلح بودند داخل خانه فاطمه دست به مبارزه منفی زدند.عمر که از این قضیه آگاه شد با عده ای از جمله اسیدبن حضیر و سلمه بن سلامه بن وقش که هر دو از قبیله بنی عبدالاشهل بودند، روانه خانه فاطمه شدند.

در این هنگام فاطمه علیها السلام فریاد زد و آن ها را به خدا قسم داد.پس آن ها شمشیر علی و زبیر را گرفتند و به دیوار زدند و آن ها را شکستند.سپس عمر، علی و زبیر را از خانه خارج کرد و به طرف ابی بکر کشانید.

 ابن ابی الحدید معتزلی در جلد دوم صفحه 50 شرح خود می گوید:

ابوبکر جوهری با سندی دیگر چنین روایت کرده است که:

ثابت بن قیس شماس نیز با جماعتی که به همراه عمر به خانه فاطمه حمله ور شدند،بود.

در جلد دوم صفحه 51 می گوید:

و روایت شده همچنین که محمدبن مسلمه نیز همراه مهاجرین بود و محمدبن مسلمه بود که شمشیر زبیر را شکست.

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود بر نهج البلاغه جلد دوم صفحه 56 می گوید:

ابوبکر جوهری گفت : ابو زید عمر بن شبّه برای من روایت کرد و گفت : احمد بن معاویه از نضیربن شمیل و او از محمدبن عمر و او از سلمه بن عبدالرحمن برای من روایت کرد که :

زمانی که ابوبکر بر منبر رسول خدا نشست ، علی علیه السلام و زبیر و عده ای از بنی هاشم در خانه فاطمه بودند. در این هنگام عمر به طرف آن ها حرکت کرده و به آن ها گفت :

«قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست برای بیعت کردن از خانه خارج شوید یا خانه را با شما به آتش میکشم»

پس در این هنگام زبیر با شمشیر کشیده از خانه خارج شد ، عده ای از انصار از جمله زیادبن لبید به طرف او حمله کرده، شمشیر از دست زبیر افتاد، ابوبکر که بالای منبر بود فریاد کشید:شمشیرش را به سنگ بزنید تا بشکند.

ابو عمرو بن حماس می گوید:

هر آینه من سنگی را که آن ضربه به آن خورد، دیدم و می گفتند :این اثر ضربه شمشیر زبیر است... .

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود بر نهج البلاغه جلد دوم صفحه 56 می گوید:

ابوبکر جوهری روایت کرد که : سعد بن ابی وقّاص و مقداد بن اسود نیز از جمله افرادی بودند که در خانه فاطمه اجتماع کرده بودند.آن ها هم پیمان شده بودند که با علی بیعت کنند در این هنگام عمر جهت آتش زدن خانه بر ایشان به آن ها حمله ور شدند. که زبیر با شمشیر از خانه به طرف عمر خارج شد و از طرفی فاطمه نیز از خانه خارج شد در حالی که فریاد می کشید و گریه می کرد . مردم او را از گریه و ناله نهی کردند و گفتند:

گناهی بر ما نیست چرا که نباید در امری که مردم بر انجام آن اجتماع کرده اند،اختلاف شود.

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود بر نهج البلاغه جلد دوم صفحه 57 با ذکر سند از ابوبکر جوهری  . . . از شعبی روایت می کند که:

ابوبکر پرسید : زبیر کجاست؟

به او گفتند : با شمشیر نزد علی.

ابوبکر گفت : ای عمر و ای خالد بن ولید! برخیزید و به مکان آن ها بروید و آن دو را نزد من بیاورید.

پس آن ها نزد خانه علی روانه شدند ، عمر داخل خانه شده و خالد بن ولید در آستانه درب ایستاده بود.

همچنین ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود بر نهج البلاغه جلد ششم صفحه 47 با ذکر سند از ابوبکر جوهری  . . . از ابی الاسود روایت می کند که:

عده ای از مهاجرین در بیعت ابی بکر که بدون مشورت آن ها انجام شد ،غضبناک شدند.همچنین علی و زبیر غضبناک شده و مسلح در خانه فاطمه سکنی گزیدند.

در این هنگام عمر با عده ای از اصحابش که در میان آن ها اسید بن حضیر و سلمه بن  سلامه از قبیله بنی عبد الاشهل دیده می شدند به خانه فاطمه علیها السلام حمله کردند.فاطمه فریاد کشید و آن ها را به خدا سوگند داد. پس آن ها شمشیر های علی و زبیر را گرفته و به سنگ زدند تا شکستند.در این هنگام عمر آن دو را به زور می کشانید... .

همچنین ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود بر نهج البلاغه جلد ششم صفحه 48 با ذکر سند از ابوبکر جوهری  . . . از شهاب بن ثابت روایت می کند که:

از جمله کسانی که وارد خانه فاطمه شدند قیس بن شمّاس بود.همچنین ابوبکر بن جوهری گفت : سعد بن ابراهیم روایت کرده که :

عبدالرحمن بن عوف و محمد بن مسلمه در این روز با عمر بودند و محمد بن مسلمه کسی بود که شمشیر زبیر را شکست.

همچنین ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود بر نهج البلاغه جلد ششم صفحه 48 با ذکر سند از ابوبکر جوهری  . . . از شعبی روایت می کند که:

ابوبکر گفت : ای عمر،خالد بن ولید کجاست؟

عمر گفت : در آنجا نشسته است.

ابوبکر گفت : نزد علی و زبیر بروید و آن دو را نزد من بیاورید.

پس آن دو به سمت خانه علی حرکت کردند در این هنگام عمر وارد خانه شده و خالد در آستانه درب ایستاده بود.

عمر به زبیر گفت : این شمشیر برای چیست؟

زبیر گفت :  این را برای بیعت با علی مهیا کرده ام.راوی می گوید :

در خانه عده زیادی از مردم بودند، از آن جمله مقداد بن أسود و تمام هاشمیون ... .

سپس عمر دست زبیر را گرفت و او را از جای خود بلند کرد و او را از جای خود بلند کرد و او را به زور از خانه خارج کرد و گفت: ای خالد این مرد را محکم بگیر.در حالی که در بیرون خانه عده زیادی از مردم که ابوبکر آن ها  را به کمک خالد و عمر فرستاده بود جمع شده بودند.

سپس عمر داخل خانه شد و به علی گفت : برخیز و بیعت کن.علی از بلند شدن خودداری کرد ، عمر دست علی را گرفته و گفت : برخیز ، علی از بلند شدن خودداری کرد ،پس به زور علی علیه السلام را بلند کرد و به خارج خانه کشانید.سپس خالد آن دو را گرفته و عمر آن دو را و کسانی که با آن دو بودند را با صورتی  بسیار بد می کشانید.مردم جمع شدند و نگاه می کردندريا، خیابان ها پر از مردم بود،فاطمه که این رفتار را از عمر دید ناله های سوزناکی سر داد و عده ای از زنان هاشمیه ای و غیر هاشمیه اطراف او جمع شده بودند،فاطمه در آستانه درب ایستاد و فریاد کشید:

ای ابابکر چه زود فراموش کردید و چه بد با اهل بیت رسول الله رفتار کردید. به خدا قسم با عمر سخن نخواهم گفت تا خدای خود را ملاقات کنم.

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود بر نهج البلاغه جلد هفدهم صفحه 168 تحت عنوان «در بیان آنچه شیعه به امامت ابی بکر اعتراض می کند و جواز از آن ها» در اعتراض دوم شیعه ،روایت می کند که:

اما حدیث حمله به خانه فاطمه  علیها السلام را قبلأ ذکر کردیم و ظاهر نزد من آن است که آنچه سید مرتضی و شیعه می گوید صحیح می باشد لکن نه هرچه آن ها می گویند بلکه بعضی از آن و ابوبکر هم حق داشت که از این کار اظهار ندامت و پشیمانی کند و از این کرده خود ناراحت باشد.لکن این ندامت و پشیمانی وی حاکی از محکم بودن دین وی و ترس وی از خداست.!

پس این پشیمانی ابوبکر بهتر است جزو مناقب وی بشمار رود تا در مطاعن وی!!!

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود بر نهج البلاغه جلد بیستم صفحه 146 تحت عنوان نگاهی به زندگی عبدالله بن زبیر روایت می کند که:

مسعودی مورخ مشهور گفته است :

سپس عبدالله بن زبیر حسین بن محمد بن حنفیه را در زندانی بسیار تاریک زندانی کرده و تصمیم به قتل او گرفت لکن حسن حیله ای به کار زده و از زندان عبدالله فرار کرده و به کوه و بیابان زد تا آنکه به سرزمین منا رسید.

عبدالله بن زبیر به قصد انتقام جویی تمام بنی هاشم را در زندانی که شب و روزش در آنجا بسیار سخت می گذشت زندانی کرده و سپس قصد سوزاندن آن ها را کرد و دهانه زندان را مملو از هیزم کرد.لکن از طرفی مختار شخصی را به نام ابا عبدالله جُدَلی با چهار هزار نفر به طرف عبدالله بن زبیر روانه کرد... تا آنکه به آن زندان حمله کرده و تمام بنی هاشم را از آنجا نجات داد.

مسعودی می گوید : روزی هروه بن زبیر برادر عبدالله بن زبیر از طرف وی درمورد زندانی کردن بنی هاشم و جمع آوری کردن هیزم برای آتش زدن آن ها ، عذرخواهی می کرد و می گفت : برادرم عبدالله به خاطر آن که در میان مسلمانان تفرقه نیفتد و اجتماع مسلمانان از هم نپاشد و اینکه همه را تحت اطاعت درآورد تا وحدت کلمه! در میان آنها ایجاد شود دست به چنین کاری زد همانطور که عمربن الخطاب با بنی هاشم زمانی که از بیعت با ابوبکر خودداری کردند، انجام داد و هیزم حاضر کرد تا خانه را بر آنها به آتش بکشد.

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود بر نهج البلاغه جلد بیستم صفحه 16 و 17 تحت عنوان نقل اعتراضات ابی المعالی جوینی در امور صحابه و رد بر آنها، روایت می کند که:

اگر گفته شود که :

خانه فاطمه مورد هجوم واقع شد و صیانتش شکسته شد به خاطر حفظ نظام اسلام و به خاطر جلوگیری از تفرقه میان مسلمانان چرا که مسلمانان آن زمان از دین برمی گشتند و دست از اطاعت برمی داشتند.

در جواب گفته می شود که :

همین کلام و جواب را بدهید آنجا که :

در جنگ جمل هودج عایشه مورد واقع شد (چرا که عایشه علیه خلیفه مسلمین قیام کرده) و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا آنکه ریسمان اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمین از هم نپاشد و خون مسلمانان به هدر نرود...

پس وقتی که جایز باشد حمله به خانه فاطمه به خاطر امری که هنوز واقع نشده بود، بدون شک جایز است حمله به هودج عایشه به خاطر امری که واقع شده بود.

چگونه هتک حرمت از هودج عایشه ازگناهان کبیره ، آن هم از گناهان کبیره ای که موجب ورود ابدی در آتش جهنم است می باشد، وباید از انجام دهنده آن بیزاری جست و این بیزاری از مهمترین ارکان ایمان به شمار می رود.

اما حمله به خانه فاطمه و ورود وحشیانه در منزلش و جمع آوری هیزم و تهدید به آتش زدن از ارکان ایمان به شمار می رود،چرا که این کار ستونهای دین را محکم کرد.و خداوند به واسطه این کار مسلمانان را عزت بخشید.و آتش فته و خونریزی به وسیله این کار خاتمه پیدا کرد. و حال آنکه حرمت هر دو زن یکی بود!اگر نگوییم حرمت فاطمه بیشتر و شأن و منزلتش بالاتر و صیانتش به خاطر رسول الله مهم تر است.چرا که فاطمه پاره ای از پیامبر و جزیی ازگوشت و خون آن حضرت بود.و فاطمه مانند زن نسبت به شوهر اجنبیه نبود چرا که بین  زن و شوهر نسبتی نیست مگر وصله ای آن هم به طور عاریه و عقدی که به جای عقد اجاره منفعت می باشد،جاری می شود... .

نه هرگز!چگونه عایشه و غیر او در منزلت فاطمه علیها السلام باشد درحالی که همه می دانند فاطمه سیده زنان عالم است.

(14)

عزّالدّین ابن اثیر

ابن اثیر [متوفی در سال 630] در جلد دوم کتاب «الکامل فی التاریخ» صفحه 331 می گوید:

زهری گفته است که :

علی علیه السلام و بنی هاشم و زبیر تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکردند تا آنکه فاطمه علیها السلام رضی الله عنها از دنیا رفت.

(15)

ابن کثیر

ابی الفداء اسماعیل بن کثیر [متوفی در سال 744 هجری]در کتاب خود به نام « السیره النبویّه» چاپ بیروت سال 1403 هجری در جلد چهارم صفحه 495 تحت عنوان «قصه السقیفه» با ذکر سند از وهیب روایت می کند که:

زمانی که پیامبر از دنیا رفتند مردم در خانه سعدبن عباده جمع شدند که درمیان آنها ابوبکر و عمر دیده می شدند...

«پس ابوبکر بالای منبر رفت و نگاهی به چهره های مردم انداخت ولی علی علیه السلام را ندید.پرسید علی کجاست؟در این هنگام عده ای از انصار برخاستند وعلی را به زور حاضر کردند... .

(16)

عبدالفتاح عبدالمقصود

عبدالفتاح عبدالمقصود از علما و دانشمندان معاصر اهل سنت در کتابش به نام «السقیفه و الخلافه» چاپ قاهره صفحه 15 می گوید:

علی از بیعت با ابوبکر خودداری کرده لکن به زور و با ریسمان(که به گردنش آویختند)او  را کشان کشان جهت بیعت کردن بُردند .... .

هم چنین عبدالفتاح عبدالمقصود در کتاب دیگر خود به نام «الامام علی بن ابی طالب» چاپ بیروت جلد اول صفحه 190 می گوید :

آری چنین گفته شده که عمر بن الخطاب در این روز در حالی که در میان اصحاب و معاونینش به طرف خانه فاطمه حرکت می کرد به این نتیجه رسیدند که : آتش بهترین وسیله برای حفظ وحدت و آرامش میان مسلمانان می باشد!

(23)

محمد حافظ ابراهیم

محمد حافظ ابراهیم از شعرای معاصر و مهم اهل سنت [متوفی در سال 1351 هجری] گفته عمربن خطاب را ـ هرآینه خانه را بر شما به آتش می کشم ـ مدح و ثنا بر او گرفته و در کتاب دیوان خود چاپ بیروت سال 1937 میلادی در جلد اول صفحه 82 در قصیده عمریه تحت عنوان عمر و علی می گوید :

و قوله لِعلیًّ قالها عُمَر                                 اکرم بسامعها اعظم بمُلقِیها

حرَّقتُ دارکَ لا ابقی علیک بها          إن لم تُبایع و بنت المصطفی فیها

ما کان غیر أبی حفصٍ یفؤهُ بها                  اَمام فارِسِ عدنان و حامیها...

چه نیکو سخنی گفت عمر به علی ،شنوده این کلام را گرامی بدار و گوینده اش را بزرگ بدار.

به آتش می کشم خانه ات را و نمی گذارم در آن بمانی،در صورتی که بیعت نکنی اگرچه دختر محمد (ص) در آن خانه باشد.

چه کسی غیر از ابوحفص (عمر) می توانست در مقابل شهسوار دودمان عدنان و مدافع آنان چنین سخنی بگوید.