آزادی بیان و توهین به مقدسات (1)
حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی در جلسه ی تفسیر قرآن در تاریخ 29 شهریور 91 پس از بحث در مورد مقام پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله خطاب به توهین کنندگان و مسیحیانی که با حربه ی آزادی بیان از این حرکت زشت حمایت کردند ، فرمود:
« ( به حکم کتاب مقدس خودتان ) حضرت عیسی زنا زاده است ، و این پیغمبر اسلام بود که این نسبت زشت را از ساحت مقدس حضرت عیسی پاک کرد.»
پس از انتشار این صحبت ها ، عده ای از مسیحیان اعتراض کردند و بعضی هم به شخص آیت الله وحید توهین کردند و مدعی شدند که کتاب مقدس چنین نسبتی به حضرت عیسی نمی دهد.
ایشان تصمیم گرفتند تا بحث را به صورت مفصل و با استناد به کتاب مقدس مطرح کنند تا شبهه ای باقی نماند.
سخنرانی آیت الله وحید خراسانی ، آزادی بیان و توهین به مقدسات
مشروح صحبت های ایشان:
بحثی که لازم است مطرح شود حق پیغمبر خاتم است بر تمام مسیحیت اعم از حاکمان آن ها و رجال روحانی آن ها .
قبلا این دعوا را طرح کردیم که اگر پیغمبر نبود نه مسیح قداست داشت و نه مسیحیت.
بعضی از مسیحیان به ما گفتند که شما به مسیح و مسیحیان اهانت کردید.
بنابراین باید این دعوا فیصله پیدا کند ، البته ما می توانستیم بگوئیم که چه کسی اهانت کرد؟
ما فقط رفع اهانت کردیم.
اما از پله ی اول شروع می کنیم.
بر فرض که ما اهانت کردیم، حق داشتیم. به دلیل گفته های رؤسای خود شما که قائل به آزادی بیان هستند. و ما از این حق استفاده کردیم.
اگر بنا باشد شما به دلیل آزادی بیان به مقدسات من توهین کنید من هم با همان حربه جواب شما را می دهم.
ما این قدرت و حق را داشتیم ولی هرگز این کار را نخواهیم کرد
به دلیل اینکه این منطق ، که آزادی بیان مجوز توهین به مقدسات است ، این منطق هم بر خلاف عقل استانسانیت و هم خلاف علم و هم دین.
و ما انسانیم و اهل عقل .
کسی که انسان نیست می تواند از این راه پیش بیاید.
چرا بر خلاف عقل و انسانیت است؟
چون بر اساس فطرت هر بشری ، ظلم و تجاوز به حق دیگران مردود است.
اگر گفتار یا رفتار من حق صاحب حقی را از بین ببرد این ظلم است و ظلم به حکم فطرت انسانیت و عقل بشریت مردود است.
بنابراین به ظالم ترین مردم اگر بگوئی عادل ، خوشش می آید و بگوئی ظالم متأثر می شود.
آزادی بیان در این حد برای هر کس هست که اون آزادی حرمت احدی را متأثر نکند.
چون هر بشری چه مسلمان و چه غیر مسلمان ، چه مقدس و چه نامقدس حقوقی دارد و باید محترم شمرده شود.
پاک ترین افراد اگر گفتار و رفتارش حق ناپاک ترین افراد ( اگر حق باشد ) را ضایع کند ، پاک ترین هم می شود ناپاک.
لذا هر بشری در مرتبه ی انسانیت محترم است ولو در عقیده با ما متحد نباشد ، اما احترام برای او هست.
ما پیرو مذهبی هستیم که رأس و رئیس آن به والی می نویسد :
« مردم زیر دست تو دو دسته اند : یا برادر دینی ات هستند و مسلمان اند و یا در خلقت و انسانیت شبیه تو هستند.»
حتی با کافر محض هم باید رفتار از نظر عفو و لطف و عنایت به گونه ای باشد که انتظار داری خدا با آن پرونده ی اعمالت با تو معامله کند.
این آئین ماست.
نه آئینی که می گوید بیان آزاد است و لو مقدس ترین مقدسات یک امت را ضایع کند و به حرمت آن ها تجاوز کند!
این منطق انسانیت است یا منطق ما ؟
حَـکَـم و قاضی در این مساله، دنیا و امت بشری است.
پس ما هم می توانستیم به همین بهانه به مسیح توهین کنیم اما هرگز چنین غلطی را نمی کنیم چون اگر انجام دهیم انسان نیستیم.
چرا توهین با علم مخالف است؟
افراد بشر از نظر علمی دو گونه زندگی دارند :
- زندگی شخصی
- زندگی اجتماعی ( که از جهتی موضوع علم اجتماع و از طرفی علم حقوق و از طرفی علم سیاست است )
هر بشری صاحب حق است ( اینجا دیگر مذهب و دین در کار نیست )
وقتی زندگی اجتماعی است ، به ناچار همه ی مردم با یکدیگر مرتبط اند و این ارتباط خواه ناخواه حق متقابل را ایجاب می کند و با حساب حیات انسانی ( نه حیوانی و توحش ) محال است حق انفرادی محقق شود.
پس از نظر انسانی ، هر انسانی حقش مقید است نه مطلق.
حق بیان دارند ، حق نگاه دارند و … اما همه محدود است .
چون زندگی اجتماعی و متقابل است بنابراین همه ی این حقوق برای انسان هستند تا جائی که حق دیگری را ضایع نکنند.
اگر هر انسانی آزاد باشد تا حیثیت دیگری را نابود کند ، این منتهی می شود به هرج و مرج در نظام اجتماع انسانی .
این آزادی بیان را اگر گوینده اش بفهمد چقدر از مقام انسانیت تنزل کرده و از علم و حکمت بی بهره است از خجالت سر نمی تواند بلند کند.
پس از نظر عقلی و علمی کسی حق ندارد با تکیه بر آزادی بیان به دیگری توهین کند.
این کار حیوان است نه انسان و کار جهال است نه علماء.
چرا بر خلاف دین است؟
دین و فتوای خود من این است:
« اگر کسی به یک مسیحی ، به یک یهودی ، به یک زردشتی بگوید نسب تو ناپاک است ، فورا به حکم شرع این شخص اگر قاضی باشد یا فتوادهنده باشد یا مرجع تقلید باشد ، از عدالت ساقط شده و از همه ی مناصبش باید عزل شود.»
چرا فتوای من این است؟
چون به ضرورت فقه هر قومی نکاح و ازدواجی دارد و این حکمش محترم است و مادامیکه زنازادگی کسی ثابت نشود و من نسبتی به کسی بدهم فاسق هستم و باید در ملأ عام تازیانه بخورم.
پس از نظر ما اهانت به مسیحیت هم خلاف عقل است ، هم خلاف علم است و هم خلاف دین.
دو روایت صحیحه است که یک مسلمان حق ندارد به غیر مسلمان ( هر کافری که باشد ) نسبت زنا و نسب ناپاک بدهد.
اما فتوای من و هر فقیهی در مورد اهانت به حضرت مسیح این است:
« هر کسی به عیسی بن مریم اهانت کند مرتد است ، یعنی به مجرد این اهانت قتلش واجب است و زنش بر او حرام است و مالش به ورثه منتقل می شود.»
پس ما نظرمان این است.
اما آنچه من گفتم این بود:
اگر این پیغمبر نبود ، به حکم این تورات و انجیل و این عهد عتیق و جدید و کتاب مقدس که به اعتقاد تمام رؤسای مسیحی و روحانیت مسیحی وحی خداست؛ به حکم این کتاب ( که پایه ی ایمان تمام مسیحیت است از گذشته و حال و آینده ) نسب عیسی ناپاک است و کسی که این نسبت را از ساحت عیسی برداشت پیغمبر اسلام است.
استناد می کنم به عهد جدید ( انجیل مقدس ) ، ترجمه و چاپ در دارالسلطنه لندن ۱۸۹۵ .
با این کتاب ثابت خواهم کرد که اگر پیغمبر ما نبود نسبت عیسی این بود.
نتیجه ی عهد عتیق و جدید این است که نسب عیسی به زنا می رسد.
تفصیل و استدلال در جلسه ی بعد.
(به نقل از سایت www.razva.ir)